پیشاهنگ مسلح کمونیست،
ضرورتی بی تردید در راه انقلاب
اخیرأ از سوی جریان معلومالحال
"راه توده" یاوه هایی
تکراری
در تضاد با تئوری مبارزه ی مسلحانه و مقوله ی پیشاهنگ
مسلح سرداده شده که ظاهرأ در پاسخ به نامه ی جمعی از دانشجویان
داخل کشور می باشد. این اراجیف
تحت عنوان: "... فاجعه را
تکرار نکنید، توده های مردم نیازمند پیشگام مسلح نبوده و
نیستند!"در "راه توده" شماره ی 144، به
تاریخ 11 اوت 2007 درج شده
است. این جریان خودفروش ادعا
نموده که "نامه ای تحت عنوان "تحلیل 21 دانشجوی رشته ی
علوم سیاسی دانشگاه های ایران از شرایط کنونی
کشور" به دست اش رسیده که ارسال کننده گان خواهان انتشار آن در
"راه توده" شده اند.
ما در این جا صرفنظر از این که
این ادعا تا چه اندازه واقعی ست و آیا اصلأ واقعیت دارد یا
ندارد، از آن جا که به هرحال مطلب این خائنین در سایت شان موجود
است، فرض را بر واقعی بودن آن نامه
می انگاریم و از آن جا که هر دو در یک نوشتار آمده است، لذا به
بررسی و نقد هر دو مطلب می پردازیم. با این توضیح که ابتدا به نکاتی
پیرامون "نامه ی دانشجویان" اشاره نموده و سپس به
افاضات کوته بینانه و مغرضانه ی حضرات "راه خائنی" می
پردازیم.
óóóóóóóóóó
نکاتی پیرامون نامهی مذکور
× برخی از مهم ترین ضعف ها و اشکالات عمده ی آن:
1.
این که نویسنده گان نامه یا ارسال
کننده گان آن اعلام می نمایند که: "ما ... طی گفتگو و بحث
های فراوان شرایط کنونی را بررسی کرده و به نتایجی
رسیده ایم"، خود بیانگر این است که مشکلی اساسی
در کار نویسنده گان یا همان ارسال کننده گان این نامه می
باشد، زیرا یک جمع ( بخصوص جمعی دانشگاهی) براساس بحث و
گفتگوی صرف آن هم در ارتباط با تحلیل مشخص شرایط عینی
ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یک جامعه به نتایجی
علمی درخصوص آن شرایط دست نخواهد یافت، بلکه علاوه بر آن،
ضرورت تحقیق، مطالعه و بررسی ی عینی زوایای
مختلف آن شرایط در آن جامعه ی خاص لازمه ی این امر مهم می
باشد.
2.
این جمع به اصطلاح دانشگاهی با این
پیش فرض که حداقل در خلال این پروژه ی تحقیقاتی و
پروسه ی پیشرفت آن می بایستی حداقل مطالعه ی
تاریخ معاصر میهن را در دستور کار خود قرار داده و با احاطه ی
کامل بدان، قادر به شناسائی ی سازمان ها و احزاب سیاسی
معاصر ایران و عملکرد مشخص هر یک از این جریانات در کوران
مبارزات یکصد ساله ی اخیر کشور باشد، چگونه است که تاکنون حتا قادر
به شناسائی جریان همیشه خائنی چون "حزب توده و قارچ های سمی
باقی مانده از آن" و عملکرد به غایت ضدانقلابی آنان
نگشته و نامه ی خود را برای این جریان منفور نیز
ارسال داشته اند؟
3.
ارسال کننده گان نامه عنوان می نمایند
که: "تغییرات ژرفی در جامعه ی ایران رخ داده
که به صورت یک پیش شرط برای فعالیت آینده مطرح
است" بدون این که روشن نمایند که منظورشان از این تغییرات
ژرف چیست؟ و آیا مثلأ در
جامعه ی ایران دیگر نظام وابسته به امپریالیسم وجود
ندارد؟ آیا دیگر بورژوازی
وابسته (کمپرادور)، طبقه ی مسلط در جامعه ی ایران نیست؟ آیا اقتصاد ایران دیگر به
عنوان جزئی ارگانیک از اقتصاد جهانی امپریالیستی
محسوب نمی گردد؟ آیا کنفرانس
"گوادالوپ" حقیقت نداشت و آیا انقلاب ایران در خلال قیام
سال های 56-57، مُلا خور یا دقیق تر بگوئیم امپریالیسم
خور نشد؟
4.
این که این "اساتید آینده"
عنوان می نمایند که: "جمهوری اسلامی، حکومتی
مرکب از خُرده بورژوازی سنتی و بورژوازی بازار به رهبری
روحانیت است"، خود بیانگر درک غلط آنان از تحلیل طبقاتی
دولت حاکم بر ایران و نادیده گرفتن این حقیقت محض است که
این رژیم هیچی نیست جز یک رژیم تا بٌُن
دندان وابسته به نظام امپریالیستی حاکم بر جهان و طبقه ی
حاکم ایران نیز جز بورژوازی وابسته چیز دیگری
نیست.
در همین قسمت از نامه گفته می
شود که: "ارتجاع به امپریالیسم، بورژوازی بزرگ، لیبرال
ها و فئودال ها متکی است و از منافع آن ها دفاع می کند"، که این
جمله سراسر دارای اشکال و عدم همخوانی با شرایط امروز ایران
است. وقتی می گوئید:
"ارتجاع به امپریالیسم متکی است"، این یعنی
این که ارتجاع حاکم قائم به ذات است، در حالی که اصلأ این طور نیست
و درواقع امپریالیسم خود به مثابه جریانی ارتجاعی
در این جا دست نشانده های خود را بر اریکه ی قدرت نشانده
است. وقتی می گوئید:
"ارتجاع به بورژوازی بزرگ و لیبرال ها متکی است"، این
یعنی این که ما در عصر ماقبل امپریالیسم به سر می
بریم، درحالی که در واقع این طور نیست و اینک حتا
لفظ بورژوازی بزرگ و بورژوازی لیبرال نیز در یک
جامعه ی تحت سلطه اساسأ کاربرد ندارند.
ما امروز در تمامی کشورهای تحت سلطه، بورژوازی کمپرداور یا
همان وابسته به امپریالیسم را داریم که به بخش های
بوروکرات، تجاری و صنعتی تقسیم می شود. وقتی می گوئید: "ارتجاع
به فئودال ها متکی است"، این یعنی درک به غایت
غلط شما از سیر تحولات سیاسی- اقتصادی جامعه ی ایران.
با "اصلاحات ارضی" سال 41
فئودالیسم نه تنها از اریکه ی قدرت، بلکه اساسأ به عنوان یک
طبقه از بالا اضمحلال یافت و فئودال های سابق پس از آن به
عنوان سرمایه دار و تاجر در بخش های تجاری، خدماتی، صنعتی
و کشاورزی اقتصاد، به آرایش جدید طبقاتی جامعه که خواست
امپریالیسم آمریکا و به طور کلی محصول اجرای
"اصل 4 ترومن" در ایران بود، پیوستند و گرچه علارغم میل
خویش، اما بدون هرگونه مقاومتی، متحول گشته و در ساختار جدید حل
شدند.
5.
این که می گوئید: "اصلاحات
تضادهای طبقاتی را در جامعه تشدید کرد" یک کلی
گوئیست و می تواند وارونه هم باشد، زیرا در جامعه ی طبقاتی
اصلاحات همواره جهت تخفیف تضادها به کار بُرده می شود و معمولأ نیز
به صورت مُسکن عمل کرده و باعث تخفیف مقطعی درد یا همان تخفیف
تضادها در کوتاه مدت می شود.
6.
در جائی از نامه، گفته شده: "روش
انتخابات غیردموکراتیک و قوانین در مورد زنان تبعیض آمیز
است"، در حالی که واقعیت امر این است که در چارچوب سیستم
وابسته به امپریالیسم اصلأ انتخاباتی در کار نیست که
بخواهد روشی هم بر آن مترتب باشد.
به طورکلی از نخستین روزهای تحکیم پایه های
دولت جمهوری اسلامی توسط نوکران جدید امپریالیسم در
ایران، این مقوله همواره یک نمایش خیمه شب بازی
بیش نبوده و نخواهد بود.
در مورد زنان و اعمال قوانین تبعیض
آمیز در خصوص آنان نیز باید بگوئیم که اصولأ اسلام چه در
حال حاضر که به مثابه ایدئولوژی طبقه ی حاکم یعنی
بورژوازی کمپرادور عمل می کند و چه در جوهر خویش به عنوان یک
دین، ذاتأ جریانی ضد زن است.
البته ناگفته نماند که این خصیصه ی همه ادیان است،
اما در جوامع تحت سلطه به خصوص از نوع مسلمان آن که تاریخأ فاقد رنسانس
فرهنگی می باشند، این زن ستیزی با برجسته گی
و عریانی بسیار بیش تری جلوه گر است. بنابراین صرف بیان این نکته
که بگوئیم "قوانین در مورد زنان تبعیض آمیز
است"، کافی نبوده و نمی تواند گویای این واقعیت
اسفناک یعنی مجموعه ی شرایط غیر انسانی حاکم
بر زنان یا به عبارت دیگر مصیبتی باشد که دائمأ و به طرزی
سیستماتیک از سوی رژیم خونخوار جمهوری اسلامی
بر زنان ستمکش ایران تحمیل می گردد.
7.
در این نامه از "فقدان جنبش خودانگیخته"
یا همان جنبش های خودبخودی در شرایط کنونی ایران
صحبت شده است که به هیچ وجه صحت نداشته و با واقعیت جاری در
گوشه و کنار کشور هم خوانی
و قرابتی
ندارد. این موضوع خود به خوبی
بیانگر این امر است که نویسنده یا نویسنده گان این
نامه در کار نگارش آن اصلأ به آن چه که حداقل در یک دهه ی گذشته در
بطن جامعه ی ایران در این رابطه جریان داشته، توجهی
نداشته اند.
در حدفاصل سال های پایان جنگ
ضدانقلابی دول ایران و عراق تا هم اکنون، جامعه ی ایران بیش
از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خویش شاهد برآمد جنبش های
خودبخودی بوده است. درخلال همه ی
این سال ها ما شاهد رشد روزافزون اعتراضات کارگران، معلمین، دانشجویان
و دیگر اقشار زحمتکش بوده ایم و همین موضوع به معنای این
است که دیکتاتوری عنان گسیخته و جنبش های خودبخودی
حتا به شکل وسیع و همه روزه می توانند در یک جامعه ی تحت
سلطه به طور همزمان وجود داشته باشند و ما برای اثبات این که
حاکمیت امپریالیستی در این جوامع همواره با اعمال یک
دیکتاتوری خشن و ایجاد جو رعب و وحشت و خفقان شدید و همه
جانبه قادر به بقاء خود می باشد، ضرورتأ نبایستی به دنبال وجود یا
عدم وجود جنبش های خودبخودی در آن جامعه بگردیم.
در گذشته تصور می شد که فقدان یا
کمیت نازل حرکت های مبارزاتی توده ها ی کارگر و زحمت کش یا
همان جنبش خودبخودی صرفأ ناشی از وجود سرکوب خشن و طولانی مدت
از سوی حاکمیت امپریالیستی می باشد، در حالی
که تاریخ سه دهه ی اخیر جامعه ی ایران به خوبی
بیانگر این واقعیت است که ما از یک سو شاهد اعمال سرکوب
خشن، سیستماتیک، طولانی و بی حدوحصر توسط رژیم
وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی بوده و از سوی
دیگر نظاره گر رشد روزافزون و گسترده ی اعتراضات و مبارزات خودبخودی
طبقه ی کارگر و دیگر اقشار زحمت کش و مبارز جامعه بوده ایم.
8.
این که می گوئید: "هدف اقدام
مسلحانه، برانگیختن آتش قیام توده ای در سراسر کشور است" و
"زمانی که سازماندهی پیشاهنگ یا روشنفکران انقلابی
انجام شد، تاکتیک ها را باید وسعت بخشید و به تبلیغ سیاسی
که پای دوم جنبش است، پرداخت"، مطالبی کاملأ اشتباه و نشأت گرفته
از تفکر و درک غلط "بیژن جزنی" از این مقولات
است. عمل یا اقدام مسلحانه از سوی
پیشاهنگ قبل از این که هر چیز دیگری باشد، خود یک
تبلیغ سیاسی آن هم به بهترین شکل آن می باشد. ضمنأ "هدف اقدام مسلحانه، برانگیختن
آتش قیام توده ای در سراسر کشور" نیست، بلکه پس از مراحل
اولیه و تثبیت این شیوه از مبارزه که عالی ترین
شکل آن هم می باشد، کشاندن توده ها به این عرصه از مبارزه و سازماندهی
آنان در برای پیشبرد یک مبارزه ی مسلحانه ی توده ای
طولانی تا تسخیر قدرت سیاسی در سراسر کشور است.
