ای یار

 

نکن ویرانه تر این مُلک ویران مانده را ای یار

در این ویرانه خفته صد هزاران مرد را پیکار

زمین اش تفته این خاک ستم کش، مردم اش تبدار

نکن ویرانه تر این مُلک ویران مانده را ای یار

در این محنتکده، مردم به نان روز خود مانده اند

جوانانش سرود قهر را تا پای جان  خوانده اند

بقاء پویان را از دم  به  بوم  دیگران رانده اند

به میهن آنچه مانده دود و دم، فحشاء و یا بیکار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

یهودا بوسه زد بر دوش عیسی، دار کرد آخر

مسیحای وطن را بر چلیپا، خوار کرد آخر

بدین سان زشتی و پستی به عالم، جار کرد آخر

نصیب توده شد زندان  و دار و میهن  بیمار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

به ایران انتصاب است آن سگان هار و زنجیری

سراسر خاک میهن سنگراست و جنگ و درگیری

هرم را قاعده در گشنگی بر رأس آن سیری

تمام مردم از این وضع نکبت بار شد بیزار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

خزر درحال طوفان موج اندر موج پیوسته

در این طوفان خشم آهنگ مردم بار خود بسته

دو مطلق درمیان توده ها چون شیشه بشکسته

کنون در مانده ای دور از وطن دل خسته و بیمار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

نگاه ژرف بین می خواهد این ره چاره را جوید

چو پویان راه سرخ انقلاب مردمی پوید

چو حلاج و نسیمی نقد جان برکف چنین گوید

اگر مرگم بَرَد ره برحقیقت، پس چه باک از دار

نکن ویرانه تراین ملک ویران مانده را ای یار

جهانخواران پَست این خون مردم شیشه کرد آخر

نهال تازه پا در باغ  مردم ریشه کرد آخر

 درختی گر به جور افتاد، میهن بیشه کرد آخر

بیا با توده آمیزیم، اگر صد سر دهیم  بر دار

نکن ویرانه تراین ملک ویران مانده را ای یار

خوشا از آن همه ایمان پولادین یارانم

خوشا از توده ی قامت کشیده همچو طوفانم

دریغ از راه سرخ انقلاب بی نگهبانم

دریغ وصد دریغ ازاین چپ بیمایه و بیمار

نکن ویرانه تراین ملک ویران مانده را ای یار

کنون سرمایه در هرگام میهن دار پاکرده

سگان هارخود را روی این مردم رها کرده

خدا داند در این صدساله او با ما چه ها کرده

بیا باهم تنیم ای یار هم چون پود اندر تار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

اوین این باغ خون بین وه چه ها با ما و یاران کرد

هزاران یار را در تپه هایش تیرباران کرد

چه نفرت بار رفتاری که با آن شیرخواران کرد

به هرجا بنگری این مُلک یا دار است یا دیوار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

به هر میدان این ویرانه ایران جرّاثقال

به آنی چند انسان را کشد بالای خود درحال

به بین شداد میهن درجنایت سال اندر سال

کنون این واقعیت در وطن این هم خود سرکار

نکن ویرانه تر این ملک ویران مانده را ای یار

اگر پویان و یارانش به ردّ این بقاء پرداخت

اگردر راه آزادی مردم جان خود را باخت

بقاء پویان را از دم زچشم توده ها انداخت

بقاء در رفتن و رزمیدن است و مرگ در پیکار

نه که دور از وطن بیچاره و درماندن است ای یار

من این جا در فرنگ ازحال و روز توده در غفلت

چپ حراف هم پیوسته با هم غرق درصحبت

به میهن مانده تنها توده های کار در نهضت

اگر شیران جنگل در سیهکل بود در پیکار

نمی شد بیش از این ویرانه تر این میهن تبدار

  *****

یامچی

17-2-2006    

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت