سایت 19 بهمن

 

 

کومه له و مارکسیسم انقلابی

---

 

 

 

به خاطره ی

چریک فدایی خلق

رفیق شهید فرج الله نیک نژاد

تقدیم می شود.

 

 

 

---

از انتشارات چریک های فدائی خلق ایران

فروردین ماه 1363

---

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

óóóóóóóóóó

 

۱ ـ  زندگینامه چریک فدایی خلق رفیق شهید فرج الله نیک نژاد 

۲ ـ مقدمه  

۳ ـ قسمت اول:

                    ـ " مارکسیسم انقلابی " و حزب 

                    ـ  حال ببینیم کومه له چگونه مسیر سازمانی خود را طی می کند

۴ ـ قسمت دوم:

                    ـ کومه له و مسئله دهقانی 

۵ ـ قسمت سوم:

                    ـ رفیق ُمهتدی ناسیونالیسم خود را به حساب پرولتاریای کُردستان می گذارد   

۶ ـ قسمت چهارم:

                   ـ "چند نمونه مشخص از طرز برخورد کومه له"  

                   ـ (الف): کومه له نمی تواند خودمختاری در کُردستان را به جنبش انقلابی در ایران پیوند بزند  

                   ـ ( ب): کومه له برای "حزب کمونیست ایران" به روال تبلیغات بورژوایی مبالغه و گزافه گویی می کند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

زندگی نامه چریک فدایی خلق رفیق شهید فرج الله نیک نژاد

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     چریک فدایی خلق، پیشمرگه قهرمان، رفیق شهید فرج الله نیک نژاد در سال ۱۳۴۱ در شهر نور مازندران چشم به جهان گشود.  بزودی تحت تأثیر جّو انقلابی خانواده به مسائل سیاسی کشیده شد.  نخستین سالهای زندگی کوتاه و ُپربار سیاسی او مقارن با نبردهای ُپرشکوه و مسلحانهً خلقهای ایران برعلیه امپریالیسم و رژیم وابستهً شاه، تحت تأثیر و تداوم یک دهه مبارزهً مسلحانهً چریکهای فدایی خلق بود.

 

     در جریان این مبارزات در سالهای ۵۲ ـ ۵۱ با اعتقاد به پیمان خونین و ناگسستنی ای که با خلق خود و برعلیه امپریالیسم بسته بود، به طور فعال شرکت جُست و مانند هزاران تن از انقلابیون پس از استقرار رژیم وابسته به امپریالیسم خمینی در ارتباط با سازمان چریکهای فدایی خلق قرار گرفت.  اما خیلی زود متوجه شد که اینان از تمام سنن انقلابی چریکهای فدایی خلق تنها نام آن را، آنهم به دروغ یدک می کشند.  بنابراین هنگامی که این فرطلبان بر موج سهمگین مبارزات خلقها مهار می زدند، رژیم را "ضدامپریالیست!" ارزیابی کرده و برای خمینی آرزوی سلامتی می کردند، در بهمن ۵۸ از آنها جدا شده و به صفوف چریکهای فدایی خلق پیوست.  چرا که ایمان داشت که تنها تئوری انقلابی پرولتاریا، تئوری مبارزه مسلحانه(هم استراتژی و هم تاکتیک) و تنها راه رسیدن به آزادی مبارزه مسلحانه است.

 

     در جریان فعالیت های انقلابیش، رفیق فرج الله مقارن با انشعاب غیراصولی ای که در سال ۶۰ به چریکهای فدایی خلق تحمیل شد، با توجه به چشم اندازهای غیرواقعی که منشعبین از گشودن "جبهه شمال" ترسیم می کردند، به آنان پیوست.  پس از چند ماه حرکت در جنگل و شرکت درعملیات حمله به پاسگاه "لاویج" با جمع بندی این حرکت، رفیق فرج الله با درک دیدگاههای غلط حاکم بر جریان منشعب به این نتیجه دست یافت که این حرکت به بن بست خواهد رسید.  صداقت انقلابی یک بار دیگر او را در پیوستن به صفوف پیشاهنگان راستین انقلاب یعنی چریکهای فدایی خلق یاری کرد.

 

          در ادامه فعالیت های انقلابی و خستگی ناپذیرش، رفیق فرج الله در تابستان۶۱ به کُردستان اعزام شد و در صفوف همرزمانش به کار پردامنه ای پرداخت و در مقابله با یورش های وحشیانه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی به کُردستان، این امید انقلاب ایران، و تعرضات چریکهای فدایی خلق برعلیه رژیم مزدور فعالانه شرکت جُست.  رفیق فرج الله که دیگر همه او را به اسم "کاک وریا" می شناختند در اکثر عملیات چریکها در کُردستان با رشادت و شور فراوان شرکت فعال داشت، به طوری که همیشه سرمشقی از شجاعت و شهامت برای سایر پیشمرگان بود.

 

     برخی از این عملیات که رفیق فرج الله در آنها فعالانه شرکت داشت، عبارتند از عملیات چریکهای فدایی خلق ایران در کاله دره و تصرف کامل پایگاه مزدوران، عملیات پایگاه مام زینه ـ خولیان، عملیات پایگاه عامد، مقابله با یورش رژیم در روستای خلیفان، عملیات بنا ویله، عملیات سوم خرداد در پایگاه زمزیران، عملیات حمران، عملیات مک لاوه، عملیات سندلو و ... همچنین در چند عملیات مین گذاری که رفقا با موفقیت انجام دادند او نقش برجسته ای را ایفاء نمود، به طوری که در مین گذاری مسیر پایگاه حبرند رفیق مسئولیت عمل را مستقیماً برعهده داشت که در پی آن جیپ فرماندهی پایگاه منهدم و فرمانده مزدور پایگاه به هلاکت رسید.

 

     شهادت رفیق مختار نیک نژاد( پسرعموی فرج الله) نقطه عطفی دیگر در زندگی مبارزاتی رفیق فرج الله بود و عزم او را در ادامه راه سرخ طبقه کارگر، در انقلاب مسلحانه خلقهای ایران صدچندان راسخ تر نمود.

      

     رفیق یک بار دیگر با خلق خویش تجدید پیمان کرد که در جهت رشد و اعتلای سازمانی چریکهای فدایی خلق و در راه رهایی خلقهای ایران تا آخرین قطره خون خود خواهد جنگید.  مجموعه خصال انقلابی رفیق فرج الله، برخوردهای مسئولانه و جدی اش در جهت پیشبرد اهداف سازمان، روحیه ای شاداب و پُرتلاش، وجودی خستگی ناپذیر و ظاهر آرام و مهربانش از او، انقلابی ی پیگیری ساخته بود که تمام وجودش را در آتش عشق و کنیه می سوزاند، عشقی بی امان به خلق و کینه ای عمیق به دشمنان خلق، همچنان که امروز نیز وقتی نام کاک وریا را بر زبان می آوریم او را با چنین خصوصیاتی در مقابل خود مجسم می کنیم.

 

     رفیق فرج الله با توجه به تمام قابلیت ها و برخوردهای انقلابیش به عضویت سازمان پذیرفته شده بود و بزودی میبایست رسماً به عضویت سازمان درآید.  سرانجام در تاریخ ۱/ ۸/ ۶۲ چریک فدایی خلق، رفیق فرج الله نیک نژاد ( کاک وریا ) در درگیری روستای "پژوه" هنگامی که پیشمرگان چریکهای فدایی خلق با همراهی پیشمرگان مجاهد خلق و پیشمرگان کومه له در مقابل یورش وسیع ارتش ضد خلقی و پاسداران مزدور جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم به منطقه "آلان"، به مقاومتی قهرمانانه دست زده بودند، هنگامی که رفیق فرج الله با فریادهای مرگ بر امپریالیسم و سگهای زنجیریش و زنده باد چریکهای فدای خلق و با آتش مسلسل خود میکوشید حلقه محاصره را برای رفقای خود بشکافد پس از به هلاکت رساندن چندین مزدور، مورد اصابت گلوله دشمنان خلق قرار گرفت و به شهادت رسید.  

 

     بدین ترتیب رفیق فرج الله نیک نژاد( کاک وریا ) با پایان عُمر کوتاه ولی پُربارش به عنوان یک چریک فدایی خلق و به عنوان کمونیستی که رهایی خلقهای ایران از قید امپریالیسم و سگان زنجیریش را در وحدت و همبستگی مبارزاتی خلقهای سراسر ایران میدید و لازمه تأمین رهبری طبقه کارگر را در انقلاب شرکت کمونیستها در مبارزات تمام خلقهای ایران میدانست، خون سرخش در کُردستان، این سنگر آزادی به زمین ریخته شد و قلب پُر طپشش از حرکت بازایستاد.  یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد.

 

با ایمان به پیروزی راهمان

چریکهای فدایی خلق ایـران

فروردین ماه سال ۱۳۶۳

 

 

 

 

مقدمه

óóóóóóóóóó

 

     ما در پاسخی که به کمیته برگزار کننده کنگره مؤسس حزب کمونیست ایران در تاریخ ۱٩/ ۴/ ۶۲ دادیم، متذکر شدیم که در صورت لزوم نظراتی را که در آن پاسخ به اجمال بیان کرده بودیم با تفضیل بیشتری تشریح خواهیم کرد. اکنون "حزب کمونیست ایران" تشکیل شده است و اسناد کنگره مؤسس آن منتشر گردیده است و مخصوصاً ما اساسنامه "حزب کمونیست ایران" و سلسله سخنرانیهای رفیق مُهتدی را درباره این اساسنامه و مصاحبه او را پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" در دست داریم.

 

     در تبلیغات بلافاصله قبل از تشکیل کنگره مؤسس و هم چنین در اسناد کنگره و مصاحبه دبیرکل "حزب کمونیست ایران" با تئوری و تشکیلات ما چریکهای فدایی خلق ایران به نحوی برخورد شده است که تشریح مواضع ما و توضیح واقعیات را در پاره ای موارد ضروری میکند.  مثلا وقتی بیانیه "کنگره مؤسس ..."مدعی میشود که گویا "در درون ما چریکهای فدایی خلق ایران" کسانی بودند که از جریان "مارکسیسم انقلابی" هواداری میکردند و یا دبیرکل "حزب کمونیست ایران" مدعی می شود که گویا ما معتقدیم "اول و به طور مشخص سرنگونی استبداد، بعداً و به طورکلی حزب کمونیست میبایست مطرح شود"(2)- و به این ترتیب با لاقیدی کامل تمام تاریخ و تئوری ما چریکهای فدای خلق ایران دستخوش تحریف قرار میگیرد ـ ما بیش از پیش موظف می شویم تا با تکیه به تنها تئوری انقلابی و مارکسیستی منطبق بر شرایط ایران یعنی مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک، تئوری و عمل این تحریف کنندگان را مورد تحلیل قرار دهیم و آنها را به خودشان و به توده ها بشناسانیم، انحرافات تئوریک شان را نشان دهیم و اسلوبهای غیر پرولتری و بورژوایی تبلیغاتی شان را افشاء نماییم و از این طریق به آنها کمک کنیم تا شاید از گردابی که به آن درغلطیده اند نجات یابند و توده ها را از آفات تبلیغات آنها در امان داریم.

 

     "حزب کمونیست ایران" البته حزبی نوساز است و تاکنون با پراتیک انقلابی ویژه خود در صحنه ظاهر نشده است و ما جُز برنامه آن چیزی در دست نداریم و برای آنکه بتوانیم به واقع و به طوری همه جانبه آن را مورد انتقاد قرار دهیم، طبعاً باید منتظر گامهای عملی آن باشیم.  به همین جهت نقد "حزب کمونیست ایران" در مقطع کنونی به نقد "نیروهای تشکیل دهنده" این حزب یعنی تئوری و پراتیک آنها تا زمان تشکیل حزب و رفتار آنها در جریان تشکیل "حزب کمونیست ایران" برمیگردد.

 

     در میان این نیروها اتحاد مبارزان کمونیست همانطور که ما قبلا در پاسخ به "کمیته برگزار کننده ..." تذکر دادیم به دلیل آنکه "به طورکلی یک سازمان روشنفکری بوده، فاقد هرگونه پراتیک انقلابی میباشد"(3) قابلیت نقد جدی را فاقد است.  سایر افرادی نیز که از سازمانهای دیگر جدا شده و به نیروهای حزب پیوسته اند، برخلاف آن چه که بیانیه کنگره حزب مدعی است اینکار را پس از یک مرزبندی مشخص با تئوری و پراتیک سازمانی خود به نفع "مارکسیسم انقلابی" انجام نداده اند تا نقد تئوری و پراتیک آنها بتواند درک ما را از ماهیت "حزب کمونیست ایران" غنا بخشد.

 

     در این میان کومه له تنها سازمانی است که در موقعیتی قرار دارد که با انتقاد از آن میتوان فعلا و قبل از مشاهده پراتیک خود "حزب کمونیست ایران" تا حدی به ماهیت واقعی این حزب و تئوری راهنمای آن یعنی "مارکسیسم انقلابی" پی ُبرد.

 

     از کنگره دوم که کومه له به "مارکسیسم انقلابی" دست می یابد، همه جا میتوان آثار این تئوری را در پراتیک آن دید.  ما مخصوصاً در مسائل مربوط به کُردستان می توانیم با نقد کومه له تا حد زیادی با "مارکسیسم انقلابی" و ماهیت برنامه و تشکیلات پیشنهادی این "مارکسیسم انقلابی" آشنا شویم.  به همین جهت ما حتی پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" و اعلان ورود کومه له به این حزب، باز کومه له را به عنوان طرف پلمیک خود پیرامون "مارکسیسم انقلابی" و برنامه و تشکیلات منتج از آن برمی گزینیم.  ولی ما برای این گزینش خود دلیل دیگری هم داریم و آن این است که کومه له حتی پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" نیز هویت مستقل خود را کاملا حفظ کرده است و به یک عبارت میتوان گفت بالاخره کومه له نیز یکی از سازمانهایی است که حاضر نشده است به "حزب کمونیست ایران" بپیوندد و علیرغم تبلیغات "حزب کمونیست ایران"، کومه له استقلال سیاسی و تشکیلاتی کامل دارد، اگرچه مسئولین این سازمان در"حزب کمونیست ایران" نیز مسئولیت هایی برعهده  گرفته اند.  وقتی ما می بینیم که کومه له حتی در روابط خارجی خود از "حزب کمونیست ایران" مستقل است و می تواند آزادانه تصمیم بگیرد، چرا نتوان به یک مبارزه ایدئولوژیک مستقل با او دست زد؟  بخصوص که این مبارزه ایدئولوژیک در رابطه تنگاتنگ با موقعیت جنبش خلق کُرد در درون جنبش انقلابی ایران باشد.

 

     ما در جزوه حاضر مخصوصاً سه موضوع را برای مبارزه ایدئولوژیک خود انتخاب کرده ایم.  یکی درک کومه له و "مارکسیسم انقلابی" از حرب کمونیست، دیگری برخورد کومه له و "مارکسیسم انقلابی" در رابطه با مسئله دهقانان و بالاخره درک کومه له و "مارکسیسم انقلابی" او از رابطه مسئله ملی در کُردستان و تشکل پرولتاریای ایران.  البته در هر مورد ما این فرصت را داریم که بحث های تئوریک را در رابطه با پراتیک کومه له پیش ببریم و آنها را حتی الامکان عینی و زنده بررسی کنیم.  همان طور که گفتیم یکی از دلائل انتخاب کومه له به عنوان طرف پلیمک همین است که ما نزد کومه له پراتیکی می یابیم که سایر "نیروهای تشکیل دهنده حزب کمونیست ایران" فاقد آن هستند.

 

     در پایان این جزوه ما با بررسی چند مورد مشخص پاره ای از نتایج عملی تزلزلات و انحرافات تئوریک کومه له را در جریان مبارزات پنج سال گذشته در ایران نشان میدهیم.

 

     در پایان این مقدمه بار دیگر آرزو میکنیم که این انتقادات ما در حد خود به کمونیستهای صادقی که صمیمانه معتقدیم به دنبال یک سراب فریبنده و تحت تأثیر تبلیغات بورژوایی در "حزب کمونیست ایران" گرد آمده اند، کمک کند تا موقعیت خود را درک نمایند و درصدد آن برآیند تا انرژی انقلابی خود را در خدمت سازماندهی مبارزه پرولتاریا و خلقهای ایران قرار دهند.

 

 

 

قسمت اول

 

"مارکسیسم انقلابی" و حزب

óóóóóóóóóóóóóó

 

 

     "کمیته برگزار کننده ..." در جوابی که در تاریخ ۲۶/ ۴/ ۶۲ به ما داد، ما را مورد استهزاء قرار داد و از جمله از ما خواست تا "سر از لاک خود بیرون" آوریم و از "محدوده کشمکش های خانگی در درون خانواده از هم گسیخته چریکهای فدایی خلق قدیم و تفسیر مکرر رسالات اولیه درباره مشی مبارزه  مسلحانه" فراتر رویم.  ما در این جا لازم نمی بینیم که برای این آقایان که هنوز هم سرشان را از لاک خود بیرون نیاورده اند توضیح بدهیم که از قضا ما از همان اول سرمان از لاکمان بیرون بود و با دقت مراقب اطرافمان بودیم و با دقت به ارزیابی همه چیز و همه کس می پرداختیم و مثلا در همان مرداد ۱۳۵۸ یعنی آن وقتی که کومه له گمان میکرد انقلابی ترین سازمان سراسری در ایران سازمان پیکار است و از او تئوری و تحلیل قرض میکرد، ما خطر اپورتونیزمی را که این سازمان در جنبش ما شیوع میداد متذکر می شدیم و مثلا هنگام صحبت کردن از نفوذ مجدد حزب توده و بینش آن در جنبش کمونیستی می نوشتیم این گسترش اساساً به دلیل نفوذ اپورتونیسمی است که "رفقای پیکار" شاخص ترین و خطرناکترین جلوه آن را در جنبش کمونیستی ما بروز میدهند(3).  ولی آنها که به ما میگویند سرمان را از لاک خود بیرون بیاوریم، میبایست تا اردیبهشت ۶۰ و کنگره دوم کومه له صبر کنند و از آنهم بیشتر منتظر بمانند تا رفتار سردمداران پیکار را پس از خرداد ۶۰ ببینند و آن وقت تازه به طور کنایه آمیز در پاره ای از نوشته های خود، آنها را سرزنش نمایند و بلافاصله با تبیین همه این ها با بینش "پوپولیستی" خیال خودشان را راحت کنند و سرشان را دوباره به لاکشان بکشند.  نه!

 

     ما با این آقایان لازم نیست در این مورد صحبتی بکنیم.  وضعیت ما از این لحاظ برهمه روشن است.  ما در این جا صرفاً به این بخش از گفته "کمیته برگزار کننده ..." می پردازیم که از ما می خواهد از "تفسیر مکرر رسالات اولیه درباره مشی مبارزه مسلحانه" فراتر رویم.  پیش از ورود به بحث توضیح یک موضوع را لازم میدانیم و آن این است که در نزد ما چریکهای فدایی خلق ایران، تئوری مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک، که همانا انطباق خلاق مارکسیسم ـ لنینیسم با شرایط حاکمیت امپریالیسم و بورژوازی وابسته به آن در کشور ماست، معمولاً مترادف و به جای اصطلاح "مارکسیسم ـ لنینیسم" به کار میرود، برای آنکه تمایز درک انقلابی خودمان را از مارکسیسم- لنینیسم با مارکسیسم ـ لنینیسم تحریف شده ای که خیل اپورتونیستها مشغول تبلیغ و اشاعه آن هستند بلافاصله و به روشنی نشان دهیم و بر این امر تأکید بورزیم که جوهر انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم در انطباق خلاق آن با شرایط مشخص بروز میکند(4).  پس هر بار که ما اصطلاح تئوری مبارزه مسلحانه را به کار میبریم آن را در این دید وسیع و نه تنها به معنای "مشی مبارزه مسلحانه" در نظر داریم، گرچه این مشی جای ویژه ای در درون این تئوری دارد.

 

     حالا می پردازیم به استهزاء مورد نظر "کمیته برگزار کننده ..." که از ما می خواهد از "تفسیر مکرر رسالات اولیه ..." فراتر برویم.  نگاهی کوتاه به فهرست انتشارات چریکهای فدایی خلق از قیام بهمن  به این طرف کافی بود تا به نویسندگان این جوابیه نشان دهد که ما از "تفسیر رسالات اولیه" خیلی فراتر رفته ایم.  تئوری مبارزه مسلحانه یا مارکسیسم ـ لنینیسم در نزد ما به هیچ وجه یک شریعت جامد نبوده، بلکه راهنمای عمل است و به همین جهت نیز ما در شرایط تازه البته با تکیه بر اصول تئوری مبارزه مسلحانه تحلیل و ارزیابی جدید خود را از اوضاع ارائه و تبلیغ کرده ایم و تا جایی که در وسعمان بود آن را به مورد اجراء گذاشته ایم.  ولی ما از این رفقا نمی خواهیم این حداقل واقع بینی را داشته باشند.  نه! اینها اگر چنین نکنند و اگر همه را نفی نکنند کار اثبات خودشان بسیار دشوار می شود. ولی درعین حال، این واقعیتی است که کار زیادی بر سر تشریح و توضیح ـ و یا به عبارت جوابیه "تفسیر" ـ نظرات بینیان گذاران سازمان ـ و یا باز به قول جوابیه "رسالات اولیه" ـ گذاشته ایم.  نگاهی کوتاه به ادبیاتی که ما در این زمینه بوجود آورده ایم نشان میدهد که قسمت بزرگی از این توضیحات برای نشان دادن تحریفاتی است که اپورتونیستها هنگام انتقاد از تئوری مبارزه مسلحانه در تشریح این تئوری وارد کردند و ما ناگزیر بودیم برای پاسخگویی به  این انتقادات ابتدا تحریفی را که آنها در تئوری ما بعمل می آورند تا مجال انتقاد به آن را داشته باشند، نشان دهیم.  اگر حجم ادبیات ما در این زمینه زیاد شده است تقصیر اصلی آن به گردن خود همین اپورتونیست هاست                                که حالا زیادی حجم این ادبیات را هم دستاویز استهزاء قرار میدهند.  مثلاً آیا ما می توانیم به انتقادات بی پایه ای که دبیرکل "حزب کمونیست ایران" در مصاحبه ای که بلافاصله پس از تشکیل این حزب انجام داد بپردازیم بدون آنکه از پیش تحریفی را که وی در توضیح نظرات ما انجام میدهد، افشاء کنیم؟  وقتی او میگوید به نظر آنها "اول به طور مشخص" "جبهه خلق" بعداً و به طور کلی حزب طبقه کارگر، اول و به طور مشخص "ارتش خلق" بعداً و به طور کلی حزب پرولتری، اول و به طور کلی سرنگونی استبداد، بعداً و به طور کلی حزب کمونیست"، ما ناچاریم از او بپرسیم که در کجا مطالب به این شکل ردیف شده است.  از تمام این سه حالت فقط حالت اول تا حدی با واقعیت تطبیق میکند ـ آنهم نه به این شکل بیروح و غیرمبارزاتی، بلکه به شکل زنده یعنی به این صورت که جبهه ای از نیروهای با منشاء طبقاتی مختلف حاضرند برای سرنگونی حاکمیت وابسته به امپریالیزم دست به مبارزه مسلحانه بزنند بر تشکیل حزب کمونیست مقدم است.  دبیر کل حزب کمونیست ایران روح مبارزاتی تعالیم مبارزه مسلحانه را حتی در این قسمت از گفته شان که تا حدی با واقعیت این تعالیم تطبیق دارد، کمرنگ میکند.  رفیق مسعود احمدزاده میگوید: "سابقاً ضرورت مبارزه مسلحانه را به طورکلی می پذیرفتیم و ایجاد حزب به عنوان یک مسئله مشخص مطرح بود، اما اینک مبارزه مسلحانه به صورت یک مسئله مشخص مطرح است و ضرورت ایجاد حزب را به طور کلی می پذیریم".(5) و باز میگوید: "در چنین مبارزه ایی هر گروه انقلابی، چه کمونیست و چه غیرکمونیست، میتواند شرکت داشته باشد.  پس، از لحاظ سازماندهی بهتر و وسیعتر مبارزه، از لحاظ وحدت نیروهای انقلابی ...،  اتحاد تمام گروه ها و سازمانهای انقلابی و ضدامپریالیستی که مشی مبارزه مسلحانه را، چه در شهر و چه در روستا، بپذیرند امری است بسیار مبرم تر و فوری تر از اتحاد نیروهای پرولتری در چارچوب حزب طبقه کارگر.  ایجاد جبهه واحد قبل از ایجاد حزب طبقه کارگر در دستور روز انقلابیون قرار میگیرد".(6)

    

     مبارزه مسلحانه به این نحو از همان آغاز هدف استراتژیک خود را برای سلطه امپریالیسم از طریق درهم شکستن قدرت دولتی آن و برقراری جمهوری دمکراتیک نوین قرار میدهد نه صرفاً ساختن  حزب، گرچه در جریان بسط مبارزه مسلحانه شرایط تشکیل حزب نیز فراهم میشود. "بدین ترتیب ایجاد حزب طبقه کارگر یک هدف مشخص نیست که مبارزه مسلحانه در خدمت تحقق آن قرار داشته باشد، بلکه مشخص کننده مرحله جدید در مبارزه است".(7)

 

     این است چکیده آموزش تئوری مبارزه مسلحانه در این زمینه که به نحوی ناقص و سطحی در قسمت اول اظهار دبیرکل(ح ـ ک ـ ا) منعکس است.  ولی آیا در این تئوری چیزی هست که دو ادعای دیگر ایشان ـ "اول و به طور مشخص سرنگونی استبداد، بعداً و به طورکلی حزب کمونیست" ـ را نیز ثابت کند؟  در کجای تئوری مبارزه مسلحانه گفته شده است ابتدا باید ارتش خلق تشکیل شود سپس حزب کمونیست؟(8)

    

     در کجای این تئوری اظهار شده است که قبل از تشکیل حزب باید استبداد سرنگون گردد؟ مگر یکی از دستاوردهای تئوری مبارزه مسلحانه در تحلیل قدرت سیاسی در ایران اثبات همین امر نبود که مادام که نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم برجاست استبداد و دیکتاتوری آشکار، قهرأ شکل حکومتی این کشور است، مطلبی که "حزب کمونیست ایران" هم بدون ذکر مأخذ در برنامه خودش گنجانده است، ولی طبعاً به دلیل اپورتونیسم و ناپیگیری خود نتوانسته است نتایج عملی قبول این نظر را در برنامه خود به حساب آورد و بفهمد که اگر این تز درست است، پس "جمهوری انقلابی کارگران و دهقانان" مورد نظر برنامه او غیر ممکن است.

 

     برگردیم به موضوع "تفسیر رسالات اولیه"!  به نویسندگان جوابیه بگوییم که این طور میشود که ما منظماً مجبور  می شویم به "رسالات اولیه" مان برگردیم تا نشان دهیم که اپورتونیستها در مورد تئوری ما به شنوندگان و خوانندگان خود دروع میگویند.

 

     حال ببینیم این نظر، اول جبهه بعد حزب در شرایط ایران غلط از آب درآمده است که دبیرکل( ح ـ ک ـ ا) آن را به استهزاء میگیرند؟  ببینیم آیا اینکه حزب خود نشانگر مرحله جدیدی از مبارزه است در شراثط ایران غلط از آب در آمده است؟  ببینیم آیا اینکه تنها از طریق مبارزه مسلحانه است که میتوان از جمله شرایط تشکیل حزب را فراهم کرد درشرایط ایران غلط از آب درآمده است؟  به تجربه همین کومه له مراجعه کنیم و فرض کنیم که حزبی که او در ۱۱ شهریور۱۳۶۲ تشکیل داده واقعاً یک حزب کمونیست است و فرض کنیم که واقعاً همانطور که رهبران کومه له ادعا میکنند این سازمان در سال ۱۳۴۸ بوجود آمده باشد.  چهارده سال از زندگی کومه له میگذرد، ولی پنج سال است که توده ها از وجود کومه له مطلع اند چرا که به قول خود کومه له او را در جنبش مقاومت مسلحانه خلق کُرد می بینند. آیا اگر کومه له در این شکل از مبارزه شرکت نمیکرد، امروز کسی او را می شناخت؟  آیا او آن قدرتی می شد که آقای منصور حکمت در موردش بگوید: "از این رو ما نتیجه گرفتیم که مهمترین وظیفه ما باید این باشد که تلاش کنیم کومه له خود پرچم برنامه را بلند کند، آن نیرویی که ما در تمام مدت برای بلند شدن این پرچم انتظارش را داشتیم، اکنون آمده بود."( بسوی سوسیالیسم شماره ۵ ص۱۴)  این قدرت اساساً از دهانه تفنگ پیشمرگان کومه له بیرون آمده است.  آیا تا این جا تئوری مبارزه مسلحانه اشتباه کرده است؟  و یا حتی پراتیک کومه له که( چه در آن زمان که از لحاظ تئوریک پیکاری بود و چه اکنون که به "مارکسیسم انقلابی" گرویده است) همواره جزء مخالفین سرسخت تئوری مبارزه مسلحانه بوده نیز حقانیت آن را ثابت نکرده است؟  آیا کومه له که به اعتبار شرکتش در مقاومت مسلحانه خلق کُرد به قدرتی تبدیل شد، از چهار سال پیش تاکنون وارد اتحادعملهای گوناگون نشده است؟  آیا او در هیأت نمایندگی خلق کُرد شرکت نکرد؟  آیا او قبل از آنکه اعلام حزب کند در دهها و صدها نبرد با دمکراتها و سایر نیروهای انقلابی همکاری نکرد؟  و آیا همه این وحدت عمل ها خاصیت جبهه ای نداشت؟  و آیا همواره ضرورت تشکیل یک جبهه از همه کسانی که حاضرند در جنبش مقاومت مسلحانه شرکت کنند، وجود نداشته؟  و آیا یکی از دلایل پیشرفت نیروهای رژیم جمهوری اسلامی در کُردستان همین نبوده است که کار جبهه ای فقط به شکل پراکنده و اتفاقی صورت گرفته و جبههً سازمان یافته با یک فرماندهی واحد وجود نداشته است؟  اگر همهً سازمانها پیشمرگان خود را در یک جبههً واحد و تحت یک فرماندهی واحد قرار داده بودند، آیا تصرف مناطق آزاد شده برای رژیم جمهوری اسلامی دهها بار از این دشوارتر نمی شد؟(9)  خلاصه تا جایی که به کومه له مربوط است آیا او همه اهمیتش را به این مبارزه مسلحانه مدیون نیست؟  و حداقل بیش از پنج سال به همکاری ماهیتاً جبهه ای با سازمانها و نیروها و شخصیت های دیگر مشغول نبوده است، پیش از آنکه به حزب کمونیست خویش برسد؟  پس چرا وقتی تئوری مبارزه مسلحانه میگوید تشکیل جبهه مقدم بر تشکیل حزب است، ایشان استهزاء میکنند؟

 

     آیا کومه له این مبارزه مسلحانه را برای تشکیل حزب انجام میداد، یا نه آن را به خاطر مصالح جنبش مقاومت خلق کُرد پیش میبُرد؟  جواب مسلماً روشن است.  این مبارزهً مسلحانه به طور کلی در رابطه با مصالح و شرایط جنبش خلق کُرد بود، نه در جهت تشکیل حزب.  ولی می بینیم که درعین حال همین مبارزهً مسلحانه که هدف آنی آن تشکیل حزب نبوده است، چنان اعتباری به کومه له بخشیده است که او خود را صالح برای تشکیل حزب میداند و مسلماً اتحاد مبارزان کمونیست نیز اگر در جریان گردشهای مطالعاتی خود با "نیرویی چون کومه له" برخورد نمیکرد، احتمالاً به این زودیها به فکر تشکیل حزب نمی افتاد و همچنین اگر در اثر شرکت در مبارزهً مسلحانه خلق کُرد کومه له از چنین امکانات وسیعی برخوردار نبود، احتمالاً کسانی که از سازمانهای دیگر به دلایل گوناگون سر میخوردند، دور او جمع نمی شدند.

 

     پس می بینیم که حتی تشکیل همین حزب کاغذی هم اگر اهمیتی پیدا کرده(10) به خاطر حضور کومه له و مبارزهً مسلحانه ای است که کومه له در طی پنج سال گذشته به آن دست زده، والا اگر اتحاد مبارزان کمونیست یک روزی خودش را حزب اعلام میکرد، اهمیت آن حتی از تشکیل حزب رنجبران هم کمتر میشد.  حال مسلم بدانید که اگر این حزب کمونیست واقعی بود، این ادعای سازندگان آن نیز که تشکیل حزب کمونیست "دوران" جدیدی در حیات پرولتاریای ایران است، درست از آب درمی آمد و این را تئوری مبارزه مسلحانه پیش بینی کرده است: "تشکیل حزب کمونیست خود نمودار مرحله جدیدی در جنبش است".  ما به گفتهً دیگر دبیرکل "حزب کمونیست" نیز اشاره ای بکنیم و سپس بپردازیم به برخورد کومه له با تشکیل "حزب کمونیست ایران".

 

     دبیرکل(ح. ک. ا) در پاسخ این گفتهً ما که "سازمان ما در فروردین ماه سال ۵۸ قویترین سازمان سیاسی شناخته شده نه تنها در جاهای دیگر، بلکه در همین کُردستان بود و با یک فراخوان خود چندین هزار کارگر را به میتینگ های خود می کشاند، باز ما در درون این سازمان با کسانی که شعار تشکیل حزب را به عنوان یک شعار مبرم طرح می نمودند، مبارزه میکردیم"، چنین جواب میدهد: "بسیار خوب، رفیق! ما هم به همین دلیل است که میگوییم پیش کشیدن معیار نفوذ در طبقه از جانب شما و امثال شما فقط بهانه ای برای سنگ اندازی در راه حزب است.  شما به این موضع گیری تان افتخار میکنید، ولی به نظر ما برای کسی که خود را کمونیست بداند، جای شرم است".(11)( صفحه ۱3 کمونیست شماره ۱ ).  البته بعداً توضیح میدهد که منظورش این نیست که گویا ما "پوپولیستها" می توانیم یک حزب تشکیل بدهیم و یا اگر تشکیل بدهیم "نمی تواند یک حزب کمونیست باشد"، ولی همهً این حرفها مانع از آن نمی شود که ما را به خاطر سنگ اندازی در راه تشکیل حزب کمونیست سرزنش کند.  البته نه در این مصاحبهً دبیرکل "حزب کمونیست ایران" و نه در جوابیهً "کمیته برگزار کننده ..." به ماهیت حرف ما توجه نشده است.  آن ها ترجیح دادند به جای ورود به بحث مشکل ولی اساسی دلیل وجود حزب کمونیست، شرایط ایجاد آن و سازمان این حزب، برای خود در بحث پیروزی های ساده ای کسب کنند: پیروزی های ساده ای از این قبیل که شما با تشکیل حزب کمونیست مخالفت کرده اید، پس شما با تشکیل حزب کمونیست مخالفید.  نه، ما با تشکیل حزب کمونیست مخالف نیستیم، ما حتی وقتی میگوییم که حزب کمونیست در جریان گسترش مبارزهً مسلحانه برای درهم شکستن قدرت سیاسی امپریالیستی تشکیل می شود، باز این حرفمان به آن معنا نیست که جریان تشکیل حزب کمونیست را به سیر خود به خودی امور وامیگذاریم و در زمینهً تشکیلاتی به دنباله روی می افتیم و یا درحال حاضر پرولتاریا را از سازمان رزمندهً آن محروم میکنیم، به هیچ وجه چنین نیست.  ما درحال حاضر با ایجاد سازمان سیاسی ـ نظامی با انضباط پولادین براساس سانترالیسم ـ دمکراتیک در حول برنامه ای که براساس تحلیل شرایط کنونی با تکیه بر تئوری مارکسیستی هدفهای آنی و آتی جنبش پرولتاریا و متحدین آنی و آتی او را در جنبش تعیین کند، وظیفهً تشکیلاتی و مبارزاتی روشنفکران پرولتاریا را به بهترین نحو انجام میدهیم.

 

     این تشکیلات سیاسی ـ نظامی که مبارزهً پرولتاریا را در جنبش دمکراتیک و ضدامپریالیستی در تمام اشکال آن حول مبارزهً مسلحانه پیش میبرد، درعین حال و به مقتضای همین مبارزه وظیفهً برقرارکردن ارتباط را با طبقهً کارگر و سایر توده های زحمتکش درمقابل خود دارد و انرژی آنها را در جهت درهم شکستن ماشین دولت امپریالیستی بسیج میکند.  این سازمان سیاسی ـ نظامی مسئلهً ارتباط با توده های کارگران و زحمتکشان را که در مصاحبهً دبیرکل "حزب کمونیست ایران" با اصطلاح "نفوذ" تا حدی به ریشخند گرفته شده، نه به آن صورتی که زمانی پاره ای از رهبران کنونی کومه له برای خود مطرح میکردند، یعنی به صورت رفتن روشنفکران به روستاها و محلات فقیرنشین شهرها و برگزیدن مشاغل یدی و نه آن طوری که بعدها پیکاریها و خط سه ایها مطرح کردند به صورت رفتن روشنفکران به کارخانه ها و برحسب مورد با تملق گویی از کارگران و یا تحکُم به آنها، بلکه مسئله ارتباط را به معنای بسیج نیروی طبقه در جهت انجام وظیفهً تاریخی خود یعنی رهبری جنبش ضدامپریالیستی و دمُکراتیک و برقراری جمهوری دمُکراتیک خلق به عنوان مرحله ای گریزناپذیر و بی درنگ و بلافاصلهً حرکت به سوی سوسیالیسم درمقابل خود قرار میدهد.

 

     تئوری مبارزه مسلحانه با تحلیل شرایط واقعی در ایران نشان داد که بر اثرعواملی چند وضعیت در ایران به صورتی درآمده است که بین روشنفکران انقلابی و توده کارگران و زحمتکشان در هر سطح و مقیاس از لحاظ اجتماعی جدایی افتاده است.  روشنفکران مارکسیست به محافل کارگری راه ندارند و سازمانهای کمونیستی تقریباً از عناصری با منشاء کارگری خالی هستند.  این وضعی است استثنایی که مثلاً برای مارکس و انگلس در آغاز مبارزات سیاسی شان در سالهای ۱۸۴۰ وجود داشت و آنها به سادگی مقالات خود را در محافل کارگری می خواندند و مبارزهً خود را در متن این محافل پیش می بُردند و این محافل را تا سطح سازمان حزبی حول برنامهً انقلابی متحد میکردند و این وضعی بود که مثلا برای پلخانف و لنین وجود نداشت.  دانشجویان مارکسیست روس در آن زمان به راحتی با محافل کارگری و جنبش کارگری تماس داشتند و سازمانهای کارگری پُر بود از فعالین کارگر.  این وضعی است که حتی برای اولین "سوسیال دمکراتهای" ایران وجود نداشت.  نطفه های حزب کمونیست ایران در اوائل قرن حاضر عمدتاً در میان کارگران ایرانی در قفقاز بسته شد و بلافاصله به محیط های کارگری شهرهای بزرگ مانند تبریز، تهران، مشهد ... منتقل شد.

 

     بحث بر سر کمیت این محافل و سازمانها نیست، آن چه مهم است مسئله وجود رابطه بین روشنفکران و کارگران و تشریک مساعی آنها در ایجاد سازمان طبقاتی بوده است.  ولی در شرایط ما در اواخر سالهای ۴۰ روشنفکران صرفنظر از کمیت خود از این رابطه بی بهره بودند و به همین دلیل هم گام نخستین مبارزه را همین برقراری رابطه    تعیین میکرد.  البته اگر می شد این رابطه را آن طور که جزوهً "سبک کار حوزه های حزبی" اتحاد مبارزان کمونیست پیشنهاد میکند حل کرد، دیوانه می بودند کسانی که برای حل این مشکل و صرفاً به خاطر ایجاد زمینه های "معنوی" برقراری این ارتباط جان خود را فدا کردند.  ولی تجربهً زندهً بسیاری از سازمانهایی که از اتحاد مبارزان کمونیست نیز در زمینهً تشکیلاتی تجربه شان بیشتر بود، نشان میداد که اینگونه ارتباط برقرار کردن ها نه امکان پذیر است و نه در صورت امکان موقتی ـ همانطور که تجربه پیکاریها پس از قیام بهمن نشان داد ـ باعث ایجاد "سازمانی از انقلابیون حرفه ای" میشود که بتوان نام "ستاد رزمنده پرولتاریا" را به آن داد.  

                         

 

 

حال ببینیم کومه له چگونه مسیر سازمانی خود را طی میکند

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

 

     در کنگره دوم، کومه له که پیش از آن هم از پیکار آموخته بود که مبرمترین وظیفهً "کمونیستها" تشکیل حزب کمونیست است، برای نیل به این "حزب" این کشف تازه را کرد که "درعین حال در شرایط کنونی حلقه اصلی برای ایجاد حزب، تدوین برنامه میباشد".(12)  و هشدار داد که "هر نوع مقدم کردن مسئلهً پیوند بر تدوین برنامه و حتی التقاط مسئلهً برنامه و پیوند نشانهً درک محدود، اکونومیستی و غیردیالکتیکی میباشد."(13)

                     

     البته منظور از پیوند همان ارتباط روشنفکران پرولتری با طبقه کارگر است.  کومه له در این مورد پیش از این گفته بود: "یکی از خصوصیات این حزب باید ارتباط تنگاتنگ فشرده ی آن با کارگران و دهقانان باشد." و افزوده بود که: "این پیوند چگونه برقرار میشود؟  آیا میتوان حزبی از روشنفکران تشکیل داد و سپس این حزب با زحمتکشان "پیوند" برقرار نماید؟  آیا چنین کاری امکان پذیر است؟  این شکل رابطه برقرار کردن مانند شخم زدن زمین سخت با تراکتور مقوایی است."(14)

                                                                     

     دو سال بعد در کنگره دوم، کومه له هوادار حزبی از روشنفکران می شود که پس از تشکیل، وظیفه "پیوند" را در مقابل خود قرار میدهد.  کومه له تصمیم گرفته است با "تراکتور مقوایی" زمین سخت را شخم بزند.  او این گفتهً قبلی خود را در این کنگره به خاطر نمی آورد و آن را پاسخ نمی گوید، فقط به طورکلی می پذیرد که "انحرافات ایدئولوژیک اصلی در سازمان ما تاکنون عبارت بود ه اند از: ۱ ـ پوپولیسم ... ۲ ـ اکونومیسم ..."(15) و به توضیحات کلی دربارهً این واژه و عمل کردهای کلی آنها اکتفاء میکند.  درحالی که اگر واقعاً کومه له می خواست از گذشتهً خود انتقاد کند، میبایست به طور مشخص با نظری که به این روشنی حزبی از روشنفکران بدون ارتباط با توده را به "تراکتور مقوایی" تشبیه میکند، برخورد کند بگوید که چرا در کنگره دوم به این نتیجه رسید که این همان سازمانی است که معمولاً حزب "پولادین" و "دژ مستحکم" پرولتاریا نامیده می شود.  به همین دلیل بود که یکی از انتقادات ما در پاسخ نامه "کمیته برگزار کننده ..." به انتقاد کومه له از گذشتهً خودش این بود که این انتقاد "محدود و کم دامنه و صرفاً نظری" است.

 

     حال ببینیم کومه له چگونه برای اثبات اصالت حزبی از روشنفکران بدون "پیوند با توده ها" با انتقادی "محدود و کم دامنه" از گذشتهً خود، پس از کنگره دوم ، از لحاظ نظری زمینه چینی میکند.

 

     زمانی بود که کومه له با درکی بسیار کودکانه از تز صحیح و مارکسیستی "از توده ها به توده ها" بر خود میبالید که مثلا محمد حسین کریمی که او را یکی از "بنیان گذاران" سازمان میخواند با نام "استاد صالح" در ِدهی در کُردستان به بنایی مشغول شده و برای خودش خانه ای ساخته و "برای دیگران نیز".(16)

 

     در کنگره دوم، کومه له یکسره این "تجربیات عملی" خود را به کناری میگذارد و سعی میکند مبانی نظری تز "از توده ها به توده ها" را توضیح و سپس نقد کند و او در این مورد از همان اول خوب و حساب شده دست به کار میشود.  در توضیح مبانی نظری تز "از توده ها به توده ها" تحریف میکند، آن وقت انتقاد از این تز برایش آسان میشود.  ببینیم تز "از توده ها به توده ها" را کومه له چگونه تعریف می کند: "معنی از توده ها به توده ها این است که باید نظرات پراکنده و غیر منظم توده ها را جمع بندی کرده و به صورت فشرده و منظم درآوریم، این نظرات را به میان توده ها ببریم و بر روی آنها تبلیغ کنیم ... و سپس یک بار دیگر نظرات توده ها را به صورت فشرده درآورده و آن را دوباره به میان توده ها ببریم و بکوشیم به آنها تحقق بخشیم.  این پروسه تا بی نهایت مدام تکرار میشود...". کومه له در توضیح این نظر خود کار را به این مسخرگی میرساند که مدعی می شود که برحسب تز "از توده ها به توده ها" مارکس می توانست "به طور ساده از مردم کشورهای مختلف سرمایه داری بپرسد نظرشان دربارهً نظام سرمایه داری چیست و آن گاه همان نظرات را "فشرده و منظم" کند و به جای کاپیتال منتشر نماید".(17)

                                                                                   

     چه خوشبختند تئوریسین های مارکسیستی که دیگر هیچ چیز نه "مشی چریکی" و نه "مشی توده ای" جلودارشان نیست.  آنها در عرصهً تئوری هرطور که میخواهند، میتازند.  خُب ببینیم در انتقاد از این تز که به این سبک  مورد توضیح قرار گرفت، کومه له چه میگوید.

 

     کومه له در انتقاد از این تز نظر خود را دربارهً "برنامه پرولتری" فرمول بندی میکند و میگوید: "به همین لحاظ تنها برنامه ای که جمع بندی ساده و عامیانهً نظرات محدود توده ها نبوده، بلکه حاصل تطبیق مارکسیسم ـ لنینیسم با شرایط و مناسبات اجتماعی( و قبل از همه مناسبات تولیدی) یک کشور معین باشد، برنامه ای انقلابی است".(18)

 

     ولی آیا واقعا تز "از توده ها به توده ها" آن طور که کومه له جلوه میدهد صرفاً یک "نظر خواهی ساده از مردم و سپس جمع بندی آن نظر خواهی و باز گرداندن آن به توده هاست؟  در این جا به این نمی پردازیم که اساساً و حتی در همین حد نیز نظرات توده ها برخلاف تصور روشنفکران پُرمدعا که به توده ها به صورت احمق و عامی نگاه میکند(می کنند) حاوی چیزهای بسیار آموزنده ای دربارهً "مناسبات اجتماعی" و طرز تلقی این مناسبات توسط قشرها و طبقات مختلف اجتماعی میباشد.  ولی اساساً تز "از توده به توده ها" بر این مبنا استوار است که ما با مراجعه به توده ها با شرکت در زندگی و مبارزات آنها "مناسبات اجتماعی" را آن طور که به واقع هست و به شکل مشخص در جامعهً معین برقرار است، نه آن طور که به طور کلی در تئوری مارکسیستی آمده است، دریابیم و البته فرض بر این است که ما به این تئوری کلی مسلح باشیم و چون می خواهیم "برنامه ای انقلابی و کمونیستی" داشته باشیم که بتواند اساس "پراتیک انقلابی" ما در شرایط مشخص قرار گیرد به میان توده ها میرویم تا این مناسبات را به طور زنده ببینیم و درک آنها را از این مناسبات ملاحظه کنیم و به کمک تئوری مارکسیستی تحلیل نماییم و سپس حتی الامکان سعی کنیم آگاهی غریزی توده ها را از "مناسبات اجتماعی" به آگاهی آگاهانه تبدیل کنیم و البته در این راه هرگز کسی در عمل دچار آن اشتباهی نمی شود که کومه له در تئوری و روی کاغذ به آن مبتلا شده است، یعنی فراموش نمی کند که این توده ها از طبقات و قشرهای مختلف تشکیل شده اند و اگر هم ابلهی باشد که از کتابخانهً خودش با چنین فکری خارج شده باشد و به میان توده ها برود، اولین برخورد با واقعیت خشن تمام این خیالات را از ذهن او بدر خواهد کرد.  کافی است او به طوراتفاقی مثلاً به خانهً روستائیان سربزند تا بفهمد که حتی داشتن یک تکه زمین و یک تکه نان بیشتر از دیگری یکسره در شیوهً زندگی و شیوهً تفکر افراد تفاوت ایجاد میکند، دیگر چه رسد به تعلق داشتن دو طبقه.  روشنفکر جدا از مردم می تواند در تئوری پوپولیست باشد، ولی از آنجا که در واقعیت طبقات در کنار هم و در مقابل هم قرار دارند، رجوع به توده ها همهً این توهمات آکادمیک را از بین میبرد و اگر روشنفکری هست که حتی پس از رجوع به توده ها پوپولیست مانده است، این را نباید به حساب یک اشتباه تئوریک و یا درک غلط از تز "از توده ها به توده ها" دانست و به سبک کومه له پس از کنگرهً دوم او را به داخل کتابخانه برای مطالعهً آثار مارکس وانگلس و لنین دعوت کرد.  نه، این پوپولیسم که بعداً خواهیم دید کومه له درصحنه کردستان به بدترین شکل آن مبتلا است، اساساً نه زائیده بی اطلاعی از مارکسیسم است و نه زائیده غلط بودن تز"از توده ها به توده ها"، بلکه نتیجهً پایگاه طبقاتی روشنفکری است که بر خُرده بورژوازی تکیه کرده و شرایط نجات او را ناامیدانه شرایط نجات همهً طبقات میداند.

 

     بله، کومه له که زمانی با اقتداء به (سازمان) پیکار و بدون آنکه خود اثری مستقل در این زمینه بوجود آورد بر تئوری و خط مشی مبارزه مسلحانه میتاخت و آن را مخصوصاً از این جهت که گویا این تئوری و این خط مشی و یا به قول خودش "مشی چریکی"، روشنفکر جدا از توده به مبارزه برمی خیزد ـ و برای اثبات حرف خودش ناچار بود به طور ضمنی به آثاری که دیگران بوجود آورده بودند، قسم بخورد ـ اکنون که فکر میکند با این تاکتیکها ذهن خیلی ها نسبت به این تئوری انقلابی مخدوش شده، در کنگرهً دوم دست خود را رو میکند و به تقدیس روشنفکر جدا از توده  می پردازد.  تمسخر تز "ازتوده ها به توده ها" توسط کومه له از کنگرهً دوم به بعد امری تصادفی نیست.  این روشنفکر جدا از توده که به "تئوری" مسلح است و بدون توجه به توده ها و صرفاً با اتکاء به این تئوری "مناسبات اجتماعی" و "روابط تولیدی" را بررسی میکند و برنامهً واقعاً "انقلابی و کمونیستی" را تنظیم می نماید به ابتکار شخصی خود دست به تشکیل حزب میزند، بدون  آنکه آنقدر "پوپولیست" باشد که فکر کند برای حزب "پیوند" با طبقه کارگر لازم است!  بله روشنفکر "جدا از توده" چه "قهرمان" بزرگی است.  قهرمانی این روشنفکران از قهرمانی "چریکها" هم که درعین حال مورد تمسخر و احترام منتقدین آن یعنی پیکاریها و توده ایها و غیره و غیره قرار داشت، بسیار بیشتر است، زیرا اگر آنها بنابر روایت تحریف شده مخالفینشان می خواستند جدا از توده و با کمک سلاحشان طبقهً کارگر را نجات دهند، اینها همهً این کارها را بر روی کاغذ و بدون آنکه لازم باشد کسی خودش را در "خانهً امن" محبوس کند یا "سرقرار"(19) و در خیابان(20) خونش را بریزد و غیره و غیره انجام میدهند.  اینها روی کاغذ "تراکتور مقوایی" می سازند و با همین تراکتور مقوایی هم "زمین سخت" را "شخم" خواهند زد.  اگر باور نمی کنید، بیائید پای قسم هایشان بنشنید.  قول میدهند که کافی است کنگرهً "حزب کمونیست ایران" تشکیل شود، آن وقت دیگر همه چیز روبراه است؟  کنگره، کمیتهً مرکزی را انتخاب میکند، کمیتهً مرکزی اعضای دفتر سیاسی را مشخص میکند و دفتر سیاسی چه ها که نمیکند.  از صدر تا ذیل یک حزب پولادین ـ که از پیش  تشکیل شده است ـ را به میان کارگران میبرد و با "حوزه های حزبی" میخ آن را در میان طبقه میکوبد.

                               

     بله روشنفکر جدا از توده به این طریق تقدیس می شود و برنامهً ساخته و پرداختهً او از طرف کومه له پذیرفته می شود و به این ترتیب سنگ بنای "حزب کمونیست ایران" گذاشته میشود و قطعنامه ها، بیانیه ها و پیام ها صادر میشود.  همه به یکدیگر تبریک میگویند.  حزب طبقه ساخته شد، حالا میماند که چه کسی زنگوله را به گردن گربه بیاویزد.  یعنی حزب را از روی کاغذ و از ذهن اعضای کمیتهً مرکزی و دفتر سیاسی به میان طبقهً کارگر ایران ببرد.

 

     البته کنگره در این مورد زیاد سخت گیر نیست.  حتی کنگره ظاهرأ متوجه نیست که در همان زمانی که اعضای آن مشغول انتخاب کمیتهً مرکزی، دفتر سیاسی!، دبیرکل و صدور قطعنامه ها و غیره و غیره بوده اند، ارتش وابسته خود را برای تسخیر محل انعقاد کنگره آماده کرده است و چند روز پس از آن عملاً کمیتهً مرکزی و دفتری سیاسی از همین تکه خاک ایران هم عقب می نشینند.  خیر کنگره به این چیزها توجهی ندارد، به یکی از مهمترین وظایف یک کنگرهً جدی یعنی بررسی شرایط موجود و ارزیابی تحولات و اتخاذ تاکتیکهای جدید به هیچ وجه علاقه ای ندارد، البته در این مورد هم قطعنامه ای صادر میکند و مقرر میدارد که چون "سیاستهای تاکتیکی مارکسیسم انقلابی در زمینه های مختلف در قطعنامه های تاکتیکی کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست تاکنون تدقیق شده است و هم اکنون توسط فعالین ما اتخاذ میشود، کنگره با توجه به ضرورت مراجعت سریع شرکت کنندگان کنگره به عرصه های مختلف فعالیت عملی و محدودیت زمانی ناشی از این امر، بررسی مسائل تاکتیکی را در دستور خود قرار نمیدهد"(قطعنامه دربارهً مسائل تاکتیکی کنگره مؤسس ...).

 

     بله، روشنفکر هرگاه به حال خودش گذاشته شود، هرگاه پیوندش با توده ها قطع شود و هرگاه این جدایی از توده ها را تئوریزه کند، و نظرات و زندگی توده ها را به مسخره بگیرد، تنها امری را که در"دستورخود" قرار میدهد همانا پهن کردن بساط بوروکراسی و کاغذ بازی است.  واین کنگره هم همین کار را کرد و مسائل تاکتیکی و عملی را به عنوان اموری فرعی به کناری گذاشت تا بوروکراسی را روی کاغد پایه ریزی کند.

 

     رفیق عبدالله مُهتدی به ما میگوید که: "ما هم به همین دلیل است که میگوییم پیش کشیدن معیار نفوذ در طبقه از جانب شما و امثال شما فقط بهانه ای برای سنگ اندازی در راه حزب است.  شما به این موضعگیری تان افتخار می کنید.  ولی به نظر ما برای کسی که خود را کمونیست بداند، جای شرم است".(21)

 

     البته ما اگر در راه تشکیل حزب کمونیست واقعی سنگ اندازی میکردیم، حتماً شرم هم میکردیم.  ولی اگر رفیق مُهتدی می بیند که ما به نظراتمان افتخار می کنیم، از آن جهت است که اولاً مبنای واقعی حزب کمونیست را میفهمیم و تا امروز دهها تن از رفقای ما با نثار خون خود ثابت کرده اند که حاضرند برای فراهم کردن شرایط تشکیل چنین حزبی از همه چیز خود بگذرند و ثانیاً مفتخریم به اینکه از همان آغاز تشکیل سازمانمان مشت حزب سازان دروغین و قلابی را در مقابل کارگران و روشنفکران انقلابی بازکرده ایم.  رفیق مُهتدی که معتقدند مسائل را در سطح بین المللی می بینند و هرگز از تذکر اهمیت تشکیل "حزب خود" برای پرولتاریای بین المللی، غافل نمی مانند، اگر نه در خیال خود، بلکه در جهان واقعی نظری به جریان امور بیافکنند، می بینند که پرولتاریا امروز در سطح جهانی نه از سنگ اندازی روشنفکران در را ه تشکیل حزب کمونیست، بلکه از وجود احزاب کمونیست قلابی رنج میبرد که هر یک به نوعی دست آویز بورژوازی است در سرکوب جنبش پرولتاریا.  راه دور نرویم در همین کشور خودمان در همین لحظه ما صاحب چند حزب کمونیست قلابی هستیم؟  حداقل چهار تا، که آخرینش حزب رفیق مُهتدی است. ما در مقابل تشکیل حزب کمونیست سنگ نیانداخته ایم، ما فقط برای پرولتاریا و روشنفکران انقلابی توضیح میدهیم که اینها جز صورتکی از یک حزب کمونیست واقعی نیستند.  ما به پرولتاریا هشدار میدهیم که مبادا فریب روشنفکران خُرده بورژوا و یا بورژوائی را بخورد که مترسک یک حزب را برای او عَلم میکنند تا او را از بپاکردن حزب واقعی باز دارند.  ما فقط چهرهً این حزب سازان را به پرولتاریا نشان میدهیم و از این لحاظ است که افتخار میکنیم و این حزب سازان اند که اگر اندکی انصاف داشتند، میبایست از کار خود "شرم" کنند و از اینکه به دکانی که بازکرده اند نام حزب کمونیست بگذارند و واماندگانی را که در حزب گرد آورده اند به عنوان بهترین روشنفکران پرولتاریا جا بزنند، دست بردارند.  روشنفکر خُرده بورژوا یا بورژوا به پرولتاریا میگوید تو از فکر تشکیل حزب بیرون بیا، من آن را برایت تشکیل داده ام و از این گفتهً خود "شرم" هم نمی کند و اگر کسی گفت این حزب قلابی است و پرولتاریای ایران هنوز از نظر تاریخی وظیفه تشکیل حزب خود را در طی یک مرحله از مبارزه اش در مقابل خود دارد، این حزب قلابی سازان به او میگویند "شرم" کن.

 

     خلاصه کومه له با شرکت در تشکیل این به اصطلاح حزب کمونیست درقبال طبقه کارگر ایران دست به فریبکاری بزرگی زده است و از آن جا که پرولتاریا در نبرد خود با بورژوازی جز سازماندهی سلاح دیگری ندارد، کومه له با سعی در تشکیلات سازی بنام طبقهً کارگر خدمت بزرگی به بورژوازی میکند و به خاطر همهً این کارها باید شرمگین باشد، نه آنکه به خودش و همدستانش در این کار تبریک بگوید.   

 

                                                                                                                                                          قسمت دوم 

 

کومه له و مسئله دهقانی

óóóóóóóóóóóóó

 

     ما در پاسخی که به "کمیته برگزار کننده ..." نوشتیم، تذکر دادیم که انتقاد کومه له از گذشتهً خودش از کنگره دوم به بعد "محدود و کم دامنه و صرفاً نظری" است.  مثلاً در مسئله دهقانی، کومه له در پاسخ این سئوال که "چرا سازمان ما اهمیت بیش از حد برای وجود بقایای فئودالیسم قائل بود؟(22) پاسخ میدهد: "اگر نخواهیم به ژرف اندیشی غیرلازم دچار شویم می توانیم دو علت کلی و اساسی در این مورد تشخیص دهیم: اولاً برابر گرفتن دیکتاتوری و فئودالیسم از یک طرف و مساوی پنداشتن دمُکراسی و سرمایه داری از طرف دیگر، ثانیاً اعتقاد به اینکه نابودی روابط فئودالی فقط از پائین- مصادرهً اراضی مالکین بوسیلهً دهقانان ـ امکان پذیر است".(23)  در اینجا کومه له با آنکه در مقابل "ژرف اندیشی غیرلازم" هشدار میدهد، ولی عملاً به این ژرف اندیشی یا به عبارت روشنی پیچاندن مسائل کاملاً روشن در لفافه های تئوریک مبهم و تاریک دست میزند.  کومه له معتقد است که در برداشت از روابط در روستاها دچار اشتباه بینشی بوده است و به همین دلیل به امور معینی اهمیتی بیش از آنکه داشته اند، میداده است. درحالی که درعمل می بینیم که او در این دو دوره از حیات خود، یک پدیدهً واحد را که موجودیتی عینی و واقعی دارد به دو شکل مختلف تشریح میکند.  اینجا پای بینش و دید مطرح نیست، مسئلهً مشاهده و دیدن یک شئی است.  در اسفند ۵۸ کومه له دربارهً "مناسبات اجتماعــی" در روستاهای کُردستان این طور می نوسید: "درجریان اصلاحات ارضی شاه که اساساً برطبق نقشهً آمریکا برای نابود کردن کشاورزی ایران و بازکردن میدان برای صدور سرمایه ها و کالاهای امپریالیستی بود، قسمت بیشتر و بهتر زمین های کشاورزی و چراگاهها همچنان در دست مالکان بزرگ باقی ماند، به طوری که در بسیاری از دهات زمین ارباب سابق چند برابر مجموع زمین های همهً دهقانان صاحب نسق بود.  دهقان فقیر و بی زمین نیز هیچ نصیبی از اصلاحات ارضی نبردند.  بسیاری از دهقانان متوسط و فقیر و بی زمین به خاطر کم بودن یا نداشتن زمین و به علاوه به خاطر ثابت ماندن قیمت محصولات کشاورزی که باعث بی رونق شدن بازار محصولات کشاورزی داخلی شده بود، برای پیدا کردن کار راهی شهرهای دوردست شدند."

 

     "آنهایی که در ِده باقی ماندند، درطی چند سالی که از اصلاحات ارضی میگذرد هیچ گاه از تعدی وتعرض اربابها مصون نماندند.  هرکس که با اوضاع دهات جزئی آشنایی داشته باشد، میداند که همین اربابها به بهانه ها و وسایل مختلف یا با زور و قلدری و استفاده از دارودسته های مسلح خود یا با همکاری مأموران ژاندارمری و دولتی نسبت به دهقانان ظلم و تعدی روا میداشتند".(24)  درحالی که در پیشرو شماره ۲ اعلام میکند که "بقایای بهره کشی فئودالی( گرفتن بهره مالکانه زمین و رسومات اربابی و ... ) به دلیل اصلاحات از "بالا" و تکامل نسبتاً کُند سرمایه داری در روستا در بعضی دهات دور افتادهً کُردستان و به مقیاس بسیار کمی به حیات رو به اضمحلال خود ادامه میداد.  مبارزات کومه له طی سه سال اخیر در پشتیبانی از دهقانان در برابر اربابان این شکل بهره کشی را به سوی نابودی کامل سوق داده است."( زیرنویس صفحه ۲۱)  ممکن است در زمینهً تحلیل از اصلاحات ارضی شاه و آثار آن در تعیین مرحله انقلاب با دستیابی به "مارکسیسم انقلابی"، کومه له تغییر موضع داده باشد.  ولی چه شده است که روابط عینی را در اسفند ۵۸ و در تیرماه ۶۰ به دو نوع متفاوت می بیند، تغییر تحلیل چرا باید باعث آن شود که مشاهدات عینی ما از یک وضع واحد به این ترتیب صدوهشتاد درجه چرخش کند و یکبار بگوئیم همه جا در روستاها زمین و قدرت سیاسی در دست مالکین است و بار دیگر بگوئیم که این مناسبات "در دهات دور افتاده" و به مقیاس بسیار کمی به حیات رو به اضمحلال خود ادامه میداد".  آیا رفقای کومه له ابتدا جهت گیری تئوریک خود را در خارج از مناسبات اجتماعی واقعی انتخاب نمی کنند و سپس برای توجیه جهت گیری تئوریک خود مناسبات واقعی را هر طور که با این موضع گیری تطبیق کند در نوشته های خود جلوه نمیدهند؟  زمانی که به قول خودشان به "مشی توده ای" و "انقلاب دمُکراتیک به رهبری طبقه کارگر" معتقد بودند و مسئلهً ارضی را "پایهً اقتصادی انقلاب دمُکراتیک در هر کشوری"(25) میدانستند به مقتضای این موضع گیری خود، مناسبات واقعی و عینی را نیز آن جور توضیح میدادند که ما در بالا دیدیم و وقتی به قول خودشان این دید "پوپولیستی" را کنار گذاشتند بنا به    اقتضای جهت گیری جدیدشان، بقایای روابط فئودالی را جز در دهات دور افتادهً کُردستان و آنهم به مقیاس بسیار ناچیز و درحال زوال ندیدند که آن هم تازه با مبارزات کومه له در طی سه سال اخیر برافتاده است.  کومه له بی جهت میکوشد با "ژرف اندیشی غیرلازم" همه چیز را به دستیابی به "مارکسیسم انقلابی" نسبت بدهد.  او بی جهت خواننده اش را گمراه میکند که گویا با اتکاء به تئوری، "مناسبات اجتماعی" را نقد میکند.  خیر!  او ابتدا جهت گیری تئوریک خود را انتخاب میکند و سپس مناسبات اجتماعی را به نحوی که با این جهت گیری تئوریک تطبیق کند به طور دلبخواه تشریح می نماید.  وقتی کومه له یک وضع واحد یعنی مناسبات اجتماعی روستاهای کُردستان در دو دورهً متفاوت از حیات خود را به دو شکل متفاوت توصیف میکند، دیگر باید خیلی خواننده اش را سفیه فرض کند که از او بخواهد علت این تغییر را در تجدید ارزیابی از این مناسبات بداند، بلکه او باید به دنبال این باشد که ببیند خارج از این مناسبات چه عواملی کومه له را واداشته است که موضع تئوریک خود را تغییر دهد و برای این کار حتی در تصویر مناسبات عینی برای توجیه جهت گیری های تئوریک خود دست ببرد.  و اگر به این جستجو دست بزنیم به دلایلی دست می یابیم که بسیار ساده و درعین حال بسیار تأسف آور است.

 

     زمانی بود که کومه له حزب دمُکرات را به گرفتن "اجباری رسومات مختلف اربابی از روستائیان، جریمه کردن زحمتکشان روستا به خاطر استفاده از جنگل و مرتع، جلوگیری از پس گرفتن اراضی غصبی و تقسیم اراضی مالکین بزرگ به وسیله دهقانان فقیر و بی زمین و گرفتن اجباری "یارانه"( گمرکات)"(26) متهم میکرد و به خود میبالید که "پیشمرگان" کومه له نه تنها حق ندارند حتی یک چوب کبریت به زور از کسی بگیرند، بلکه در بسیاری مناطق چنانچه مقابله با حملات وحشیانه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی فرصتی باقی گذاشته باشد در کار تولید به روستائیان زحمتکش کمک کرده اند"( همانجا).  صرف نظر از اینکه کومه له در آن زمان در نوشتن این جملات صادق بوده است یا نه(27)، همهً این کارها را مخصوصاً ازکنگره دوم به این طرف کومه له کرده است.  به طوری که اگر بخواهیم آن چه را کومه له در این زمینه کرده است با کارهای(حزب) دمُکرات مقایسه کنیم، فقط تنها تفاوتی که می بینیم این است که دمُکراتها دیگر خودداری از تقسیم زمین های اربابان و قطع سلطهً آنها بر زندگی روستائیان را با این دلیل به ظاهر فوق مارکسیستی توجیه نمیکردند که "حالا افزایش یافتن تعداد کسانی که به کار کشاورزی اشتغال دارند چه خاصیتی دارد".(28)( پیشرو ۱، صفحه ۶).  دمُکراتها دیگر دعوا برسر گرفتن یارانه از مردم فلان منطقهً کُردستان بین دمُکرات و کومه له را با الفاظ دهن پُرکن نظیر مبارزهً بورژوازی و پرولتاریای کُردستان توجیه نمیکردند.  دمُکرات دیگر قصور خود را در تنظیم یک استراتژی جنگی حساب شده و بسیج نیروی توده های خلق کُرد درجهت این استراتژی را با این عبارت دهن پُرکن توجیه نمی کند که "ما نبایستی جنبش مقاومت را به مثابه عرصه نبرد مرگ و زندگی برای خود درآوریم، بلکه باید درهرحال ادامه کاری خود را به مثابه سازمان پرولتاریایی درنظر داشته باشیم"(29) و "برپائی جنبش مقاومت، ادامهً مبارزهً  آگاهانهً طبقهً کارگر و برطبق برنامهً وی نبوده است.  این جنبش در شرایط عینی معینی بوجود آمده و ادامه دارد، شرایطی که دلخواه و ایده آل نیست"( همان جا ).  این جملات را هر چندبار هم که بخوانید، هیچ چیز ازآنها نمی فهمید: "ادامه مبارزه آگاهانه طبقه کارگر نبوده" یعنی چه؟  "شرایطی که دلخواه و ایده آل نیست" یعنی چه؟  این ها هیچ معنای مشخصی ندارند و فقط کاربُرد آنها مورد نظر کومه له است.  توجیهی هستند برای آنکه در جهت بسیج این جنبش در مسیر یک استراتژی پرولتری تلاش نکند.  تاکنون رسم بر این بوده است که روشنفکران پرولتاریا بکوشند جنبشهای توده ای را با آگاهی پرولتری تلفیق کنند و این جا مدعیان روشنفکری پرولتاریا به جنبش خلق کُرد ایراد میگیرند که "ادامه مبارزه آگاهانه طبقه کارگر" نیست.  تاکنون رسم بر این بوده است که روشنفکران پرولتاریا با تلاش پیگیر خود در نامساعد ترین شرایط سعی کنند شرایط مساعد بوجود آورند و این جا مدعیان روشنفکری پرولتاریا که قیام توده ای، ناگهان سرزمینی تقریباً به طورکامل خالی از قوای سرکوب(30) سازمان یافتهً دولتی و خلقی آمادهً همه گونه فداکاری را در دامانشان انداخته، باز مینالند که این جنبش در"شرایط عینی معینی" بوجود آمده که گویا "دلخواه و ایده آل" نیست.

 

     بله، تغییر موضع تئوریک کومه له را باید در همین گرایشات عملی اش جستجو کرد.  او میخواهد خود را از مبارزهً طبقاتی دهقانان به کنار بکشد و در حاشیهً روابط اقتصادی موجود برای خود ممر عایداتی فراهم کند.  او نمی خواهد توده ها را در جهت یک جنگ انقلابی بسیج کند و غیره و غیره.  آن گاه به تئوری بافی دست میزند تا همهً اینها را توجیه کند.  موقتاً از گذشته خودش انتقاد میکند و انواع تهمت ها را به خود می بندد و خودش را پوپولیست و اکونومیست و غیره و غیره میخواند تا بعداً بتواند همه چیز حتی "مناسبات اجتماعی" را واژگونه جلوه دهد.

 

     و بالاخره حزب دمُکرات دیگر سرپوش نهادن بر تضادهای طبقاتی در کُردستان را به بهانهً مبارزهً ملی، با این طمطراق فرمول بندی نمی کند که: "پایه اقتصادی جنبش کنونی کُردستان هنوز نمی تواند مورد اظهار نظر قطعی ما قرار گیرد"(31)( پیشرو ۲، مقاله مسئله ملی).  کومه له در این مورد می افزاید: "آن چه خواست اصلی مردم را تشکیل میدهد ... بیشتر سیاسی ـ انقلابی است تا فرهنگی" و هیچ صحبتی هم از خواستهای اقتصادی به میان نمی آید. بورژوازی هم همواره نهضت های ملی را به  همین صورت توضیح میدهد، او خواهان آن است که دیگری بساط سرکوبش را برچیند( و یا به عبارت کومه له "برچیدن دستگاههای سرکوبگر دولتی") تا خودش این  بساط را پهن کند.  البته اغلب اوقات برای رسیدن به این خواست به دفاع از "فرهنگ ملی" نیز متوسل می شود، ولی این امر وسیله است و هدف همان خواست سیاسی است که بورژوازی میکوشد مبنای اقتصادی آن را در نظر توده ها مخدوش کند.  مادام که خواستهای سیاسی با "خواستهای اقتصادی" یعنی انقلاب در "مناسبات اجتماعی" و "روابط تولیدی" در درون جامعه تحت ستم همراه نباشد، صفت "انقلابی" به دنبال آن دروغی ریاکارانه بیش نیست که بورژوازی برای  فریب غریزهً انقلابی توده ها به آن اضافه میکند.  وقتی صحبت از "برچیدن دستگاههای سرکوبگر دولتی" میکنیم،  لابد میخواهیم به جای آن دستگاه دیگری بگذاریم یعنی میخواهیم یک قدرت سیاسی را با قدرت سیاسی دیگری تعویض کنیم و ما نمیدانیم که آیا "مارکسیسم انقلابی" کومه له این اصل مارکسیسم معمولی را قبول دارد که قدرت سیاسی زائیدهً شرایط اقتصادی است یعنی پایگاه طبقاتی دارد؟  اگر چنین است، بلافاصله باید توضیح دهیم که به جای قدرت سیاسی که برمی افتد قدرت سیاسی چه طبقه یا طبقاتی جایگزین میشود و در این جاست که باید "پایه اقتصادی جنبش" از پیش برایمان روشن باشد و جهت گیری ما درقبال طبقات مختلفی که در جامعهً تحت ستم وجود دارند، روشن باشد.  فقط بورژوازی است که از خواستهای سیاسی به طورکلی و قدرت سیاسی به طورکلی حرف میزند و بنابه مصالح تبلیغاتی خود در صورت لزوم صفت "انقلابی" را هم به دنبال آن روانه میکند.  یک نیروی پرولتری نمیتواند از قدرت سیاسی صحبت کند بدون آنکه پایگاه طبقاتی اش را نشان دهد و به همین دلیل است که از پیش و در درون جنبش مقاومت یک نیروی پرولتری میبایست همانطور که اغلب کومه له روی کاغذ ادعا میکند در عمل رهبری جنبش کارگران و دهقانان را به دست گیرد و مسئله ملی را در جهت منافع این طبقات حل کند، نه آنکه با اعلام این که "پایه اقتصادی جنبش" هنوز معلوم نیست، به دنبال تنها چیزی که میتواند در موردش"اظهارنظر قطعی" کند، یعنی رفع ستم ملی، راه سیاست بورژوازی و خُرده بورژوازی را در پیش گیرد.( ما در اینجا به این نمی پردازم که اساساً برای رفع ستم ملی از خلق کُرد به دلیل ضعف تاریخی بورژوازی و خُرده بورژوازی راه حلی بورژوایی وجود ندارد.  مسئله ما فقط نشان دادن این است که کومه له در چه مسیری حرکت میکند و توضیح اینکه شکست این مسیر قطعی است، در اینجا مورد نظرما نیست).

 

     برای اینکه کاملاً معلوم شود که کومه له مخصوصاً پس از کنگره دوم دقیقاً مراقب است که "مناسبات اجتماعی" و "روابط تولید" کُردستان را دست نخورده بگذارد و اساساً آنها را مطرح نکند، به مقالهً "کومه له و مسئله ملی در کردستان"( ص ۱٩، پیشرو ۲) مراجعه میکنیم تا ببینیم در آنجا کومه له خودش را چگونه با دمُکرات مقایسه میکند و چه خواستهایی را برای جنبش در نظر دارد: کومه له میگوید در مقابل دمُکرات که میخواهد به زور هژمونی خودش را به مردم تحمیل کند "ما نیز به شیوه انقلابی خود برای رهبری و یا هژمونی می کوشیم.  این شیوه عبارت از این است که ما به پیگیرانه ترین نحو از حق تعیین سرنوشت، از رفع ستم ملی و خودمختاری وسیع و دمُکراتیک، از اتحاد آزادانه ملل در ایران، از آزادی و دمکراسی و شیوه های ادارهً دمُکراتیک در کُردستان پشتیبانی می کنیم.  ما از منافع زحمتکشان دفاع کرده و برای زحمتکشان تمام ایران و حاکمیت آنها مبارزه میکنیم".  در این خواستها همه چیز هست جز خواست تغییر "مناسبات اجتماعی".  َصرف نظر از تکرار اصطلاح "انقلابی" در این جمله بندیها، آنچه کومه له میگوید عیناً با آن چه سالهاست حزب دمُکرات اعلام کرده یکی است.  صحبت کردن از "منافع زحمتکشان" به طورکلی امری نیست که به پیشاهنگان پرولتاریا اختصاص داشته باشد.  در این حد، بورژوازی هم همواره خود را نماینده تمام مردم و از جمله زحمتکشان(32) میداند، ولی در تحلیل این عبارت است که معلوم میشود منافع ملت، مردم و یا زحمتکشان به طورکلی چیزی نیست جز منافع بورژوازی و یا خرده بورژوازی.  یک نیروی پرولتری به عبارت کلی منافع زحمتکشان اکتفاء نمی کند و نشان میدهد که در یک مقطع خاص منافع زحمتکشان یعنی چه تغییراتی در "مناسبات اجتماعی" و "روابط تولیدی" و این درست آن حوزه ایی است که مخصوصاً از کنگره دوم به این طرف کومه له کاملاً مراقب است که به آن وارد نشود، و این درست همان پوپولیسمی است  که ما گفتیم کومه له در صحنهً کُردستان به آن دچار است.  او که همه را به پوپولیسم محکوم میکند، چون که گویا طبقات مختلف را در درون جامعه به هم می آمیزند و متوجه استقلال پرولتاریا نیستند، در صحنهً کُردستان خودش اساساً طبقات را نمی بیند.  پوپولیسم در نزد کومه له در این صحنه او را گاه به ناسیونالیستی دو آتشه تبدیل میکند.

 

 

قسمت سوم  

 

 

رفیق مُهتدی ناسیونالیسم خود را به حساب پرولتاریای کُردستان میگذارد:

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     پیشرو شماره ۵ متن سه سخنرانی را در رابطه با "جایگاه و موقعیت کومه له در حزب کمونیست ایران" منتشر کرده که به نظر ما به نحوی بسیار گویا و درعین حال فشرده ماهیت بینش کومه له را درمورد مسئله ملی در کُردستان به نمایش میگذارد.  رفیق مُهتدی برای اثبات آنکه کومه له باید در "حزب کمونیست ایران" از "امتیازات ویژه"ای برخوردار باشد، حرفهایی میزند که هرچند تا جایی که به موضوع خاص رابطه کومه له با "حزب کمونیست ایران" مربوط میشود ارزش تعقیب کردن ندارد، از لحاظ درک نحوه برخورد کومه له با مسئله ملی در کُردستان و تلقی آن از انترناسیونالسیم پرولتری بسیار جالب است.  "کارگران باید انترناسیونالیست بشوند"( همان جا ص۳۰) و خودش روی بشوند تکیه میکند، این جمله را به جای طبقه کارگر انترناسیونالیست است میگذارد و بعداً اختلاف این دو عبارت را به واقع بینی خودش نسبت میدهد.  ممکن است در جای دیگر کارگران انترناسیونالیست باشند، ولی "ما در کُردستان نه با یک پرولتاریای مجرد و به طورکلی، بلکه با یک پرولتاریای مشخص و خاص مواجهیم.  ما با طبقه کارگر جامعه ای که دست به گریبان مسئله ملی است، سر و کار داریم" ( همان جا ص ۲۳  تأکید از رفیق مُهتدی است).

 

     "پرولتاریای مجرد" هرچه میخواهد باشد برای "پرولتاریای مشخص" رفیق مُهتدی "مسئله ملی فقط مسئله  بورژوازی نیست"، مسئله او هم هست.  مثلاً این پرولتاریای مشخص حتی آن وقتی که تا مغز استخوان کمونیست شده است و به "مارکسیسم انقلابی" روی آورده است به طوری که آماده است به "حزب کمونیست ایران" بپیوندد باز هنوز آن قدر انترناسیونالیست(33) نیست که این کار را با طیب خاطر انجام دهد.  رفیق مُهتدی میگوید: "هنگامی که کارگری در کُردستان میخواهد به صفوف حزب بپیوندد، ولی هنوز از پایمال شدن حقوق ملی اش در یک حزب سراسری نگران است، ما میتوانیم با بانگی رسا او را فرا بخوانیم و به او اطمینان بدهیم که هیچ گونه حقی از این بابت از او تضییع نمیشود"(همان جا، صفحه ۲۰).  وقتی معلوم میشود که این پرولتاریای مشخص که حتی پس از کمونیست شدن باز یک "کمونیست انترناسیونالیست" نشده و با "بدبینی" نه تنها به "ملت غالب "( در تئوری بافیهای کومه له در مورد مسئله ملی به نحو رقت آوری "ملت فارس"! به عنوان ملت "غالب " جا زده میشود) و نه تنها به پرولتاریای "ملت غالب"، بلکه حتی با بدبینی به آن کمونیستهای "ملت غالب" که در صفوف "حزب کمونیست" با کومه له متحد شده اند، مینگرند.  رفیق مُهتدی که دیگر از تشخیص درد فارغ شده و ثابت هم کرده است که این یک درد طبیعی است که پرولتاریای مشخص حق دارد به آن مبتلا باشد، راه درمان را پیش میکشد: حقوق ویژه به  کومه له بدهید همه چیز روبراه خواهد شد.  کومه له به کارگری که تحت تأثیر تبلیغات ناسیونالیستی قرار دارد و گویا از هرغیر کُردی میترسد خواهد گفت نترس!  منم!  کومه له!  خودم هستم!  کُرد هستم!  هم جنس تو!  هم زبان تو!  همان که با هم مدرسه میرفتیم و بعد از قیام بهمن با هم سلاح برداشتیم و با هم جنگیدیم!  آنوقت کارگر کُرد با اطمینان به صفوف"حزب کمونیست ایران" و یا اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم به شاخه کُردستان این حزب یعنی کومه له می پیوندد.  ببینیم خود رفیق مُهتدی همین حرفها را که جز از ناسیونالیسم افراطی از هیچ چیز دیگری نمی تواند آب بخورد، با لهجه نیمه مارکسیستی خود چگونه بیان میکند: "به نظر ما نام کومه له باید بر روی تشکیلات حزب در کُردستان بماند.  به این ترتیب ما میتوانیم به کارگران و زحمتکشان کُردستان بگوئیم که شما در حزب کمونیست با همان کومه له خودی و قابل اعتماد با همان نیروی صادق و پیگیری سروکار دارید که در شرایط سخت بارآمده و در برابر چشمان شما از آزمایشهای فراوانی سربلند بیرون آمده است، با همان مبارزانی سروکار دارید که سالهاست با شما زندگی و مبارزه کرده اند و همراه شما در پیشاپیش شما برای حقوق و آزادیتان جنگیده اند.  شما باز هم با همان انقلابیون پیشرو و پاکدامنی روبرو هستید که دست از منافع اصولی و پایدار شما برنداشتند و حتی وقتی که خودتان هم در مقاطعی منافعتان را تشخیص نمیدادید و به راه اشتباه میرفتید، آنها دچارعوامفریبی(34) نشدند حقیقت را به شما گفتند و نترسیدند از اینکه در اقلیت بیفتند، شما با همان کسانی طرف هستید که به بخشی از فرهنگ و ذهنیت و زندگی شما تبدیل شده اند و بخشی ازخانواده هایتان، بخشی از خودتان را تشکیل میدهند و سرودهایشان بر لبهای جوانان شهرها و روستاهای کُردستان جاری است" ( همانجا، صفحه ۲۴).

 

     خلاصه کومه له به نحو غریبی با ناسیونالیسم بورژوایی و نفوذ آن در کارگران کُردستان مقابله میکند: برای آنکه تبلیغات ناسیونالیستی بورژوایی را خنثی کنیم خودمان به تبلیغات ناسیونالیستی دست میزنیم. برای آنکه سلاح ناسیونالیسم را از دست بورژوازی بگیریم خودمان نیز سلاح ناسیونالیسم را در دست میگیریم.  و در راه این ناسیونالیسم رفیق مُهتدی چنان افراط میکند که در یک جا حتی جمله ای میگوید که بیشتر سخنرانیهای معتقدین به نژاد برتر و ابرمرد و غیره و غیره را به خاطر می آورد: "جنبش کنونی خلق کُرد درست به اعتبار کومه له، به اعتبار حضور پرولتاریای انقلابی در رهبری(35) و هدایت آن از همه جنبشهای ملی و آزادی بخش دارای تمایز است"(همان جا، ص ۳۲ تأکید از ماست).  پس از آنکه کومه له هرگونه انقلاب اجتماعی را از انقلاب بلشویک به این طرف از طرف پرولتاریا تا زمان تصویب برنامه حزب کمونیست خودش و"اتحاد مبارزان کمونیست" انکار کرد، حالا نوبت آن رسیده است که بگوید اگر لااقل در تمام دوران تاریخ یک انقلاب اجتماعی، یعنی انقلاب اجتماعی اکتبر وجود داشته است که به اندازه انقلاب اجتماعی ای که با تصویب برنامه "حزب کمونیست" قرار است صورت بگیرد برابری میکند، در جهان هیچ "جنبش ملی و آزادی بخشی" همطراز جنبشی که او در آن شرکت دارد وجود نداشته و ندارد.  کاش رفیق مُهتدی بلد بود "شرم" کند.

 

     خلاصه کنیم: "پرولتاریای مشخص" کُردستان به هر حال تحت تأثیر ناسیونالیسم بورژوایی قرار دارد، در کُردستان تنها عنصر انترناسیونالیست، کومه له است.  ولی کومه له برای اینکه بتواند این کارگران ناسیونالیست را به صفوف "حزب کمونیست" بکشاند، نه از طریق آگاه کردن کارگران و سعی در زدودن توهمات ناسیونالیستی آنها بلکه اتقاقأ از طریق همین رگ خواب ناسیونالیستی شان وارد می شود . کومه له این کارگران کُردستان را نه با تبلیغ برنامه پرولتری که براساس انترناسیولیسم پرولتری تنظیم شده، بلکه با تکیه بر "فرهنگ و ذهنیت" آنها که قبلاً به ما گفته بود به هرحال به توهمات ناسیونالیستی آغشته است و سرودهای کومه له که شاید به این دلیل که به زبان کُردی هستند بر دل این کارگران ناسیونالیست می نشیند به صفوف حزب فرا می خواند.  هیچکس نباید در انترناسیونالیست بودن کومه له شک کند، ولی :

 

چون که با کودک سروکارت فتاد             پس زبان کودکی باید گشاد

 

     وقتی پرولتاریا به ناسیونالیسم بورژوایی آلوده است، آیا کومه له می تواند جز با زبان ناسیونالیسم توجه او را به خود جلب کند؟  حالا می فهمید که چرا کومه له "حق ویژه" میخواهد؟  او در شرایط دشواری قرار دارد.  پرولتاریای کُردستان برای اینکه به صفوف "حزب کمونیست" وارد شود از او "تضمین" میخواهد و مانند یک خُرده بورژوای بسیار حسابگر به کومه له میگوید: من نه این فارسها را می شناسم و نه زبانشان را میفهمم به همین دلیل هم هیچ اعتمادی به آنها ندارم، من تو را می شناسم که همزبان منی، هم محلی منی و به حساب تو به حزب وارد می شوم و کومه له هم برای اینکه به این خُرده بورژوای حسابگر تضمین بدهد اساسنامهً "حزب کمونیست ایران" را مقابلش میگذارد و توجهش را به "آئین نامهً حقوق و اختیارات ویژه کومه له" جلب میکند و برای او توضیح میدهد که کمیته مرکزی "حزب کمونیست ایران" هیچ گونه دخالتی در کارهای کومه له ندارد و فقط طبق تبصره ماده دوم، یک وظیفه گزارش دهی به کمیته مرکزی "حزب کمونیست" برای کومه له شناخته شده است که آن هم فرمالیته است، زیرا بعدش گفته نشده که کمیته مرکزی "حزب کمونیست" با این گزارش چه میکند و مثلاً اگر گزارش را ناقص دید چه کاری از او ساخته است.  شاید هم درگوشی راجع به نقش واقعی اعضای غیرکومه له ای کمیته مرکزی حرفهای دیگری هم بزند برای اینکه به این کارگر نگران "تضمین" بیشتری بدهد.

 

     خوب حالا بپردازیم به دلیل دیگری که رفیق مُهتدی برای مطالبهً "حق ویژه" برای کومه له دارد.  اول به زبان خودمان حرفهای رفیق مُهتدی را خلاصه میکنیم و بعد به خودش مراجعه میکنیم.  از نظر ما خلاصهً حرف رفیق مُهتدی این است که این امر که ما میگوییم پرولتاریای کُردستان با پرولتاریای ایران پیوسته است فقط یکی از حالات ممکن را منعکس میکند و در واقع ممکن است که این طور باشد و یا فعلاً این طور است و یا روشنتر فعلاً  به نفع ما است که این طور باشد.  ولی دو حالت دیگر را هم باید تصور کرد و از هم اکنون همانطور که خودمان را با تشکیل "حزب کمونیست ایران" برای حالت اول آماده کرده ایم، برای آن دو حالت هم باید آماده کنیم.

 

     این دو حالت این است که ممکن است انقلاب در کُردستان به نتیجه برسد درحالی که در سایر نقاط ایران یا شکست خورده باشد و یا درحال رکود باشد، در این صورت آیا پرولتاریای کُردستان حق ندارد اعلام استقلال کند؟  و آیا در آن صورت حزب کمونیست کردستان احتیاج نیست؟

 

     حالت دوم: ممکن است امپریالیستها تصمیم بگیرند یک کُردستان واحد تشکیل دهند، آیا این کُردستان واحد به حزب کمونیست کُردستان احتیاج ندارد؟

  

     در این دو حالت اگر ما فقط یک حزب کمونیست سراسری یک پارچه برای تمام ایران داشته باشیم، پرولتاریای کُردستان بعد از استقلال سرش بی کلاه نمیماند؟  با یک تکه از یک حزب سراسری چه میشود کرد؟  ما احتیاج به یک سازمانی داریم که مستقل از هر سازمان سراسری، همهً لوازم یک حزب را از هم اکنون در خود داسته باشد تا اگر روزی روزگاری اتفاقی افتاد پرولتاریای کُردستان دست خالی و یا حداکثر صاحب قطعات اوراق شده  بخشی از یک حزبی که کمیته مرکزی اش حالا در یک کشور دیگراست، نباشد.  عین گفته های مُهتدی در این مورد چنین است: "این طور نیست که هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی ما حزب کمونیست کُردستان را نتوانیم بپذیریم.  عوامل و فاکتورهای مختلفی برمبنای مصالح پرولتاریا به ما حُکم میکند که چگونه حزبی بسازیم.  فرض کنید در مقطعی جنبش انقلابی کُردستان بتواند به استراتژی ما در این جنبش مسلحانه که عبارت از درهم شکستن و برچیدن نیروهای سرکوبگر و کسب حق تعیین سرنوشت از راه قهرآمیز است، تحقق ببخشد و این هم در شرایطی تحقق پیدا کند که در بقیهً ایران ارتجاع حاکم باشد و یا اینکه ما با یک دورهً رکود نسبتاً طولانی مبارزهً طبقاتی روبرو باشیم که دورنمایی برای اعتلایش نمی بینیم.  آیا در آن صورت، مُجاز و منطقی نخواهد بود که کُردستان در صورت توانایی حساب خود را از ایران جدا کند؟  مگر ما حق تعیین سرنوشت برای ملتها را فقط برای این به رسمیت می شناسیم که هر موقع بورژوازی مصلحت دید از آن استفاده کند؟  چرا موقعی که مصالح مبارزهً طبقاتی پرولتاریا، امر دمُکراسی و سوسیالیسم چنین چیزی را ایجاب کند، خود طبقهً کارگر نبایستی از این حق جدایی استفاده کند؟  خوب، روشن است که در صورت پیش آمدن چنین حالتی حزب کمونیست کُردستان را باید تشکیل داد، بعضی از رفقا روی این نکته تأکید گذاشتند که احتمال دارد که جدایی کُردستان نه توسط پرولتاریا، بلکه در اثر فعل وانفعالاتی بین المللی و منطقه ای و به هر حال خارج از اراده یا خواست طبقه کارگر تحقق پیدا کند.  آری، اینهم محتمل است.  گر چه چنین احتمالی وجود دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت، اما ما حزبمان را براساس این احتمال بنیان نمی گذاریم.  آن چه که اکنون واقعیت دارد عبارت از امکان تحقق سوسیالیسم در این کشور معین است.  منتهی بدیهی است که چنانچه یک چنین وضعیتی پیش بیاید، در آن صورت حزب کمونیست ایران و تشکیلات کُردستان آن، این قابلیت انعطاف را خواهند داشت که به موقع جواب مناسب هم به آن بدهند.  در آستانهً وقوع چنین احتمالی البته باید حزب کمونیست کُردستان را تشکیل داد زیرا معنای جدایی این نیست که خلق کُرد از ایران جدا بشود، ولی کمونیستهای کُردستان در طرف دیگر مرز بمانند!  روشن است که آنها با ملتشان میروند تا انقلاب را همان جا سازمان دهی کنند."(36)

 

     کومه له در این اظهارات خود به واقع دوراندیشی پرولتری را با حسابگری خُرده بورژوایی به هم آمیخته است! و با یک دست دو هندوانه برمیدارد.  از یک طرف خود را متحد پرولتاریای سراسر ایران اعلام میکند، ازطرف دیگر مراقب آن است که در صورت جدایی، کوله بارش را از همین اکنون بسته باشد.  این است درک کاسبکارانهً کومه له از اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خود".  از زمانی که کومه له به "مارکسیسم انقلابی" دست یافته بود ما می دیدیم که کومه له مدام به پَروپای این و آن می پیچد که چرا فقط میگویند اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" مورد قبول ما است و چرا عبارت "حق جدا شدن" را ذکر نمی کنند و بعد این امر را به "شُوینیسم فارس"، غیره وغیره نسبت میداد.  البته در آغاز نمیشد قصد کومه له را دقیقاً فهمید و میشد به راحتی گفت که مسئله ای نیست کسی که اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" را به طور مطلق می پذیرد، مسلماً حق جدایی را نیر پذیرفته است. ممکن بود بگوییم برای اینکه در دهان کومه له بیفتد در نوشته های بعدی این را هم اضافه کنیم، ولی این سخنرانی رفیق مُهتدی مسئله را روشن کرد و نشان داد که این تأکید غیرعادی کومه له بر "حق جدایی" برای خاکی کردن جاده رفقای حزبی آینده اش بوده است و می خواسته است به آنها بگوید که من یک دلم در ایران است و یک دل دیگرم در کُردستان آزاد و باید حق داشته باشم طوری رفتار کنم که هم اگر کار انقلاب( البته به معنایی که کومه له از انقلاب می فهمد) در ایران بالا گرفت، سهم شیر به من برسد و هم اگر کُردستان آزاد بوجود آمد من همه کاره باشم.  این است اساس درک کوته نظرانه کومه له که سعی میکند آن را با اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" توجیه نماید.

 

     ولی آیا با تکیه به اصل حق ملل در تعیین سرنوشت خود واقعاً میتوان این سیاست شترمرغی  و آن تشکیلات بی بند وباری را که کومه له میخواهد، توجیه کرد؟  آیا حق ملل در تعیین سرنوشت خود به یک سازمان کمونیستی اجازه میدهد که در همان حالی که برنامه ای را اعلام میکند، پنهانی خودش را برای اجرای برنامه دیگری آماده نماید؟  و درعین آنکه تشکیلاتی را به عنوان حزب کمونیست می پذیرد در درون آن نطفه یک حزب دیگر را بپروراند؟  آیا برنامه صریح و روشن پرولتری و سازمان پولادین پرولتاریا همین ها هستند؟  آیا یک  سازمان پرولتری حق دارد بگوید: با توجه به شرایط کنونی یا باید این کار را کرد یا باید آن کار را کرد، پس باید سازمانی بوجود آورد که بتواند برحسب مورد هر کدام از این دو کار را انجام دهد؟  خیر!  اگر اصل "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" اعلام میکند که ملتها حق دارند با رأی آزاد خود هر راهی را که می خواهند انتخاب کنند، درعین حال برای یک سازمان پرولتری این تکلیف صریح و روشن هم هست که باید با تحلیل "مناسبات اجتماعی" موجود تعیین کند که کدام سیاست با منافع پرولتاریا تطبیق میکند و قاطعانه درجهت تبلیغ و تحقق آن سیاست عمل کند و تشکیلات لازم را که حتماً باید بر اصل سانترالیسم دمُکراتیک استوار باشد و درنتیجه هیچ گونه "حق ویژه" برای هیچ سازمان محلی در آن منظور نیست را بوجود آورد، تردید و دودلی در سیاست که رفیق مُهتدی آن را بیان میکند، خود را در سازمان شکنی کومه له نشان داده است.  کومه له از یک طرف از همبستگی پرولتاریای کُردستان با پرولتاریای ایران صحبت میکند و از یک طرف می پرسد اگر یک روز کُردستان آزاد بوجود آمد، چه کنم؟  و آن وقت می آید و آن حرفهایی را میزند که در بالا خواندیم و از همین جا میتوان راجع به درجهً کمونیست بودن شنوندگان او قضاوت کرد.

 

     حالا می پردازیم به پیش پا افتاده ترین دلیل و شاید دلیل اصلی کومه له برای بپا کردن "حزب کمونیست ایران".  رفیق مُهتدی میگوید: "اگر حزب دمُکرات به سراغ متحدین خاص خود درایران رفته است، ما زحمتکشان هم اتحاد طبقاتی خودمان را لازم داریم."( پیشرو شماره ۱، صفحه ۲۱)  این "حزب کمونیست" به یک معنا عکس العمل کومه له است در مقابل حزب دمُکرات و شورای مقاومتش.  رفیق مُهتدی باز در اینجا هم به سبک کاسبی کهنه کار برای "پرولتاریای مشخص" کُردستان که در این جا او را "کارگر معمولی"  نامیده است یک حساب سرانگشتی میکند و صرفهً این حزب کمونیست را برایش توضیح میدهد.  او فراموش میکند که در اینجا با یک حزب کمونیست روبروست که علی القاعده میبایست برنامه ای واحد را برای کسب قدرت در سراسر کشور به پیش ببرد و برای "کارگرمعمولی" خود در کُردستان حساب میکند که آیا به صرف ما نیست که در سراسر ایران متحدینی داشته باشیم: "کسانی در تهران، خوزستان، اصفهان، فارس، شمال و آذربایجان که اگر هم  نتوانستند سرکار بیایند، حداقل آن قدر نیرومند و با نفوذ باشند که نگذارند بار دیگر ارتش حکومت مرکزی به سهولت و بدون آن که با موج جنبشهای اعتراضی توده ای روبرو بشود، بدون اینکه در آن جا نیز کسی سینه خود را سپر گلوله کرده باشد به سوی کُردستان روانه شود...  پس بیایید برای تأمین منافعمان در سرتاسر ایران دست در دست متحدین قابل اعتمادی بگذاریم.  آیا چنین استدلالی قانع کننده نیست؟  آیا درک این مطلب برای یک کارگر معمولی در کُردستان دشوار است؟"( تکیه از ماست، صفحه ۲۱ همان جا)  البته اینکه باید در سراسر ایران در جستجوی متحدین برای جنبش خلق کُرد بود و اینکه این متحدین باید نگذارند ارتش سرکوبگر به راحتی عمده نیروهایش را برای سرکوب جنبش خلق کُرد متمرکز کند حرفی نیست و اگر رفیق مُهتدی این حرف را به همین سادگی بیان میکرد جای هیچ انتقادی هم به او نبود، ولی آن چه در این جا جالب است این است که رفیق مُهتدی برای "کارگر معمولی" کُرد خویش دارد از فوائد "حزب کمونیست ایران" صحبت میکند و برایش میگوید که حتی"منافعمان" در کُردستان صرف نظر از آن چه در بیرون کُردستان میگذرد درتشکیل چنین حزبی است و مطلب دیگر هم این است که چرا این متحدین جنبش خلق کُرد حتماً لازم است در"حزب کمونیست ایران" جمع آمده باشند.  آیا این متحدین نمی توانند حتی کمونیست هم نباشند؟  آیا آن روزی که همین مجاهدین که حالا دیگر کومه له از شنیدن نامشان هم برآشفته میشود در "تهران، خوزستان، اصفهان، فارس، شمال و آذربایجان ... سینهً خود را سپر گلوله" میکردند، همین امر باعث نمی شد دولت مرکزی نتواند تمام نیروی سرکوبش را در کُردستان متمرکز کند؟

  

     خلاصه رفیق مُهتدی همه کوشش خود را میکند تا به "پرولتاریای مشخص" و "کارگرمعمولی" در کُردستان ثابت کند که این "حزب کمونیست ایران" یک حزب کمونیست واقعی نیست که برنامه و تشکیلات مشخصی داشته باشد که برهمه چیز و همه کس حاکم باشد و هیچ ارگانی در آن نتواند از برنامه و تصمیمات مرکزیت آن سر باز زند.  او برای این "کارگر معمولی" در خلال همهً این جمله بندیهای تودرتو این توضیح ساده را میدهد که این حزبی است که اختیارش دست خودمان است، نگران نباشید!  تنها چیزی که برای ما میماند این است که مابه ازاء این "پرولتاریای مشخص" و "کارگر معمولی" را در کُردستان پیدا کنیم.  آیا کارگر معمولی در کُردستان  نسبت به کارگر فارس بدبین است؟  آیا خلق کُرد به انقلابیون غیرکُرد بدبین است؟  که لازم است به آنها تضمین داده شود و کومه له این تضمین را به حق ویژه برای خود تبدیل کند.  تجربهً بیش از چهار سال حضور ما به عنوان یک سازمانی که اساساً از روشنفکران غیرکُرد تشکیل شده بود در کُردستان و همچنین تجربه سایر سازمانهای  غیرکُرد در کُردستان و از آن وسیعتر تجربه آمیزش دوستانهُ هزاران کارگر کُرد با کارگران غیرکُرد در سراسر ایران نشان میدهد که همهً فروضی که سخنان رفیق مُهتدی بر آنها استوار است، جز اباطیلی بی پایه نیست(37).  هرگز بین کارگران کُرد و فارس به دلیل ملی یعنی کُرد بودن و فارس بودن در ایران سابقهً اختلافی وجود نداشته و هزگز خلق کُرد نسبت به روشنفکران انقلابی و مخصوصاً نسبت به کمونیستهای غیرکُرد جز اعتماد و اطمینان چیزی نشان نداده است.  البته برای یک روشنفکر غیرکُرد که به زبان مردم آشنا نیست جوش خوردن با مردم کُرد اندکی دشوار است، ولی مهربانی، اعتماد و اطمینان این خلق به روشنفکران انقلابی حتی مانع زبان را هم از میان برداشته است.  زمانی که ما زبان آنها را نمی فهمیدیم آنها با نگاههای پرمحبتشان به ما اطمینان میدادند.  این "کارگرمشخص" که رفیق مُهتدی پیش کشیده و آن همه تنگ نظری ناسیونالیستی را به وی نسبت داده و بعد برای اطمینان خاطرش حق ویژه برای کومه له خواسته است، جز در ذهن و وجود خود رفیق مُهتدی و سایر رفقای حزب سازَش وجود ندارد و ستم ملی که امروز خلق کُرد از آن رنج میبرد برخلاف آن چه که کومه له میخواهد جلوه دهد، اساساً حاصل سلطهً "ملت فارس" نیست، بلکه حاصل سلطه امپریالیسم و روابط امپریالیستی بر کشور ماست. اگر امپریالیسم و رژیمهای وابسته به آن برای سرکوب خلقهای غیرفارس زبان فارسی را به آنها تحمیل میکند، حساب این کار را باید از حساب فارسها جدا کرد و بسیار ابلهانه است که در این جا ما از ملت بزرگ فارس صحبت کنیم همان طور که زمانی لنین از "ملت بزرگ روس" صحبت میکرد.  همان نیرویی که زبان فارسی را به خلق کُرد تحمیل میکند، همان نیرو هم لباس فرنگی را به فارسها تحمیل کرد.  در مورد نیروی سرکوب دولت مرکزی نیز دیگر لازم نیست ما برای کومه له توضیح دهیم که همواره استخوان بندی اصلی آن بخش از این نیرو که در کُردستان فعال بوده است را خود کُردها تشکیل داده اند.  اساساً حتی طرح این بحث برای ما شرم آور است که بخواهیم به دنبال ملیت نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی بگردیم، ولی وقتی کومه له به نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی میگوید "نیروی اشغالگر" و بعد به دیگران پَرخاش میکند که اگر شما هم انقلابی هستید چرا همین اصطلاح را به کار نمی برید، آنوقت ما ناگزیر می شویم توجه کومه له را به هزاران جاش جلب کنیم که بدون آنها نیروی سرکوب این رژیم در روستاهای کُردستان قادر نبودند قدم از قدم بردارند و باز هم مجبوریم به کومه له بگوییم این جاشها هم اکثراً از طرف استثمارگر محلی کُردستان بسیج شده اند و نیروی سرکوب رژیم جمهوری اسلامی به این عبارت نه یک "نیروی اشغالگر"، بلکه یک نیروی بومی است.  وقتی کومه له از"نیروی اشغالگر" صحبت میکند خاک به چشم خلق کُرد میپاشد تا خیل استثمارگرانی را که در سرزمین خودشان به سر میبرند و به طور ارگانیک با رژیم وابسته در ایران مرتبط اند را نبینند.

