سایت 19 بهمن

 

نقدی بر "سرمقاله ی پیام فدائی شماره ی 75"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پویان کبیری

اکتبر 2005

 

مقدمـه

 

     نزدیک به دو دهه از استقرار نیروهای به جا مانده از گروه ها و سازمان های انقلابی جنبش کمونیستی ایران در بستر فرعی مبارزه (خارج کشور) می گذرد.  در این مدت، ما از یک طرف شاهد اوج گیری حرکت های اعتراضی و به طور کلی  رشد بی سابقه ی مبارزات خودبخودی توده های کارگر و زحمت کش برعلیه رژیم  به غایت ارتجاعی ی وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی در داخل بوده ایم، که بی شک تاریخ مبارزات خودبخودی توده های ستم دیده ی کشور ما، پیش از این(به غیر از سال های 56 و 57)، هرگز تا به این اندازه از کثرت برخوردار نبوده و در چنین ابعاد فراگیری سابقه نداشته است.  از طرف دیگر، ما شاهد افول و زوال سازمان های سیاسی در خارج کشور بوده ایم.  این مقوله گرچه موضوع مورد بحث این نوشتار نمی باشد و خود نیاز به یک بررسی عمیق و برخورد همه جانبه را طلب می نماید، اما لازم به ذکر است که نقطه ی آغازین این افول و زوال سیاسی- تشکیلاتی ی جنبش در داخل نضج گرفت و به عبارت دیگر روند تلاشی و اضمحلال بسیاری از آن سازمان ها، مدت ها قبل از این که خواسته یا ناخواسته از بطن جامعه به بیرون پرتاپ شوند، در داخل کشور شکل گرفته و تا اندازه ی زیادی انجام یافته بود.

 

     سازمان ما نیز متأسفانه مشمول این پروسه گردید و این برای ما بیش از دیگران گران تمام شده است، زیرا جریانات دیگر و به طور کلی اپورتونیست های بی عمل که انقلاب مسئله شان نیست، برای شان فرقی نمی کند که در کجا باشند تا صرفأ حرف های بی ربط خود را تکرار و کار آرام سیاسی ی خویش را دنبال نمایند.  اتفاقأ برای آنان قرارگرفتن در خارج کشور به مراتب مطلوب تر و امن تر از شرایط خفقان و سرکوب داخل کشور است، اما برای ما که باور به مبارزه ی مسلحانه و به دیگر سخن اعتقاد به تئوری م. م. هم استراتژی، هم تاکتیک داریم، خروج از بستر اصلی مبارزه، و در نتیجه عدم کاربست این تئوری در عمل، ما را با مشکلات عدیده ای روبرو نموده است.

 

     سازمان، در سرآغاز به اصطلاح دور جدید فعالیت های خود، که این بار در بستر خارج کشور می بایستی صورت می گرفت، به هر حال پذیرفت که اولأ بایستی یک نقد کمونیستی، یعنی نقدی جسورانه و دیالکتیکی، از گذشته ی خود را تهیه و به طور علنی در سطح جنبش ارائه نماید. دومأ، بایستی به دنبال تهیه ی یک نقشه ی مبارزاتی جدید برای استقرار مجدد در بطن جامعه ی ایران باشد.  اما رفقای ما تاکنون هیچ یک از این دو امر مهم و ضروری را، آنهم پس از گذشت دوازده سال، نه تنها به انجام نرسانده اند، بلکه اصلأ هیچ اقدامی در این راستا نکرده اند!؟

 

     عدم حرکت در راستای پاسخ به دو مقوله ی فوق، اینک مدت هاست که رفقای ما را به وضعیتی گرفتار نموده که می شود به عینه سمتگیری آنان در جهت خلاف باورهائی که سال ها ادعای آن را داشته و اکنون نیز به شکل صوری دارند، یعنی اعتقاد به مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک به عنوان تئوری انقلاب ایران، را دید!  برای نمونه، اشاره به بحث "تشکل مستقل کارگری" که یک سال و اندی پیش در میان ما مطرح بود، خود گواهی بر این ادعا بوده و هست.

 

óóóóóóóóóó

 

     حال، نگاهی می اندازیم به "سرمقاله ی پیام فدائی شماره ی 75" تحت عنوان "آزادی و دموکراسی تنها به قدرت توده ها!" و عدم تطابق آن با مبانی تئوری م. م. و رسالت روشنفکران انقلابی در شرایط حاکمیت امپریالیسم، که به نظر می رسد در دوران کنونی به کلی به فراموشی سپرده شده است.  پیام این سرمقاله به شکلی واضح و روشن درغلطیدن رفقا به ورطه ی نظرات و عقاید اپورتونیستی و رویزیونیستی را هرچه بیش تر نشان می دهد.

 

     این سرمقاله ضمن مطرح نمودن یک سری مسائل کلی و اشاره به حمله ی امپریالیست ها به افغانستان و عراق و آوردن نمونه هائی از شکنجه و آزار توده های ستم دیده ی آن کشورها توسط ارتش های امپریالیستی، نهایتأ همه ی مضمون، پیام و رهنمود آن به توده های کارگر و زحمت کش ما (البته تحت نام مردم!؟ که اسم جمع است و فاقد بار طبقاتی ست و لذا بورژوازی و اقشار وابسته به آن را هم در بر می گیرد.) خلاصه می شود در پاراگراف آخرش، به همین جهت این نوشتار نیز با آوردن کل این پاراگراف، سعی در بررسی و نقد آن خواهد نمود.

 

     سرمقاله می گوید: " تردیدی نیست که جمهوری اسلامی دشمن همه خلق های ایران است و باید سرنگون شود، اما اگر مردم ما می خواهند به مطالبات برحق خود دست یابند، اگر مردم ما می خواهند در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی شاهد آزادی و دمکراسی باشند نه حکومت های دست نشانده ای چون حکومت های فعلی افغانستان و عراق، قبل از هر چیز باید بکوشند که این رژیم ددمنش به قدرت خود آنها و در جریان مبارزات خود آنها در جهت تحقق خواست های دمکراتیک و برحقشان سرنگون شود.  هیچ راهی جز این جهت رسیدن به آزادی وجود ندارد. این را تجربه افغانستان که حاوی داستان دردناک هزاران "جنت گل" می باشد و تجربه عراق با "ابوغریب" معروفش بطور روزمره به همه مردم منطقه نشان داده است." ( تأکیدها از من است.)

 

     نویسنده(گان) سرمقاله، سرنگونی جمهوری اسلامی را صرفأ منوط کرده اند به "مبارزات خود مردم"!؟ و مسلم است که در این جا "مبارزات خود مردم" یعنی همان مبارزات جاری و خود به خودی آن ها که از 27 سال پیش تاکنون همواره وجود داشته است.  مگر نه این است که به گواه تاریخ، جنبش های خود به خودی بدون وجود رهبری انقلابی و بدون پیوند ارگانیک این دو با یکدیگر، محکوم به شکست می باشند.  وقتی ما بر این امر واقفیم و در عین حال می دانیم که در شرایط کنونی، علارغم رشد و گسترش مبارزات خود به خودی توده های دربند، آنان فاقد رهبری انقلابی کمونیستی ( و اساسأ هرگونه رهبری) می باشند، اعلام این که "مردم با مبارزات روزمره و خود به خودی خویش جمهوری اسلامی را سرنگون کنید"، آیا به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی که به عهده ی روشنفکران انقلابیست و آن همانا ایجاد رهبری انقلابی و پیوند آن با مبارزات توده های کارگر و زحمت کش می باشد، نیست؟

 

     اپوزیسیون خارج کشور، از راست گرفته تا چپ(1) آن و حتا آن ها که ادعای کمونیست بودن شان گوش فلک را کر می کند، در تقابل با رژیم و بر اساس عدم حضور در بطن جامعه و فقدان هرگونه رابطه ی زنده با داخل، سال های سال است که با هر اوج و فرودی از مبارزات خود به خودی توده های در زنجیر، جان گرفته و جان داده( سرخورده گشته) و در بهترین حالت تنها به گفتن این بسنده می کند که آزادی، دموکراسی و حقوق دموکراتیک و غیره بایستی توسط خود "مردم"!؟ به دست آورده شود!؟  اصولأ تفاوت این خط مشی شما با آنچه که جریانات راست و چپ اپوزیسیون خارج کشور نیز بدان تأکید می ورزند، در چیست؟

 

     آیا این گفته های شما، در خوش بینانه ترین برداشت، تبلوری از همان دید قیامی "اقلیت" نیست؟  آیا این همان شعار "نافرمانی مدنی" سلطنت طلبان به عنوان تنها راه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست؟ آیا این همانی نیست که از راست اپوزیسیون گرفته تا چپ آن فریاد می زنند و در واقع سال هاست که آن را به انتظار نشسته اند؟  به راستی تفاوت این گفته ی شما با آن ها در چیست؟!  همان طور که می دانیم بخش های وسیعی از سلطنت طلبان نیز پس از حمله ی امپریالیست ها به افغانستان و عراق و بی تابی های اولیه ی اینان برای ترغیب و تأیید حمله ی امپریالیست ها به ایران، پس از این که "بوش"( ارباب آنان) اعلام نمود که "مردم ایران اگر جمهوری اسلامی را نمی خواهند، بایستی خود اقدام نمایند"،  گفته ها و موضع گیری او همچو آب سردی بر تب تند آنان ریخته شد و به هر حال گرچه سرخورده و نالان از ارباب، اما به ناچار دوباره به همان شعار به اصطلاح تاکتیکی خود یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق "نافرمانی مدنی" برگشتند و آن را مجددأ سرلوحه ی برنامه ی سیاسی خود قرار دادند.