9.
می گوئید که: "شرایط انقلاب
ایران در مرحله ی دموکراتیک ملی است که در این
مرحله پرولتاریا، خُرده بورژوازی، روشنفکران انقلابی و بورژوازی
ملی متحدان بالقوه اند". اولأ،
روشنفکران انقلابی خود جزئی از خُرده بورژوازی اند. دومأ، مرحله ی انقلاب در ایران
دموکراتیک نوین است و نه بورژوا- دموکراتیک یا ملی،
زیرا در دوران امپریالیسم و در پروسه ی به بند کشیدن
جوامع به شیوه ی جدید(استعمار نو) و ایجاد تحولات از بالا
یا به عبارت دیگر دگرگون کردن فرماسیون سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی این جوامع توسط امپریالیست ها،
قبل از آن که بورژوازی ملی در این کشورها به آن درجه از رشد کمی
و کیفی برسد که به همراه اقشار زحمت کش در تقابل با فئودالیسم
قادر به انجام انقلاب بورژوا- دموکراتیک گردد، عُمدتاً به نابودی کشیده
شد و از حیات سیاسی- اقتصادی این جوامع رخت
بربست. بنابراین ما سال هاست که در
ایران طبقه ای به نام بورژوازی ملی نداریم که حال
بخواهد "متحد بالقوه ای" برای طبقه ی کارگر باشد.
10.
گفته اید
که: "سازمان پیشاهنگ در صورت داشتن پایگاه مستحکم می تواند
با کوتاه کردن مرحله ی سرمایه داری به ساختن سوسیالیسم
بپردازد". در وحله ی نخست، از
آن جا که سازمان پیشاهنگ انقلابی و توده های کارگر و زحمت کش
طبعأ در پروسه ی یک مبارزه ی مسلحانه ی طولانی قادر
به نابودی رژیم و ماشین نظامی آن و تسخیر قدرت سیاسی
خواهند شد، این خود یعنی عینیت یافتن پیوندی
وسیع و مستحکم میان پیشاهنگ و طبقه ی کارگر و دیگر
اقشار زحمت کش جامعه. دومأ قرار نیست
سرمایه داری در کشورهای تحت سلطه حتا با وجود سیستم سرمایه
داری به مرحله ی پایانی رشد خویش یعنی
امپریالیسم برسد، چه رسد به دوران حاکمیت انقلابی کارگران
و زحمت کشان یعنی جمهوری دموکراتیک نوین. بنابراین بحث بر سر کوتاه کردن مرحله ی
سرمایه داری نیست، بلکه بحث بر سر نابودی آن است.
11.
"تز راه رشد غیرسرمایه داری"
که در حقیقت بایستی به آن راه رشد سرمایه داری
دولتی گفت، نسخه ای بود که رویزیونیسم حاکم بر
شوروی سابق برای کشورهای تحت سلطه پس از رهائی از سلطه ی
سیاسی امپریالیست ها پیچیده بود. حاصل عملی این دکترین به
گواه تاریخ، چیزی جز رشد سرمایه داری دولتی
نبوده است که دره ای عمیق با سوسیالیسم فاصله دارد. از آن جا که آبشخور تفکر رویزیونیستی،
سرمایه داری ست و در عرصه ی عملی نیز نهایتأ
به بازگشت و تسلط کامل سرمایه داری ختم می شود، همانگونه که در
شوروی سابق شد، نتیجه ی کاربست این تز در کشورهای
عضو به اصطلاح اردوگاه "سوسیالیستی" و کشورهای
اقمار نیز چیزی جز رشد سرمایه داری دولتی و
سپس استحاله ی کامل آن به سرمایه داری نبوده است. مبلغین این ارمغان پوچ و توخالی
در ایران همواره "حزب خائن توده" و کوتوله هائی از نوع
"راه توده"ای، "اکثریتی" و دیگر
همپالگی هایشان بوده اند.
بنابراین وجود این مسئله در نامه ی شما (در صورت اصالت
نوشتار) یا واقعأ نشانه ی بی تجربه گی و عدم آگاهی
شما از این مقولات است و یا این که (در صورت عدم صحت آن نوشتار
از سوی شما) خود ردی از نگارنده گان "توده ای" این
نامه می باشد که همچون دُم خروس به وضوح نمایان است.
× پاره ای از نقاط قوت آن نامه:
1-
"فعالیت در چارچوب قانونی ممکن نیست". بی شک در این جا منظور فعالیت
انقلابی و نه هر نوع فعالیتی ست.
2-
"وظیفه ی مارکسیست ها ایجاد
پیشاهنگ انقلابی و پیشبرد مبارزه ی مسلحانه
است". با این توضیح و این
تذکر که مارکسیسم در دوران امپریالیسم بدون لنینیسم
همان جریان بی بو و بی خاصیتی می شود که در
غرب اینک دهه های متمادی ست که به زائده ای از بورژوازی
و سیستم سرمایه داری تبدیل شده است.
3-
"بی تحرکی با این امید
که تحولات غیرقابل پیش بینی آینده ممکن است
برآورنده ی مقصود باشد، پذیرفتنی نیست. شکست در عرصه ی عمل بر شکست به واسطه ی
انفعال و بی عملی ترجیح دارد و راه مقابله با انفعال، مبارزه ی
مسلحانه است".
مختصری درباره ی یاوه های
جریان منحط "راه توده"
همان طور که در ابتدا گفته شد این جریان
به قول خودش در مقام پاسخ گوئی به "نامه ی دانشجویان"
فوق الذکر برآمده و مشخص است که طبق معمول سلف خویش "حزب توده"ی
مزدور و نواده های خلف او از قبیل خائنین "اکثریتی"
در هماهنگی ی کامل با سیاست های رژیم جنایتکار
جمهوری اسلامی در راستای کوبیدن
تئوری مبارزه ی مسلحانه و آموزه های انقلابی و راهگشای
بنیانگذاران کبیر جنبش نوین کمونیستی ایران
به خصوص رفقا مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان و همچنین
سنگ اندازی و ایجاد مانع بر سر راه ایجاد تشکل انقلابی در
داخل کشور از هرگونه تلاش و اهتمامی دریغ نمی ورزد. قبل از هر چیز لازم به توضیح است
که دشمنی و کینه توزی اینان با تئوری مبارزه ی
مسلحانه، جدا از سرسپرده گی شان، از آن جا ناشی می شود که پیدایش
این تئوری و سازمان پُرافتخاری که برپایه ی آن تشکیل
شد، تاریخأ برای این خائنین و همین طور همه ی
اپورتونیست ها درواقع حُکم جریانی را داشته است که مشت آن ها را
در برابر توده ها باز نموده، نقاب از چهره ی کریه شان برکشیده و
برای همیشه ی تاریخ آنان را در پیشگاه کارگران،
زحمت کشان و انقلابیون کمونیست منفور ساخته و به واقع از لحاظ سیاسی
برایشان حُکم تیر خلاص را داشته است.
بنابراین قابل درک است که چرا این همه از آن کینه و وحشت
دارند.
حال بپردازیم به چند نکته از مواردی
که اینان در ارتباط با "نامه ی دانشجویان" مطرح کرده
اند.
1.
اگر این ها "همگی نخ های پوسیده
ی لباس مندرسی است" که شما عنوان می کنید، چرا بدین
سان و تا این حد از این "نخ های پوسیده" می
هراسید؟ تا جائی که با دست پاچگی و به فوریت و در هماهنگی
کامل و موازی با خط مشی ضدانقلابی رژیم وابسته به امپریالیسم
جمهوری اسلامی، مشغول کوبیدن این تئوری و میراث
پُرافتخار آن شده اید! حتمأ دارید
به "وظیفه ی پیشگامی تان" تا "آماده شدن
شرایط انقلابی" می پردازید و به همین سبب است
که بار دیگر دست های آلوده تان به خون انقلابیون را از آستین
بیرون آورده و با "قلم فرسائی"، مشغول نشخوار مجدد همان
اراجیفی شده اید که در پس آغاز مبارزه ی مسلحانه ی
انقلابیون دهه ی 40 در این باره سردادید.
