قرن قحطی

 

قرن، قرن قحطی است

قحطی اراده، قحطی آگاهی

و قحطی تشکل

آگاهی به حبس است و اراده به دار

و هر تشکلی به گلوله ی رگبار

 

تنهایی، نعمتی ست گریز از مرگ

و سردرگریبانی، سپری ست

برای گریبان گیران

 

انسان فرد است و جمعیت،

کُپّه ای ست انسانی

تجزیه ستوده می شود،

چون انبوهه های متفرق

ترکیب درست، زیبایی را شکل می دهد

و زیبایی جوهره ی حقیقت است

 

آنچه که زیباست شورآفرین است و شوق انگیز

و شور و شوق متائی ست کمیاب و ممنوعه

زیبایی به یغما رفته ایست چون حقیقت

دستان آفریننده، فروتنانه به زنجیر است و

پاپتیان گرسنه، تی پا خورده ترین جامعه

 

شاعران، شوربختند و شوربختان شاعر

و کلمات بی سروته جفنگیات ایست ملقب

به شعرمدرن و پُست مدرن

 

دنیای کله پایی ست که مردم

با کله راه می روند و با پا فکر

این هم هدیه ایست از سرمایه کلان

 

هوا سرد است و بورانی

و هرکس درغلاف خویش پنهان چون

هلال ماه، در پستوی تار توده های ابر.

 

در این بیداد سرما من،

بهارگل فشان را در ره نزدیک می بینم

گل یخ در زمستان شاهد زنده است

 

و اینک شوریده گان شورشگر

ققنوس وار از خاکستر نسلی سوخته

بر می خیزند و تاج و تخت قساوت را

به چنگی ویران خواهند ساخت

حریم عشق حرام است و حامیان حرام

به نور شوق حقیقت، تباه می گردند

 

  **********

 

الفن- هلند یامچی

17 آوریل 2007

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت