یاد واره
چریک فدایی
خلق رفیق یحیی
رحیمی 
در عمر
سراسر سیاه و
ننگین رژیم
جمهوری اسلامی
که مملو از
سرکوب و جنایت
است ،مقاومت و
پایداری توده
ها و فرزندان
مبارز و
انقلابی اش بویژه
در دهه 60 ، جایگاه
برجسته ای
دارد. رژیم که از همان
آغاز روی کار
آمدنش خواسته
و مطالبات
مردم را با
گلوله پاسخ می
داد، از 30 خردادسال
60 به منظور
سرکوب هر جه
وسیعتر توده ها
و محروم ساختن
آنان ازآگاهی،
تشکل و
سازمانیابی ، کمر
به نابودی
سازمان های
سیاسی و قلع و
قمع کردن مبارزین
و اقلابیون
بست. رژیم(با
تمامی جناح
هایش ) برای
سرکوب و ایجاد
جو رعب و وحشت
، با گشتی
هایش به
دستگیری های
وسیع خیابانی
دست زد و
بسیاری را به
زندانها
کشاند و پس از
شکنجه های
وحشتناک به
جوخه های
اعدام سپرد.
این
رژیم دارو
جنایت نه تنها
به کشتار وسیع
و تیر باران
ها در اوین و
شهرستان ها
دست زد ، بلکه
عامدانه و
درمسیر
پیشبرد
اهدافش ، روزانه
و مستمر به
درج اسامی
مبارزین و
انقلابیون
کشته شده در
روزنامه هایش
مبادرت میکرد
. رفیق یحیی
رحیمی که یکی
از کادرها و
سمبل های مبارزه
در راه آزادی
و سوسیالیسم
بود ،نیز در این
برهه
تیرباران و
نامش در
روزنامه ها
درج گردید.
رفیق
یحیی رحیمی
متولد
قصرشیرین
ودر
کرمانشاه معلم
بود . هنوز
خاطره
برخوردهای
انسانی و انقلابیش
در اذهان
شاگردانش پا
برجاست. وی در
سال 50 در رابطه
با جریان
فدایی دستگیر
شد. زندان قزل
قلعه و شکنجه
های ساواک را
تجربه کرد .
مقاومت مستحکم
و پایداریش
موجب شد تا با
محکومیتی
کوتاه مدت
زندان را سپری
کرده و به
جامعه باز
گردد. رفیق
یحیی بار
دیگردر سال 52 دستگیر
گشت ومدت 2 سال را در
سلولهای انفرادی
گذراند.
مقاومت
قهرمانانه وی
در "کمیته
مشترک"و تحمل
قریب به 3 ماه "جیره
شلاق " زبانزد
همه زندانیان
سیاسی بوده و
هست. نمونه ای
از آن توصیفی
استکه رفیق
عباس سماکار
در کتاب " من
یک شورشی هستم
" از رفیق یحیی
بدست میدهد .
وی مینویسد : "
او واقعا
انسان مقاومی
بود و وقتی از
پرونده اش و
کتک خوردنش
تعریف میکرد ،
میدیدم که
آرزوی من است
که شجاعت او
را میداشتم و
مانند او
انسان قاطعی
بودم." رفیق
یحیی
تنها از این
منظر برجسته
نبود ، بلکه
نرمش همراه با
حفظ اصول ، روحیه
جمعی و
فداکاری ، درک
شرایط افراد و
یاری دادن به
آنها برای ارتقاء
سطح مبا
رزاتی شان و
یاد گرفتن و
یاد دادن ، از
دیگر خصائل
برجسته وی
بود. زندانیان
سیاسی زمان
شاه در سال 55 بیاد
دارند که
چگونه وی از
دو زندانی
سیاسی که ناراحتی
روانی داشتند
– یکی دانشجوی
دارو سازی و دیگری
معلم – در
مقابل پلیس حمایت
کرده و آنان
را یاری
میداد. بیاد
دارند که
چگونه در اجرای
مراسم اول ماه
مه و
گرامیداشت
روز سیاهکل در
زندان، در
بسیج و
سازماندهی
زندانیان
مبتکر بود و
نقش فعالی
داشت. وی که از
معتقدین و
مدافع مشی
مسلحانه رفیق
مسعود احمد
زاده بود ، با
متانت و
استوار از آن
دفاع کرده و
تبلیغ میکرد . سماکار
مینویسد:
"یحیی
هوادارمشی
چریکی و پیرو
خط احمدزاده
بود و با شدت
تمام از مشی
چریکی دفاع
میکرد و حاضر
بود برای آن
بسختی بجنگد." رفیق
یحیی واقعا
"تاریخچه
متحرک" سیر
تکوین ،عملیات
ها و
زندگینامه
رفقای جان
باخته "سازمان
چریکها " بود.
اوج مبارزه و
مقاومت و فداکاری
رفیق یحیی
اعتصاب غذای 86
روزه بهمراه رفیق
عباس سماکار
در بند سیاسی
زندان کرمانشاه
بود که انعکاس
وسیعی یافت و
در
ارتقاءمبارزات
مردم و بویژه
خوانواده های
زندانیان
سیاسی نقش
بسزایی داشت و
هنوز در خاطره
ها باقی است.
آنان بعد از 80
روز اعتصاب
غذای تر ، مدت
6
روزنیز به
اعتصاب غذای
خشک دست زدند
و دو بار رگ
دستهایشان را
زدند و سر
انجام با
بزانو در
آوردن
زندانبانان
به خواست ها
یشان و منجمله
انتقال
بزندان تهران
دست یافتند .
این تقریبا
همزمان بود با
خروش
ملیونی توده
ها که خواست "
آزادی کلیه
زندانیان
سیاسی "
رافریاد
میزدند. در
پرتو این
خواست توده
هابود که رفیق
یحیی دراوایل آذر ماه
سال 57 از زندان
ازاد شده و از
طرف توده ها
در آغوش کشیده
شد.
رفیق یحیی
رحیمی در
شرایط بعد از
قیام در رابطه
مستقیم و یا
غیر مستقیم با
دفاتر و ستاد
های "سازمان
چریکها " قرار
گرفت و به تلاشها
مبارزاتی اش تداوم
بخشید.
بویزه سخنرانی
هایی را در
کرند غرب ،
کنگاور – که
درآن
سران ارتش
شاهنشاهی بخدمت
ارتش جمهوری
اسلامی در
آمده را معرفی
و اقشا نمود- و
صحنه - طی
برنامه هفتگی
در یکی از
دبیرستانها -
در دفاع
ازمبارزات
کارگران و
زحمتکشان و خط
مشی انقلابی
فدایی ایراد
کرد. وی ضمن
فعالیت در
سازماندهی و
آموزش جوانان طرفدارجنبش
فدایی، به
تماس بارفیق
جلال فتاحی و دیگر
همفکرانشان
ادامه میداد. وی
نیز معتقد بود
که عدم مبارزه
ایدئولوژیک فعال
درون
سازمانی موجب
اشاعه نظرات رفیق
جزنی و انحراف
نظری "سازمان
چریکها "شده است.
بعلاوه
نسبت به
روابط و
مناسبات سانترالیزه دید
انتقادی
داشته و
بر مناسباتی
دمکراتیک و
مبارزه
ایدئولوژیک
فعال و هدفمند
باور داشت. تلاشها
و گفتگوی برخی
افراد از
جریان "چریکهای
فدایی خلق "
بمنظور تفاهم
و نزدیکی بیشتر
با آنان راه
بجایی نبرد و
علت آن مواضع مندرج
در "مصاحبه با
رفیق اشرف
دهقانی " بود.
این رفقا به مواردی مانند : دولت
وابسته ، اینکه
مسعود و بیژن
هردو هوادار
مشی مسلحانه اند،
ویابه
نقشی که
"مصاحبه" برای
پرولتاریادر
نظر گرفته بود
، انتقاد داشتند.وبویژه
برخورد
نادرست و غیر
اصولی پیرامون
چگونگی نظر
خواهی از آنان
در مورد
"مصاحبه "
مذکور نیز
مزید برعلت شد
و آنان را بر
مواضع خود
راسختر نمود.
این رفقا
بهمراه دیگر
همفکرانشان
تشکل نو پایی
را بنام (هسته
های هوادار
مشی انقلابی
فدایی) شکل
دادند و در طی
فعالیتشان در
سالهای 58 -60
جزواتی را نیز
بهمین نام
منتشر کردند.
آنان تشکیل
هسته های سیاسی-
نظامی مستقل و
خودکفا را
مبنای
سارماندهی
قرار دادند و
شورای هسته ها
می بایست بر
اساس
استراتژی
مبارزه
مسلحانه ، وظایف
تاکتیکی را
تدوین و ارائه
نماید و هر هسته
ای بطور
مستقلانه و
متکی بر
توانایی و
امکانات خود
در پیشبرد و
انجام آن
وظایف
تاکتیکی تلاش
نماید. این
نوع برداشت و سازماندهی
تلاشی راه جویانه
در شرایط بعد
از قیام با
چشم انداز بازگشت
اختناق همه
جانبه بود. و
همچنین تلاشی
برای شکل دهی
تشکلی از پایه
و پایین
براساس مناسباتی
مبتنی
برمرکزیت -
دمکراتیک
واقعی بود.
این رفقا در
ادامه فعالیتهای
انقلابی شان
دچار ضربات
جبران ناپذیری
شدند. رفیق
یحیی رحیمی در نهم
تیرماه سال 60
دستگیر گشت و
بعد از تحمل
شکنجه ها ی
وحشیانه و
مقاومتی
قهرمانانه –
هم چنانکه در
زندان های رژیم
شاهنشاهی
رفتار کرده
بود - و با سری
افراشته در
سحر گاه 22 تیر
ماه سال 60 در
محوطه زندان
اوین بدست
پاسداران
جنایتکار جمهوری
اسلامی تیر
باران گردید و
پیکرش در
خاوران بخاک
سپرده شد. وی
با اعتقاد به
مشی مسلحانه
وعمل کردن
بدان "چریک فدایی
خلق " بودن را با
خون خودرقم
زد.
رژیم جمهوری
اسلامی
خبر این
جنایت را از
رادیو
کرمانشاه اعلام
کرد . بعلاوه براساس
سیاست جار زدن
اعدامها و
جنایات برای
ایجاد رعب و
وحشت در جامعه
که در پیش
داشت،
روزنامه
کیهان رژیم
نیز، در
همانروز با
عنوان
" 12 ضد
انقلاب تیر
باران شدند" ،
اطلاعیه بیدادگاه
انقلاب
اسلامی مرکز،
همراه با ارجیفی
در باره رفیق
یحیی – این
شخصیت محبوب
توده ها ی
منطقه -
را درج کرد.
بدین
ترتیب این
انقلابی
راستین و
پیشتاز
مبارزات توده
ها، در راه
آزادی و
سوسیالیسم
جان باخت. یادش
گرامی باد.
یوسف
زرکار -
شهریور 88
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