 

     درحقیقت امر روی سخن رفیق مُهتدی در این سلسله سخنرانی ها مخصوصاً در سخنرانی سوم با آن "کمونیستهای" ناسیونالیستی است که در خود کومه له حضور دارند و ورود کومه له به "حزب کمونیست ایران" را از این لحاظ که بیم دارند این حزب تحت هژمونی "فارسها" قرار گیرد، مورد انتقاد قرار میدهند.  رفیق مُهتدی برای این هاست که "تضمین" میخواهد و به آنهاست که "اطمینان" میدهد و اینکه به جای آنها از "پرولتاریای مشخص" و "کارگر معمولی" صحبت میکند، این به خاطر طرز تکلمی است که کومه له از کنگره دوم به این طرف و پس از دستیابی به "مارکسیسم انقلابی" پیدا کرده است.  رهبران کومه له در سخنان و نوشته های خود، خود را به عنوان "ما کارگران" و یا "ما زحمتکشان" مورد خطاب قرار میدهد و این "پرولتاریای مشخص" و یا "کارگر معمولی" نیز از همین نوع استعاره هاست.

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

قسمت چهارم   

 

 

"چند نمونه مشخص از طرز برخورد کومه له"

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     ما در این قسمت در دو بخش جداگانه به دو مسئله که در رابطه با کومه له و عملکرد و برخورد آن به ویژه اهمیت دارد، می پردازیم و سعی میکنیم درعمل تزلزلها و انحرافات کومه له را نشان دهیم.  اول: انعکاس عملی سردرگمی تئوریک کومه له در رابطه با تحلیل ماهیت رژیم حاکم پس از قیام بهمن ۵۷ در برخورد این سازمان با مسئله خودمختاری و دوم: تبلیغات مبالغه آمیز این سازمان و سایر "نیروهای تشکیل دهنده حزب کمونیست" پیرامون این حزب.  در قسمت اول مخصوصاً قصد ما این است که نشان دهیم چگونه فقدان یک تحلیل همه جانبه عینی از ماهیت قدرت دولتی پس از قیام بهمن در ایران، باعث میشود که کومه له نتواند بین جنبش خلق کُرد برای خودمختاری با جنبش دمُکراتیک و ضدامپریالیستی خلقهای سراسر ایران رابطه ای واقعی برقرار کند و در قسمت دوم مخصوصاً این امر را نشان میدهیم که چگونه مبالغه و گزافه گویی به عنوان دو عنصر تبلیغات بورژوایی به تبلیغات کومه له و شرکایش در "حزب کمونیست ایران" رنگ بورژوایی داده است.

 

 

الف: کومه له نمی تواند خودمختاری در کُردستان را با جنبش انقلابی در ایران پیوند بزند.

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     نگاهی به ماده دو فصل سه طرح کومه له برای خودمختاری نشان میدهد که از نظر طراحان این طرح، حکومت خودمختار کُردستان با قانون اساسی ای که در این طرح برایش توصیف شده در شرایط وجود دیکتاتوری در سایر قستهای ایران حتی در شکل جمهوری اسلامی آن قابل تحقق است "در کُردستان خودمختار ارتش و سپاه پاسداران و دیگر نیروهای مسلح حرفه ای برچیده شده ...".  ذکر این مطلب مستلزم فرض وجود ارتش و سپاه پاسداران در سایر مناطق ایران است.  فرض وجود ارتش یعنی فرض رژیم دیکتاتوری و فرض وجود سپاه پاسداران یعنی فرض وجود رژیم جمهوری اسلامی.

 

     پس از دسترسی به "مارکسیسم انقلابی" نیز کومه له این اندیشه زهرآلود را سعی میکند به ذهن توده های خلق کُرد جای دهد که گویا در شرایط برقراری "دیکتاتوری بورژوایی" در ایران به عنوان ضربه ای به آن میتوان در کُردستان به خودمختاری واقعی و یا حداقل به آن خودمختاری عجیبی که همین کنفرانس کومه له برای خودمختاری کُردستان پیشنهاد میکند، دست یافت.

 

     اساساً این دیدگاه را کومه له در درک خود ازخودمختاری همواره به طور ضمنی و تقریباً بی سروصدا گنجانده است.  در اسناد کنفرانس شهریور۶۰ که تقریباً با دستپاچگی تشکیل شد تا "قیام" قریب الوقوع را پیش بینی کند و رهنمودهای لازم را بدهد، تا مبادا کومه له در این زمینه از سایر اپورتونیست ها عقب بماند، این نظر کومه له  با صراحت ابراز شد "تحقق خودمختاری مبارزه طبقاتی(38) را رشد و توسعه داده و زمینه را برای ارتقاء آگاهی و تشکل کارگران و زحمتکشان فراهم می سازد و به مثابه ضربه ای است که بر دیکتاتوری بورژوایی در ایران وارد می آید."  و در اینجاست که کومه له حتی از شعار "خودمختاری برای کُردستان و دمُکراسی برای ایران"ِ حزب دمُکرات هم عقب مینشیند و شعار خودمختاری برای کُردستان و دیکتاتوری برای ایران را به جای آن میگذارد.

 

     البته پیش ازکنگره دوم، کومه له همراه با دمُکرات و فداییان خلق و ماموستا شیخ عزالدین حسینی طرح خودمختاری را حتی برای مذاکره به رژیم جمهوری اسلامی پیشنهاد کرد و مثلا در طرح ۲۶ ماده ای صراحتاً یک حکومت خودمختار با قانون اساسی کاملاً بورژوایی را در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی پذیرفت و حتی پیش از آن قعطنامه مهاباد را مورد تأئید قرار داد که در آن از دولت بعد از قیام به عنوان "دولت انقلابی" نام بُرده شده بود.(39)

 

     کومه له در مورد شناخت ماهیت رژیم جمهوری اسلامی چنان سردرگم است که حتی در شهریور۶۰ نیز هنوز گمان میکند که علت فعال شدن ارتش در جنگ کُردستان آن است که این ارتش چشم انداز سقوط رژیم جمهوری اسلامی و استقرار یک رژیم به قول کومه له "مطلوب" سرمایه انحصاری را می بیند.  در اسناد کنفرانس شهریور ۶۰ می خوانیم "شرکت فعالانه ارتش در یورشهای اخیر رژیم به بعضی مناطق کُردستان ... حاکی از این نیز هست که فرماندهان ارتش حل مشکلات آینده بورژوازی ایران را درنظر داشته و درپی فراهم کردن زمینه برای سرکار آمدن و تثبیت دیکتاتوری مطلوب سرمایه انحصاری در ایران" میباشند.  کومه له با همه انتقاداتی که به مجاهدین و بنی صدر میکند عملاً در توضیح رابطهً ارتش با رژیم جمهوری اسلامی یعنی اساسی ترین مسئله برای انقلاب ایران در این مرحله همان تحلیل آنها را می پذیرد: ارتش در خدمت رژیم جمهوری اسلامی نیست، بلکه زمینه را برای جایگزین کردن این رژیم با رژیم دیگر فراهم میکند.  و این برخورد با ارتش و جداکردن حسابش از رژیم در تمام تحلیلهای ضدانقلابی و غیرانقلابی از آغاز پیدایش این رژیم اساس کار را تشکیل میداد و بسیاری از به اصطلاح کمونیستها نیز این امر را به تحلیل های خود وارد کرده اند.  اینکه ما بپذیریم ارتش به طور استراتژیک در خدمت امپریالیزم است و با هیچ رژیم سیاسی برای همیشه هم قسم نمی شود، یک چیز است و اینکه بفهمیم به طورتاکتیکی ارتش با تمام نیرویش از همان روز اول کاملاً در جهت تثبیت رژیم جمهوری اسلامی عمل کرده و در خدمت آن بوده است، چیز دیگری است.  البته تبلیغات امپریالیستی و ضدانقلابی همواره می کوشد دست ارتش را از جنایات این رژیم بشوید، ولی آیا بدون حمایت همه جانبهً این ارتش این رژیم حتی میتوانست به یکی از این دهها هزار جنایت دست بزند؟  اختلاف بین ارتش وابسته به امپریالیسم و رژیم های سیاسی وابسته به امپریالیزم به طورکلی امر غیرقابل تصوری نیست.  کودتاهای گوناگون در کشورهای وابسته از طرف ارتش این امر را به خوبی نشان میدهد. ولی، برای قائل شدن به چنین اختلافی یک نیروی مدعی مارکسیست بودن نباید صرفاً به تصور و تخیل خود پناه ببرد و یا در دام تبلیغات ضدانقلابیون و سازشکاران بیفتد، بلکه لازم است در این مورد نظر خود را بر داده های عینی و واقعیت امور استوار کند.  ممکن است یک نیروی انقلابی در شرایطی این اطلاعات را دراختیار نداشته باشد، در این صورت بهتر است اظهار نظر نکند.  بسیارند مواردی که نیروهای انقلابی به دلیل نداشتن اطلاعات مشخص قادر به اظهارنظر در باب آنها نیستند.  ولی نیروئی که بدون اطلاعات درمورد مشخص اظهار نظر میکن، در آخرین تحلیل تمایلات عملی و خواستهای قلبی خود را جایگزین واقعیات میکند.

 

 

ب: کومه له برای "حزب کمونیست ایران" به روال تبلیغات بورژوایی مبالغه و گزافه گویی میکند

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     ما در پاسخ خود به نامهً "کمیته برگزارکننده ..." از گزافه گویی و مبالغهً "نیروهای برنامه حزب کمونیست" صحبت کردیم و در این جا از میان دهها و صدها نمونه یکی را ارائه میکنیم.  در پیشرو شماره ۴ مقالهً (علیه بینش و سبک کار "درخود") صفحه ۱۱ کومه له می نویسد: "بعد از اعلام برنامهً(40) حزب کمونیست دورانی تازه در مبارزهً طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی آغاز گشته است".

    

     آیا گزافه گویی از این بیشتر هم می شود؟  چگونه یک برنامه توانسته بلافاصله چنین اثری از خود بروز دهد.(؟)  البته ممکن است که پس از سالها کار روی یک برنامه و پذیرفته شدن آن از طرف پرولتاریا و مادیت یافتن مواد آن در یک بازگشت به عقب ارزیابی شود که برنامه آغازگر دوران تازه ای بوده است، ولی آیا "برنامه حزب کمونیست" در کجا مادیت یافته است و چه عملی براساس آن صورت گرفته است که پیشاپیش ازطرف تنظیم کنندگان آن "دوران" ساز تلقی میشود(؟)  برنامه ای که به شهادت همین مقاله حتی در درون صفوف خود کومه له هم مورد قبول نیست وخارج از کومه له و "اتحاد مبارزان کمونیست" هیچ مدافعی دیگری هم ندارد و پرولتاریای ایران نیز به طورکلی از وجود آن بیخبر است، آیا این گزافه گوییها به تبلیغات بورژوازی متقلب برای اجناس بنجل خود شبیه نیست؟  آیا این روشنفکران در کار تئوری پردازی و تبلیغات تئوریک خود به شیوهً دکانداران حُقه باز و چرب زبان برای کالای بنجل خود بازارگرمی نمیکنند؟  آیا گزافه گویی و مبالغه از این بیشتر می شود که کومه له پس از پذیرفتن برنامه ای که "اتحاد مبارزان کمونیست" بی هیچ گونه پستوانهً پراتیک مبارزاتی روی کاغذ سرهم بندی کرده بود، اعلام داشت که با "تصویب برنامه حزب کمونیست ...  دوران تازه ای در حیات جنبش طبقه کارگر ایران بوجود آمد. دورانی که طبقه کارگر ایران میرود ... انقلاب اجتماعی دیگری را سازمان دهد، انقلاب اجتماعی ای که برای یک بار دیگر پس از انقلاب کبیر اکتبر ۱٩۱۷ پرچم پُرشکوه سوسیالیسم را برفزاز ویرانه های نظام پوسیدهً سرمایه داری به اهتزاز درآورد".(41)

 

     این عبارات فقط از قلم کسانی ممکن است تراوش کند که در به بازی گرفتن مقدسات پرولتاریا هیچ حد ومرزی برای خود نمی شناسد و در اهانت به امر کبیر انقلاب او هیچ "شرم" به خود راه نمیدهند.  پس از انقلاب اجتماعی اکتبر دیگر هیچ تحولی در جهان که لایق این نام باشد رخ نداده  است تا زمانی که کومه له و "اتحاد مبارزان کمونیست" در کُردستان ایران برنامه شان را تصویب کردند.  همان کومه له ای که وقتی قطعه ای از منطقه آزاد شده کُردستان به دستش افتاد برای آنکه از تغییر "مناسبات اجتماعی" یعنی برانداختن نفوذ خانها و ملاکین و سایر استثمارگران و سپردن زمین ها به کسانی که روی آنها کار میکند طفره برود یعنی برای اینکه از همین حداقل "انقلاب اجتماعی" هم سر باز زند، به این بیان کودکانه و به ظاهر فوق مارکسیستی متوسل شد که "حال افزایش یافتن تعداد کسانی که به کار کشاورزی اشتغال دارند چه خاصیتی دارد"( پیشرو شماره ۱، صفحه ۶) چنین کسانی از ما میخواهند "شرم" کنیم.

 

     همین خود محوربینی را ما در جریان حزب سازی کومه له می بینیم و کومه له گمان میکند که با اعلام حزب یک "قطب بندی" جدید در نیروهای درون جنبش بوجود می آید.  همهً آنها که حزب را قبول دارند در یک صف می ایستند و همهً آنها که مخالف حزب اند به همدیگر نزدیک میشوند و در یک صف می ایستند: "قطب بندی مهمی اینک در جریان شکل گیری است، همراه با تشکیل حزب کمونیست مخالفین رویزیونیست ما نیز میکوشند حول پرچم واحدی گرد آیند".(42)  کومه له و شرکای او نمی فهمند که این رود پُرخروش مبارزهً طبقاتی است که جریان تعیین کنندهً جناح بندی های درون جنبش است، نه اراده این یا آن روشنفکری که یک روز تصمیم میگیرند به خیال خودشان کار "پرسروصدایی" بکنند.  اگر کومه له اندکی به جریان واقعی زندگی نگاه میکرد، میدید که چه جریان نیرومندی این پراکندگی نیروها را باعث شده و می فهمید که این جریان که هم چنان پُرخروش به توَهُمات و تصورات نیروهای سیاسی می تازد، هنوز پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" نیر موجب تلاشی و پراکندگی هرچه بیشتر بسیاری از این نیروها می شود.  این جریان با دیدن "حزب کمونیست ایران" خم به ابرو نمی آورد و چه بسا خیلی زود موجب آن شود که در درون همین حزب نوساز هم رخنه هایی ایجاد شود.(43)    

 

     به هر حال ما به "نیروهای حزب کمونیست" و در پیشاپیش آنها به کومه له اطمینان میدهیم که هرگز چنین قطب بندی بوجود نخواهد آمد.        

 

 

با ایمان به پیروزی راهمان

چریکهای فدایی خلق ایران

بهمن ماه سال  ۶۲

---

 

 

زیرنویس ها

óóóóóóóóóó

 

 

1 ـ  مصاحبه رفیق مهتدی در کمونیست شماره ۱.

 

2 ـ "کمیته برگزار کننده ..." نظر ما را در این مورد به این صورت نقل کرد: "کومه له یک سازمان محلی ـ دهقانی و اتحاد مبارزان کمونیست یک گروه  روشنفکری است" با قرار دادن آن در داخل گیومه به خواننده خود القاء میکرد که گویا این عیناً حرف ماست.  درحالی که عین گفته ما در مورد سازمان اتحاد مبارزان کمونیست همین است که در مقدمه آمده و تأکید آن نیز بر فقدان پراتیک نزد این سازمان است و همین امر است که آن را به "سازمان روشنفکری" تبدیل میکند.  یعنی سازمانی که فقط به مطالعه تئوریک مشغول بوده و حتی نظرات خود را در مسائل عملی جنبش صرفاً از این مطالعه تئوریک بدست آورده است.

 

     ما با بیان این حقیقت به هیچ وجه قصد اهانت به "اتحاد مبارزان کمونیست" را نداشتیم و حتی منظورمان تأکید روی ترکیب روشنفکری اعضاء این سازمان نبوده است.  در حال حاضر همه سازمانهای کمونیستی و حتی به یک عبارت همه سازمانهای سیاسی اپوزیسیون در ایران از لحاظ ترکیب اعضاء اساساً روشنفکری هستند.  در این مورد حتی سازمانی مثل کومه له  در واقع از لحاظ ترکیب سازمانی خود روشنفکری است و اگر این ترکیب روشنفکری نقص و یا عیبی باشد، نقص و عیب همه است.  به همین دلیل ترکیب روشنفکری سازمانهای کمونیستی است که مسئله پیوند با "توده ها" که اخیراً تا این حد مورد استهزا "مارکسیسم انقلابی" قرار میگیرد به یک معنی مسئله اساسی و مبرم این روشنفکران شده است.

 

     درعین حال ما جزو آن دسته ای هم نیستیم که فکر میکند کومه له یک "سازمان محلی ـ دهقانی" است.  اتفاقاً ما معتقدیم و در این جزوه به وضوح نشان خواهیم داد که کومه له آگاهانه از طرح مسئله دهقانی طفره  میرود.

                                                              

3 ـ "مقدمه" درباره تئوری مبارزه مسلحانه، ص 4 انتشارات چریکهای فدایی خلق ایران.

 

4 ـ از این لحاظ کار ما شباهت زیادی دارد به کار "نیروهای تشکیل دهنده حزب کمونیست ایران" که برای متمایز کردن مارکسیسم ویژه خود از اصطلاح "مارکسیسم انقلابی" استفاده میکنند.

 

5 ـ یادداشت شماره ۲ ص ۱۵۳، مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک

 

6 ـ یادداشت شماره ٩ ص ۱۵۶، مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک

 

7 ـ یادداشت شماره ۲ ص ۱۵۲، مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک

 

8 ـ رفیق مسعود میگوید: "ساختمان حزب پروسه ایست طولانی و متناظر با ساختمان ارتش توده ای" (ص۱۵٩ تأکید از ماست). او میگوید: "متناظر با ساختمان ارتش توده ای" نه متعاقب آن.  تعیین کردن زمان معینی برای تشکیل حزب به شرایطی نیاز دارد که از پیش نمی توان گفت در چه زمانی فراهم میشوند، ولی آن چه مسلم است حزب برای "تأمین هژمونی پرولتاریا، ادامه انقلاب تا مرحله سوسیالیسم"( همانجا) لازم است.

 

9ـ ما هم اکنون نیز معتقدیم که تشکیل جبههً واحد برای پیشبرد امر جنگ در کُردستان امری است که میتواند به یک معنا جنبش مقاومت را نجات دهد.  پراکندگی نیروها و فقدان فرماندهی واحد، نیروی مقاومت را بسیار ضعیف کرده است، بخصوص که هیچ مانع عینی جز تنگ نظری های خُرده بورژوایی در رهبری سازمانهایی که در جنبش مسلحانه شرکت دارند بر سر راه تشکیل چنین جبهه ای نیست.  درحالی که هر روز می بینیم پیشمرگه های سازمانهای مختلف در عمل مبارزاتی با هم اتحادعمل میکنند و به یک فرماندهی واحد گردن می نهند، چرا نشود همهً پیشمرگه های همه سازمانها را تحت فرماندهی واحدی متشکل از نمایندگان همه سازمانها قرار دهیم تا بتوانیم بر اساس یک استراتژی مشخص کار جنگ را پیش ببریم .

    

10ـ ما در پاسخ مان به نامهً "کمیته برگزار کننده ..." منکر هرگونه " نقش تعیین کننده" در جنبش کمونیستی ایران برای این حزب شدیم، ولی در جوابیهً "کمیته برگزارکننده ..." چنان جلوه داده شده که گویا ما برای تشکیل این حزب هیچ گونه تأثیری قائل نشدیم.  این نظر ما نیست، فرق است بین "نقش تعیین کننده" و داشتن "تأثیر".  ما در پاسخ خود مخصوصاً به دلیل احساس همین "تأثیر"، کومه له را از این حزب سازی برحذر داشته ایم.

 

11ـ ایشان در نقل این جمله عبارت "نه تنها در جاهای دیگر ایران، بلکه در همین کُردستان بود" را حذف میکند، بدون آنکه جای خالی آن را نشان دهد.  ظاهراً ایشان به عنوان یکی از رهبران کومه له از این تذکر تاریخی زیاد خوششان نمی آید.  یادآوری اینکه کُردها در کُردستان با چه اشتیاقی به سازمان ما، که به لهجهً ناسیونالیستی کومه له یک سازمان سراسری "فارس" میباشد، روی می آوردند شاید برای ایشان که می خواهند ثابت کنند چون کارگران کُرد به فارسها مظنون اند باید به کومه له در حزب کمونیست حق ویژه داد، سازگار نیست.

 

12ـ  قطعنامه های کنگره دوم.

 

13- قطعنامه های کنگره دوم.

                                                                                                     

14ـ کتاب به یاد رفقای شهید سعید معینی ، محمد حسین کریمی اعضاء کومه له خــرداد ۱۳۵۸ از انتشارات کومه له.

                                                                                                                                                 

15- قطعنامه های کنگره دوم.

                                                            

16ـ رجوع کنید به زندگینامهً محمد حسین کریمی خرداد ۵۸ از انتشارات کومه له.

 

17 ـ پیشرو شماره ۱، صفحه ۲۰.

 

18- همان جا( پیشرو شماره 1، صفحه 20).

 

19- به سوی سوسیالیسم، شمارهً ۵.

 

20- به سوی سوسیالیسم، شمارهً 5.                                                               

                                                                         

21 ـ کمونیست شماره ۱، صفحه ۱۳.

 

22ـ پیشرو شماره 2، صفحه 2.

 

23ـ همانجا( پیشرو شماره 2، صفحه 2).

 

24ـ محاکمه یک مالک شرور در دادگاه خلق اسفند ۵۸  انتشارات کومه له ـ سند.

 

25ـ پیشرو ۲، صفحه ۲۲.           

 

26ـ اعلامیه تهدیدات مسلحانه حزب دمُکرات علیه زحمتکشان و ماجراجوئی آن علیه کومه له به تاریخ ۱۰/ ۵/ ۵٩.

                                                                                                                                               

27 ـ  زیرا به هرحال نزاعی که بین حزب دمُکرات و کومه له درهمین اعلامیه تشریح می شود، برسر گرفتن زکات از روستائی است.

 

28 ـ  حداقل خاصیتش این است که سلطهً اقتصادی مالکی که زمینش تقسیم شده بر حیات اجتماعی روستا قطع میشود و هرگاه یک قدرت سیاسی انقلابی مراقب آن باشد که سلطه ضد انقلابی دیگری جای آن را نگیرد، اساس خوبی برای برقراری آن دمکراسی است که در تکامل خود همین روستائیان را تحت هدایت قدرت سیاسی پرولتاریا ابتدا به کشت اشتراکی و سپس به کشاورزی سوسیالیستی رهنمون می شود.  کومه له وقتی به برنامهً ارضی انقلاب دمُکراتیک نوین انتقاد میکند، فراموش میکند که این حقیقت را هم به حساب آورد که این برنامه نه در شرایط برقراری قدرت سیاسی بورژوازی و امپریالیسم، بلکه در شرایط حاکمیت دهقانان و کارگران و وجود هژمونی طبقه کارگر در این قدرت به اجرا درمی آید و ضامن آنکه تولید خُرده بورژوایی در تکامل خود نه به یک تولید بزرگ بورژوایی، بلکه به تولید بزرگ سوسیالیستی تبدیل شود همین قدرت سیاسی تحت رهبری طبقه کارگر است که با نقشه ای حساب شده جامعه را از هر لحاظ به سوی سوسیالیسم هدایت میکند.  کسانی که مانند کومه له انقلاب دمُکراتیک میخواهند بدون آنکه حل مسئله ارضی را به نفع دهقانان در دستور کار خود قرار دهند ـ چه این کار را از ترس آن بکنند که مبادا خُرده بورژواها زیاد تکثیر شوند و چه از این لحاظ که مبادا تولید بزرگ به تولید کوچک تبدیل شود ـ در مورد این دمُکراسی انقلابی خود هرچه بگویند درعمل چیزی بیش از خواست آن روشنفکر بورژوائیست که صمیمانه میگوید مناسبات اجتماعی در ایران بد نیست، ولی چرا نمی گذارند هر کس حرفش را بزند.

 

29 ـ قطعنامه های کنگره دوم قسمت جنبش مقاومت خلق کُرد.

 

30 ـ خود کومه له از "مسلح شدن سریع و گسترده مردم" صحبت میکند.  وی می افزاید "نهادهای سرکوبگری که در زندگی روزانه، مردم را زیر فشار و توهین و اختناق قرار داده بودند یعنی ژاندارمری و شهربانی و ساواک"  پس از قیام برچیده شدند و به جای آن مردم مسلح قرار گرفتند و همین امر همراه با ناتوانی بورژوازی در سرکوب ضامن دمُکراسی گسترده ای بود" ( پیشرو۲).  راستی برای یک نیروی انقلابی هنوز این شرایط "دلخواه و ایده آل" نیست خواننده میتواند با رجوع شخصی به این مقاله از دهان خود کومه له بشنود که چقدر "شرایط دلخواه و ایده آل" بوده است.  البته در جمله بندی های گزافه آمیز بیانیه کنگره مؤسس حزب کمونیست ( ۱1 شهریور ۶۲ ) این واقعیات مسلم نیز وارونه جلوه داد شده است.  و "بیانیه" مدعی است که: "نیروهای مارکسیست انقلابی که امروز صفوف حزب کمونیست ایران را می سازند نیروهایی بودند که ... سرانجام در کُردستان انقلابی، در سرزمینی که خود به نیروی توده ها و در پیشاپیش آنها آزاد کرده و حراست میکنند حزب کمونیست ایران را پایه گذاری کردند"( تأکید از ماست)  این "حزب کمونیست" برای توجیه خود به تحریف همه چیز احتیاج دارد.

 

31 ـ لُپ تبلیغات بورژوازی در مسئله ملی همین است.  او به کارگران و دهقانان میگوید بعید است که فلاکت شما حاصل تضادهای طبقاتی جامعه باشد و ستم ملی را پیش میکشد و کومه له هم این جا میگوید که تضادهای طبقاتی(نه! با این روشنی نمیگوید.  به جای اصطلاح روشن تضاد طبقاتی میگوید "پایه اقتصادی جنبش") روشن نیست، ولی به هرحال ستم ملی اساس جنبش را تشکیل میدهد.  اگر امروز می بینیم که لااقل در نظر اول و برای عده ایی از مردم کُردستان جنبش بیشتر جنبه ملی دارد تا طبقاتی، یکی از مهمترین دلایل آن این است که دو سازمانی که بر این جنبش هژمونی دارند یعنی حزب دمُکرات و کومه له اساس تبلیغات خود و عمل کردهای خود را بر همین امر قرار داده اند. اگر کومه له واقعاً یک سازمان کمونیستی و پرولتری بود به توده های ناآگاه که یا فریب تبلیغات بورژوازی را خورده اند و یا از درک واقعیت امور عاجزند، "پایه اقتصادی جنبش" را نشان میداد و به این ترتیب مبارزه ملی را با مبارزه طبقاتی می آمیخت و نیروی جنبش را صدچندان کرده در جهت منافع پرولتاریای سراسری ایران آگاهانه سمت میداد.    

 

32 ـ زمانی بقائی حزب خود را "حزب زحتمکشان" نامید !                                                                                                                                                                                                                                       

                                                                                          

 33 ـ به نظر رفیق مُهتدی اینها حتی در این مرحله هنوز انترناسیونالیست نیستند و پس از پیوستن به صفوف ما یعنی "کمونیستهای انترناسیونالیست" انترناسیونالیست میشوند( همانجا صفحه ۲۵).

 

34 ـ کاش رفیق مُهتدی که در این سلسله سخنرانی های خود چنین شیفتهً "پرولتاریای مشخص" شده و میخواهد واقع بین باشد ـ برخلاف جاهای دیگر که بی جهت بلند پروازی و آرمان پرستی سوسیالیستی افراطی او خود نشان میدهد تصویر کارگر ساده و ابلهی را برای ما توصیف میکند که گویا در واقع امر وجود دارد که تا با او به زبان کردی سلام نکنی جواب نمیدهد-  لطف میکرد و یک مثال "مشخص" هم از موردی می آورد که مردم کُردستان اشتباه کردند، ولی کومه له راه درست را به آنها نشان داد و فریب عوام فریبی را نخورد.  کومه له حتی یک سال پس از قیام بهمن هنوز به عنوان خواستهای خود، قطعنامه مهاباد را تکثیر میکرد که در آن آمده بود "به منظور تبدیل ارتش ارتجاعی به ارتش خلقی باید ارتش از عناصر ضد انقلابی تصفیه گردد".   

                                                                            

35 ـ  زمانی بود که  کومه له برای حزب دمُکرات توضیح میداد که: "تنها آن حزب، سازمان و یا شخصیتی می تواند واقعاً رهبری مبارزات یک خلق را به دست داشته باشد که صادقانه، فروتنانه و فعالانه به آن خلق خدمت کند... آنها که به سوی تفرقه اندازان میخزند هرگز نمی توانند با فشار و ارعاب و "امضاء گرفتن" رهبری واقعی یک خلق را به دست آورند"( اعلامیه توضیح کومه له درباره حوادث ۱۷ دیماه مهاباد...  به تاریخ ۲۱/ ۱۰/ 1358)( تأکید روی فروتنانه از ماست برای جلب نظر کومه له به آن).  ولی بعدأ پس از دستیابی به "مارکسیسم انقلابی" در کنگره دوم ظاهراً کومه له متقاعد شده که برای اثبات رهبری بر یک خلق مانند موارد دیگر صرف ادعا و اعلام یک جانبه کافیست.

 

36 ـ  پیشرو شماره ۵ ، صفحه  ۲۲.    

 

37 ـ پیش از این کومه له خود به این حقیقت اعتراف کرده است.  در پیشرو ۲، صفحه 2 میخوانیم: "با وجود سیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی، دشمنی ملی دربین مردم ملیتهای مختلف ایران بسیار پایین است.  کُردهایی که به خارج کُردستان مسافرت میکنند، به خاطر زبان و لباس خود مورد دشمنی مردم سایر نواحی قرار نمی گیرند و به خوبی پذیرفته می شوند و در کُردستان هیچ فارس یا ُترکی را به خاطر جنایتهایی که دولت نسبت به مردم کُرد روا میدارد، مورد اذیت و آزار قرار نمی دهند".  البته ظاهراً در آن زمان کومه له به فکر حقوق ویژه برای خود نبود و احتیاجی نداشت که در واقعیات عینی به نفع خواستهای ذهنی خود دست ببرد.

 

38 ـ کومه له برای خودمختاری به مبارزه ملی تکیه میکند و مبارزه طبقاتی را به بعد از خودمختاری موکول می نماید.  درحالی که ماهیت این خودمختاری را مبارزهً طبقاتی ای که قبل از تحقق آن جریان دارد، تعیین میکند.

 

39- ما میتوانستیم به تبعیت خودِ کومه له این کارها را به حساب "پوپولیسم" او بگذاریم هرگاه کومه له همراه با شرکای حزب ساز خود باد در گلو نمی انداخت و نمی گفت: "حزب ما حزب نیروهایی است که چه آن زمان که جریانات اپوزیسیون خُرده بورژوایی چون مجاهد و فدایی توده ها را به حمایت از جمهوری اسلامی فرامی خواندند و چه در زمانی که توحش بورژوازی اینان را به آنارشیسم، لیبرالیسم و انفعال کشانید! ثابت قدم از سیاستها و شعارهای مستقل پرولتری پیروی کردند".( بیانیه کنگره مؤسس ۱۱/ ۵/ ۶۲ )

 

     مسلماً این "نیروها به خوبی میدانند که فدایی عنوانی کلی است که در ایران بعد از قیام بسیاری از نیروهای "نافدایی" به دروغ به خود بسته اند و خود این نیروها در پاسخی که به نامه ما دادند این امر را به ُرخ ما کشیدند، ولی حالا که میخواهند لجن پراکنی کنند، ناگهان "فدایی" برای آنها به یک جریان واحد تبدیل می شود و آنهم فقط جریانی که مردم را به حمایت از رژیم دعوت میکند.

 

     ما به کومه له گوشزد می کنیم که به یاد بیاورد آن زمانی که او به دنبال تحلیل های "پهلوان پنبه های پیکار" (رفیق اشرف در مصاحبه خود در اوائل خرداد ۵۸ با این بیان استعاری ارزیابی خود را از سازمان پیکار ارائه کرد و جریان تاریخ با چه قساوت دردآوری صحت این ارزیابی را درمورد سردمداران پیکار به اثبات رساند و آیا ستایشگران دیروز پیکار در روز فلاکت با او بی رحمانه تر از تاریخ رفتار نکردند؟) درخیمه شب بازی انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت میکرد و به این ترتیب درعین حال بر قانون اساسی و مجلس خبرگان کذایی صحه میگذاشت، بیش از یک سال از آن زمانی گذشته بود که ما چریکهای فدایی خلق ایران اعلام کرده بودیم که این رژیم هم رژیمی وابسته به امپریالیسم است و باید این خیمه شب بازیها را برای توده ها افشاء نمود و نه آنکه مانند عروسکهایی در آنها به بازی مشغول شد.  کومه له در شرایطی در انتخابات مجلس شرکت میکرد که خودش اعلام می نمود: "ما در شرایطی در این انتخابات شرکت می کنیم که: رژیم حاکم بر ایران هنوز مشغول سرکوب خونین و قلع و قمع خلق ترکمن می باشد و میخواهد دستاوردهای مبارزات زحمتکشان ترکمن صحرا را از آنها پس بگیرد"(اطلاعیه شماره ۱ کومه له درباره انتخابات مجلس شورای ملی ۳/ ۱۲/ ۵۸ ) و با خوش خیالی فکر میکرد که آرائی که به دست می آورد "ممکن است باعث شود که او بتواند به مجلس راه پیدا" کند.( همان جا )          

 

40 ـ "برنامه ای که آغازی نوین در مبارزهً طبقاتی پرولتاریا در سطح ایران و جهان را نوید میدهد".( پیشرو۴ صفحه ۴۲).

 

41 ـ  پیشرو شماره ۵، صفحه ۲ و۳.

 

42 ـ  توضیحات کمیته برگزار کننده ...  در پاسخ نامهً چریکهای فدایی خلق ایران ۲۶/ ۴/ ۶۲.

 

43 ـ  زمانی بود که مجاهدین نیز ادعا می کردند و امروز هم اندکی کمرنگ ترادعا میکنند که با تشکیل شورای ملی مقاومت "قطب بندی" جدیدی از نیروهای درون جنبش بوجود خواهد آمد و آنها که با شورا هستند که طبیعتاً با شورا هستند و آنها هم که با آن مخالفند با یکدیگر متحد میشوند.  خلاصه دو قطب بندی شورائیها و "شورا شکن" ها بوجود می آید، ولی جریان واقعی امور نشان داد که این شورا نتوانست این قطب بندی را بوجود آورد.  در بیرون شورا مخالفین شورا نه تنها در مقابل شورا به یکدیگر نزدیک نشدند، بلکه روز به روز بر تفرقه و پراکندگی شان افزوده شد و در داخل شورا نیز آنهای که زمانی اتحادشان را به یکدیگر تبریک می گفتند، دارند به هم ِنق میزنند.  یکی بیرون می آید و دیگری حتی نای بیرون آمدن از شورا را ندارد.  ولی مجاهدین در مقایسه با کومه له به دو دلیل برحق تر بودند.  اول اینکه آنها ادعای مارکسیست بودن و پیشاهنگ پرولتاریا بودن را ندارند و دیگر آنکه آنها لااقل در یک دورهً کوتاه با عملیات مسلحانهً سراسری خود موجودیت رژیم موجود را به طور جدی مورد تهدید قرار دادند.

 

---

بازگشت