 

     نویسنده(گان) سرمقاله از فردای سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می کنند، اما مشخص نمی کنند که این سرنگونی ابتدا چگونه صورت می پذیرد؟  به عبارت دیگر سرمقاله روشن نمی کند که راه سرنگونی رژیم کدام است؟  همان طور که ملاحظه می کنید، هیچ گونه اثری از رد پای تئوری انقلاب ایران در این گفته ها یافت نمی شود!؟  مگر طی سال های متمادی شما اعلام نمی نمودید که مبارزه ی م. م. تئوری انقلاب ایران است و مگر نمی گفتید که تئوری م. م. مارکسیسم خلاق در شرایط ایران است! و مگر تنها راه رسیدن به آزادی مبارزه مسلحانه نبود؟  حال چه شده است که در ادبیات شما دیگر نمودی از این مسائل یافت نمی شود؟! 

 

     ظاهرأ نویسنده(گان) سرمقاله سعی داشته اند که به توده ها بگویند اگر رژیم ایران نیز مثل رژیم های افغانستان و عراق توسط امپریالیست ها سرنگون گردد یا تغییر یابد، این "آزادی و دموکراسی" را برای آنان به ارمغان نخواهد آورد و بهتر است که رژیم از پائین و توسط خود توده ها سرنگون گردد.  از آزادی و دموکراسی به مثابه خواسته های اساسی و برحق توده ها( البته باز هم تحت عنوان غیر مارکسیستی- لنینیستی "مردم"!؟) سخن به میان می آورید، بدون این که قید نمائید از کدام آزادی و از کدام دموکراسی حرف می زنید!؟  نویسنده(گان) سرمقاله گویا به غیر از این چیز دیگری و رهنمود دیگری برای توده ها در چنته نداشته اند که ارائه دهند!؟

 

     آیا کسانی که داعیه ی ادامه دهندگان راستین راه بنیان گذاران سازمان و جنبش نوین کمونیستی ایران را دارند!!، نمی توانستند از نقش خود به عنوان روشنفکر انقلابی که وظیفه دارد تا رهبری انقلابی را سامان دهد و طی روندی در پیوند با توده ها و مبارزات آنان قرار گیرد، سخن بگویند؟  آیا نمی توانستند از آزادی و دموکراسی وسیع توده ای در جامعه ی دموکراتیک نوین یاد کرده و مفاهیم مارکسیتسی- لنینیستی این دو مقوله را به روشنی برای توده ها باز نمایند؟  و آیا نمی دانستند که به جای اعلام این حُکم غلط و ترویج آن در میان توده ها، مبنی بر این که: " این رژیم ددمنش به قدرت خود آنها و در جریان مبارزات خود آنها ... سرنگون شود.  هیچ راهی جز این جهت رسیدن به آزادی وجود ندارد. ، می توانستند از تأکید بر مبارزه ی مسلحانه ی پیشاهنگ انقلابی و اعمال قهر انقلابی توسط توده ها به عنوان تنها راه رسیدن به آزادی سخن به میان آورند و حداقل این گونه به توده ها رهنمود دهند؟  چرا، می دانستند، اما دیگر نمی خواهند و نمی توانند، زیرا اکنون مدت های مدیدی ست که آنان نه بر اساس آموزه های تئوری م. م. و نه بر پایه ی تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی خویش، بلکه بر مبنای شرایط و اوضاع و احوال خود سخن می گویند!  نویسنده(گان) سرمقاله دیگر نه با متد دیالکتیکی، بلکه با نگرشی پراگماتیستی به مسائل می نگرند!؟ و دیگر نه خود را با تئوری، بلکه سعی دارند تا آن جا که می توانند تئوری را با خود هماهنگ نمایند!؟

 

 

 

óóóóóóóóóó

 

زیرنویس ها:

ــــــــــــــــــــ

 

1-   مقصود از "چپ" در این جا کمونیست ها نمی باشند، زیرا کلمه ی "چپ" دارای بار و مفهومی صرفأ کمونیستی نیست و به هیچ وجه نمی تواند گویای کیفیت کمونیست ها باشد و به غلط طی سال های متمادی برای مورد خطاب قرار دادن سازمان ها و گروه های کمونیستی حتا متأسفانه از سوی خود نیروهای درون جنبش کمونیستی به کار بُرده شده است، بنابراین لازم است که منبعد از به کارگیری آن برای کمونیست ها پرهیز نمود.

 

 

توضیح:

ـــــــــــ

به دلیل این که نشریه ی درونی از سوی "سازمان" تعطیل!؟ گردیده و در حال حاضر هیچ گونه بستری مناسب- به غیر از "اینترنت"- برای طرح مسائل و پیش بُرد مبارزه ی ایدئولوژیک مابین رفقا وجود ندارد، در نتیجه ناچارأ این نوشته از طریق "پُست الکترونیک" برای تان ارسال می گردد.  باشد که به زودی شاهد برقراری مجدد نشریه ی درونی باشیم!

     

 

       

بازگشت