2.
این "راه حل ها" زمینی
تر از هر امر دیگریست، زیرا ثمره ی عمل صادقانه ی
انقلابیون بی بدیل آن سال ها(49 تا 57) به باورهای انقلابی
شان بود و نه همچون شما که مظهر تن پروری سیاسی، فرصت طلبی
و چندگانگی حرف و عمل هستید.
3.
استفاده از تجربیات و ابعاد عام انقلابات قرن
بیستم به خصوص در هماهنگی با تحلیل مشخص از شرایط مشخص هر
جامعه یکی از وظایف مهم کمونیست ها در هر کشور است. چرا اسم آن را تقلید می گذارید؟ اتفاقأ این "حزب خائن توده"
بود که از بدو پیدایش تا اضمحلال اش پیوسته تلاش داشت تا دیگران
را به الگوبرداری مو به مو از آن چه که در روسیه و انقلاب اکتبر انجام
شد، متقاعد نماید و البته نه خودش را!! زیرا اگر واقعأ و صادقانه بر آن باور
داشت و صدالبته کمی هم شجاعت می داشت، آنگاه خود بدان عمل می نمود!
4.
اتفاقأ این همکاری های بی
دریغ و به اصطلاح ضدامپریالیستی "حزب خائن به
توده" و همپالگی هایش با رژیم وابسته به امپریالیسم
جمهوری اسلامی بود که به شکلی وسیع و بی سابقه منجر
به "فاجعه ی کادر سوزی" شد و بسیاری از اعضاء،
کادرها و هواداران سازمان های سیاسی انقلابی را دست بسته
به قتلگاه فرستاد و به مسلخ کشاند، نه مبارزات انقلابی دهه های 40 و
50. بهای آزادی و انقلاب، خون
است و نرخ فرصت طلبی، خیانت!
5.
شما که عاجزانه از دیگران تقاضا می
کنید که: "به جای خواندن تزهای مسعود احمدزاده و امیرپرویز
پویان و مصطفی شعاعیان و دیگران، به سرچشمه های
تئوری انقلابی مراجعه" کنند، مگر خودتان همواره و البته به دروغ
و ریاکارانه و طوطی وار سر در کتب و "آثار پایه ای
مارکسیسم" و "سرچشمه های تئوری انقلابی"
نداشته اید؟! با همه ی این اوصاف، ببینیم کارنامه ی
شما در واقعیت امر چه بوده است؟ و از بدو پیدایش تان تا هم اینک
چه گلی بر سر کارگران و زحمت کشان و جنبش کمونیستی ایران
زده اید؟
کدام عمل
انقلابی، کدام حرکت اصولی، کدام تأثیر مثبت و کدام میراث
انقلابی را از خود به جا گذاشته اید، جز این که پیوسته مایه
ی ننگ، خواری و سرافکنده گی توده ها و جنبش کمونیستی
بوده اید. سال 32 به توده ها خیانت
کردید، سال 49 به انقلابیون کمونیست خیانت کردید و
سال 57 نیز به همه خیانت کردید، پنداری خیانت در
ذات شماست و به قول معروف با شیر اندرون شد و با جان به در رود! همچون "پدر نابکارتان، کیانوری
منفور که در راه کسب عنوان ابَر خیانتکار تاریخ معاصر ایران
بی کم و کاست از هرآنچه که در توان داشت مایه می گذاشت و درنهایت
نیز با مرارت بسیار از تمامی رقبای خویش بلاخره پیشی
گرفت و به کسب این عنوان نکبت بار که واقعأ برازنده ی اوست، نائل آمد
و سپس به درک واصل شد!
