مروری
بر رستاخیز سیاهکل
و قیام
شکوهمند توده
ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بار
دیگر در
آستانه ی دو
روز بزرگ تاریخی
که هر یک تأثیر
بسزائی در حیات
سیاسی-
مبارزاتی
معاصر
کشورمان
داشته اند،
قرار داریم. 19 بهمن 1349
سرآغاز جنبش نوین
کمونیستی ایران و 22 بهمن قیام
شکوهمند توده
ها در سال 1357.
بی
شک قیام21 و 22
بهمن ماه توده
های رنج و کار
در سال57، ناشی
از بن بست شکنی
و راه گشایی
تاریخی
مبارزان کمونیست
جان برکف و پیشتاز
توده ها در 19
بهمن سال 49 می
باشد.
در شرایطی که
سلطه ی سیاه دیکتاتوری
عنان گسیخته ی
امپریالیستی
در پی شکست
مبارزات سال
های 32-31 بر جامعه ی
ما سایه
افکنده بود و
خفقان حاکم،
جو یأس و ناامیدی
و ضعف مطلق در
برابر قدرت
مطلق را بر
جامعه مستولی
گردانده بود،
نسل نوینی از
کمونیست های بی
بدیل در جامعه
ی ما پدید آمد
که کم ترین
نشانه ی آگاهی
و صداقت آنان
همخوانی حرف و
عمل شان بود.
آنان با تحلیل
دقیق ساختار
اقتصادی، سیاسی
و اجتماعی ی
کشور از دیدگاهی
کمونیستی و
عدم الگو
برداری صرف از
انقلابات پیشین
در عرصه ی
جهانی، و یا
به عبارت دیگر
با تلفیق اصول
عام مارکسیسم-
لنینیسم با
شرایط خاص
جامعه ی ما،
به آنچنان
تئوری ئی(
تئوری مبارزه
مسلحانه، هم
استراتژی هم
تاکتیک) دست یافتند
که عمل به آن
نه تنها بن
بست و رکود
مبارزاتی
حاکم بر جامعه
را شکست و افق
سرخ روشن فردا
را در برابر دیده
گان مبارزین و
توده های
کارگر و زحمت
کش قرار داد،
بلکه لرزه بر
اندام نوکران
امپریالیست و
اربابان آن ها
افکند به گونه
ای که وقتی
توده های
مبارز و رنجدیده
ی ما، متأثر
از مبارزات
قهرمانانه ی
رهبران کمونیست
خویش، به شکلی
گسترده به میدان
مبارزات
انقلابی پا
نهادند، امپریالیست
ها را چنان به
وحشت
انداختند و به
جائی رساندند
که از ترس
ناچارأ به
سرنگونی رژیم
وابسته به
امپریالیسم
شاه گردن
نهادند و در
صدد برآمدند
تا هر طور شده
از فروپاشی
نظام سرمایه
داری وابسته
جلوگیری نمایند
و در همین جهت
تلاش گسترده ای
را برای سوار
شدن بر موج
مبارزات
ضدامپریالیستی
توده ها انجام
دادند که نهایتأ
به علت نبود
رهبری منسجم و
انقلابی کمونیستی،
به این مهم
نائل گشتند.
بر همین
اساس، سران
کشورهای امپریالیستی
به سرکردگی
آمریکا، در
کنفرانس
"گوادالوپ"
به این نتیجه
رسیدند که در
معارضه با قیام
گسترده ی توده
ها، دست از
حمایت از رژیم
ددمنش شاه به
مثابه سگ زنجیری
خویش که به
مدت 35 سال در
خدمت به
اربابان امپریالیست
خود از هیچ
جنایتی در حق
خلق های تحت
ستم ما دریغ
نورزید،
بردارند و در
پی حمایت از
راست ترین و
ارتجاعی ترین
نیروئی باشند
که ضمن داشتن
مواضع به غایت
ضدکمونیستی،
سالوسانه خود
را به مبارزات
انقلابیون و
توده های
مبارز
چسبانده
بودند.
به عبارت دیگر
یارگیری جدید
امپریالیست
ها از درون "نیروهای
صف انقلاب!" در
پی اتخاذ سیاست
های نوین آنان
در آن کنفرانس
به ورطه ی عمل
درآمد و این
همه در شرایطی
بود که نیروهای
پیشتاز
انقلاب به
رهبری سازمان
چریک های فدائی
خلق ایران به
دلیل درگیری
اجتناب ناپذیر
و ضروری با
ماشین نظامی
حاکمیت و
سرکوب شدید پلیسی
در سال های
اولیه ی تثبیت
مبارزه نوین
انقلابی و لذا
از دست دادن
زودهنگام و
اجتناب پذیر
رهبران خود از
یک سو و از سوی
دیگر به دلیل
حاکم شدن سلطه
ی اپورتونیسم
و رویزیونیسم
بر رهبری جنبش
کمونیستی در پی
ضربات سال 55 به
سازمان که خود
حاکی از غفلت
و سهل انگاری
نیروهای به جا
مانده و مدعی
پیروی از خط
انقلابی بنیان
گذاران سچفخا
بود، به سر می
بردند.
در بالا
اشاره کردیم
که سیاست نوین
امپریالیست
ها عبارت بود
از یارگیری از
درون "نیروهای
صف انقلاب!". حال پرسیدنی
است، به خصوص
از آنانی که
در آن
روزگاران خود
در مسند و جایگاهی
قرار داشتند
که حتا تا به
امروز نیز مدعی
ادامه دهنده
گان خط انقلابی
سازمان
هستند، که چرا
و چگونه در
حضور ایشان فسیل
هائی همچون
روحانیون
معمم و غیرمعمم
به سرکرده گی
آخوند نادانی
چون خمینی
مرتجع که با
آن گفتار
الکن فسیل
واره اش، حتا
از بیان ساده ی
احساس خویش
قاصر بود،
همچون همه ی
نابکاران تاریخ،
سالوسانه
توانستند خود
را در صف
انقلاب- که
البته اصلأ
تقطیر نشده و
مملو از
ناخالصی بود و
چون فاقد
هرگونه موازین
انقلابی و
چارچوب
مبارزاتی تثبیت
شده ای بود،
هر گاوگند
چاله دهان و
مغزی می
توانست بدان
وارد گردد- جا
بزنند.
بدتر از آن این
که چگونه نیروهای
پیشرو و مترقی
انقلاب حتا پس
از مشاهده ی
سوار شدن
ارتجاع بر موج
انقلاب،
نتوانستند و نخواستند
که بلادرنگ در
مواجهه با آن
قرار گیرند و
سکان انقلاب(1)
را به یکباره
رها کرده و آن
را به دست
امپریالیست
ها و نوکران
جدیدشان
سپردند؟
در این جا
لازم است
اشاره نمائیم
که علارغم شکل
گیری صف بندی
بین منتصبین
به چریک های
فدائی خلق( گر
چه این صف بندی
صرفأ نظری بود
و نه سیاسی، ایدئولوژیک
و تشکیلاتی)
درون زندان های
شاه بر سر
مواضع اولیه و
انقلابی
سازمان(نظرات
رفیق مسعود
احمدزاده) با
آنچه که
برگرفته از
نظرات مغشوش
"بیژن جزنی"
بود و نفوذی
های "حزب
همیشه خائن
توده" از آن
دستمایه ای
برای مقابله
با نظرات بی
بدیل بنیان
گذاران کبیر
سازمان و در عین
حال سرپوش
نهادن بر
اپورتونیسم و
رویزیونیسم
ذاتی خویش می
ساختند، پس از
گذشت نزدیک به
سه دهه، هنوز
هم مشخص نیست!
که چرا عناصر
معلوم الحالی
چون
"نگهدارها،
کشتگرها و ..." پس از
آزادی همه ی
زندانیان سیاسی
به دست توده
های قهرمان در
سال 57،
توانستند ارکان
رهبری سازمان
را به دست
گرفته و آن را
به آن منجلابی
بکشانند که به
جای پیش بردن
سیاست های
انقلابی، به
آستان بوسی
امپریالیسم و
ارتجاع درآید
و در سرکوب نیروهای
انقلاب از
هرگونه عمل
ضدانقلابی و
شنیعی دریغ
نورزد!؟
به راستی که
پرسیدنی ست،
چرا معتقدین به
خط انقلابی بنیانگذاران
سازمان، به
خصوص رفقای
درون زندان به
رهبری تئوریک
رفیق شهید
عبدالرحیم
صبوری و رفقا
حرمتی پور و
اشرف دهقانی
در بیرون از
زندان و نه
آنهائی که
اکنون در پی
غلوها و شخصیت
سازی های کاذب
برای خود چنین
داعیه ای را
در بین
هواداران
ناآگاه و ساده
اندیش خویش
دارند، حداقل
پس از آزادی
از زندان از
همان دقایق
اولیه صف تشکیلاتی
خود را از
مرتدین و
اراذل و اوباش
توده ای جدا
نکردند و
گذاشتند که اینان
به راحتی غاصبین
نام سازمان!
شوند و معتقدین
به نظرات رفقای
بینانگذار
سازمان، تازه
بشوند اعضاء
ساده ای که تمامی
هَم و غم شان
هم بشود پیشبرد
مجدد مبارزه ی
ایدئولوژیک( این
بار در خارج
از زندان!!) آن
هم با غاصبین
نام سازمان!؟
در حالی که می
توانستند
برپایه ی آگاهی
و شناخت حاصل
از مبارزات
درون زندان که
در بالا بدان
اشاره شد، ضمن
افشای همه
جانبه ی
اپورتونیست ها
و نفوذی های
حزب خائن توده
در سازمان،
بلافاصله خود
به عنوان
سازمان چریک
های فدائی خلق
ایران رهبری
سازمان و جنبش
را به عهده
گرفته و
مبارزات انقلابی
توده ها را در
راستای نابودی
سلطه ی امپریالیسم
کانالیزه می
نمودند.
این خطای
بزرگ را نمی
توان به هیچ
وجه( نه با
مستمسک ایدئولوژیک
و نه به بهانه
های اخلاقی هم
چون: صداقت
انقلابی حُکم
می کرد... و ...) توجیه
نمود، بلکه بایستی
با منش و روشی
کمونیستی
شجاعانه به آن
اعتراف نمود و
از آن درس
عبرت گرفت!
در شرایط
کنونی که جنبش
کمونیستی به
علت عدم حضور
در بستر اصلی
مبارزه، فاقد
نه تنها
هرگونه
ارتباط ارگانیک
با مبارزات هر
روزه ی توده
ها در داخل،
بلکه هرگونه
امکان
رودرروئی
مستقیم با رژیم
وابسته به
امپریالیسم
جمهوری اسلامی
است، نیاز به
عروج مجدد
جنبش چریک
فدائی و
آرمان های
والای آن بیش
از پیش مطرح می
باشد.
در سی و ششمین
سالگرد حماسه ی
سیاهکل بکوشیم
تا یک بار دیگر
پرچم سرخ و
خونین چریک های
فدائی خلق را
بر بلندای
آسمان تابناک
خلق های
قهرمان ایران
به اهتزاز
درآوریم.
جاودان
باد خاطره ی
سرخ رزمنده
گان سیاهکل و
قیام شکوهمند
توده ها!
زنده
باد مبارزه ی
مسلحانه که
تنها راه رسیدن
به آزادی است!
مرگ
بر امپریالیسم
و سگ زنجیری
اش جمهوری
اسلامی!
برقرار
باد جمهوری
دموکراتیک
خلق به رهبری
طبقه ی کارگر!
زنده
باد کمونیسم!
پویان کبیری
19 بهمن 1385
یادداشت
ها
1- از 19 بهمن 49
تا مقطع قیام
توده ها، رهبری
جنبش کمونیستی
و انقلاب
ضدامپریالیستی
در دست سازمان
چریک های فدائی
خلق بود و بسیاری
نیروهای دیگر یا
زیر پرچم آن و یا
در هماهنگی با
آن عمل می
کردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