در واقع این
تزهای رفقای کبیر مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان
و عمل به آن ها بود که فضای رکود و سکون مبارزاتی حاکم بر جامعه ی
ایران را شکستند و با برقراری مبارزه ی متشکل، چنان فضای
سیاسی- مبارزاتی ایجاد نمودند که ضمن پُربار ساختن حرکت
های مبارزاتی و ایجاد شور و اعتلای انقلابی، آبروی
تا آن زمان برباد رفته ی کمونیست ها و کمونیسم در ایران
که ثمره ی خیانت های "حزب توده که فقط کاریکاتوری
بود از یک حزب مارکسیست- لنینیست" (مسعود احمدزاده)،
را به آن بازگرداند. بنابراین
مطالعه ی تئوری مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک
که هم به مثابه مارکسیسم- لنینیسم در شرایط خاص ایران
و هم تئوری ظفرنمون انقلاب ایران است و جذب تجارب تاکنونی حاصله
از پراتیک آن نه تنها برای همه ی کمونیست های واقعی
و انقلابیون ایران امری ضروری، بلکه قطب نمای
مبارزه ی انقلابی آنان است.
6.
در نوشته تان دیگر حتا ظاهرأ هم به مانند
گذشته، هیچ اثری از لنین و لنینیسم نیست. نکند که با سقوط اربابان رویزیونیست
تان، طبق معمول رنگ عوض کرده و به این نتیجه ی "مارکسیستی!"
و صدالبته "غیرماجراجویانه!" رسیده اید که آثار
لنین و لنینیسم دیگر جزئی لاینفک از مارکسیسم
نیست!؟ شرف به طور کلی، بخصوص
سیاسی آن خوب چیزیست!
7.
آن جا که به "دانشجویان" می
گوئید: "نیازی نیست که به این و یا آن
حزب بپیوندید. شرایط آنگونه نیست که چنین بزل و
بخششی بفرمائید. کار انقلابی کردن نیز نیازمند پیوند
سازمانی و تشکیلاتی- از آن گونه که وعده داده اید- نیست..."
خود به خوبی و بهتر از هر چیز دیگری جدیت، مسئولیت،
مبارز و انقلابی بودن و از همه مهم تر "پیشگام و حزب طراز نوین
طبقه ی کارگر" بودن شما را اثبات می کند!! یک عمر به دروغ سر در "آثار
پایه ای مارکسیسم" داشتن، نتیجه اش این می
شود که یکی از پایه ای ترین و بدیهی ترین
اصول کمونیسم یعنی اعتقاد به کار تشکیلاتی و ضرورت
مبادرت به آن در هر شرایط را به این شکل بسیار ساده، نفی
و انکار می نمائید!
8.
می گوئید که "در پایان
"نامه ی دانشجویان" اسامی چندین حزب، سازمان و
گروه چپ و مدعی مارکسیسم و کمونیسم نیز قیدشده که
نامه ی مورد بحث برای آن ها نیز ارسال شده است"، اما در
نوشته ی شما که متن "نامه ی دانشجویان" نیز ضمیمه
ی آن می باشد، ما نه اثری از اسامی آن "چندین
حزب، سازمان و گروه چپ و مدعی مارکسیسم و کمونیسم" در
انتهای آن نامه می بینیم و نه هیچ جریان سیاسی
"چپ و مدعی مارکسیسم و کمونیسمی" در اپوزیسیون
که تعدادشان هم کم نیست، تاکنون از وجود چنین نامه ای
خبر داده است. بنابراین همین
موضوع، خود به تنهائی ریگ به کفش داشتن تان را عیان می
کند!
9.
کلیه ی اباطیلی که اخیرأ
درباره ی تئوری مبارزه ی مسلحانه و پیشاهنگ مسلح غرغره
کرده اید، نه نو و نه تازه اند و علاوه بر آن خیانتی که مجددأ
دست به کار آن هستید نیز ناآشنا نیست! بنابراین آسوده نباشید، زیرا
ضرورت شکل گیری و ایجاد پیشاهنگ مسلح کمونیست را دیالکتیک
تاریخ معاصر جوامع تحت سلطه اثبات نموده است و دور نیست آن زمانی
که تکلیف شما در دادگاه های انقلابی خلق روشن گردد و برای
همیشه تقاص یک عمر خیانت را پس دهید!
پویان
کبیری
7 نوامبر
2007
óóóóóóóóóó
( آدرس نوشته
ی مورد بحث در سایت "راه توده": http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/2007/august/tahlil.html )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