
نقدی بر مصاحبه ی "پولاد" با رادیو تلاش به
مناسبت سالروز رستاخیز سیاهکل
بی تردید یکی از
وظایف مبارزاتی (سیاسی- تئوریک) در برابر هر کمونیست
صادق و مبارزی، عبارت از درک شرایط ویژه از منظری مارکسیستی-
لنینیستی و تلاش بی وقفه ی عملی(1) بر سر تطبیق
و
تکمیل مبانی برآمده از تحلیل شرایط
ویژه با اصول عام مارکسیسم- لنینیسم می باشد. از همین روست که کمونیست ها وظیفه
دارند که همواره تحلیل مشخص از شرایط مشخص را به عمل آورده و با کار
بست آن در پراتیک، هماهنگی ضروری دیالکتیکی بین
وضعیت خاص و اصول عام را حفظ و صیقل دهند.
به باور ما،
تئوری مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک (علارغم
گذشت بیش از سه دهه) هنوز هم انطباق خلاق و بی نظیر اصول عام
مارکسیسم- لنینیسم در شرایط خاص ایران است، زیرا
علارغم تغییر و تحولات روبنائی به بار آمده در جامعه ی ایران
که خود ناشی از قیام عظیم و شکوهمند توده ها در سال های
57-56 و تن دادن از سرناچاری حاکمیت امپریالیستی به
تعویض رژیم ددمنش شاه و روی کار آوردن خلف آن جمهوری
اسلامی می باشد، هنوز هم استخوان بندی سیاسی-
اقتصادی جامعه ی ما را همان ساختارها، مناسبات و مسائلی تشکیل
می دهند که در زمان تدوین این تئوری فرمول بندی
شدند.
بر این اساس، اینک به نقد
مصاحبه ای می پردازیم که اخیرأ رادیو"تلاش"
در گوتنبرگ سوئد به تاریخ دهم فوریه 2007 به مناسبت سالروز رستاخیز
سیاهکل با فریبرز سنجری (پولاد) انجام داده و متن آن نیز
در پیام فدائی شماره ی 93 درج گردیده است، تا ببینیم
که او تا چه اندازه، نه فقط به این امر خطیر که در بالا به آن اشاره
شد، بلکه به همخوانی هارمونیک بین نظرات خویش! با مارکسیسم-
لنینیسم شرایط ایران پرداخته است.
در جائی از این مصاحبه، وی
در پاسخ به مجری برنامه می گوید: " ...
ولی اگر کارگرها برخاستند، اگر کارگرها واقعأ
توانستند خودشان را متشکل کنند، اگر توانستند شوراهای خودشان را به وجود بیاورند،
و قدرت توده ای خودشان را اعمال کنند ما خواهیم توانست که سلطه ی
امپریالیستی و سلطه ی دیکتاتوری را از
کشورمان برافکنیم ... ". (
تمام تأکیدها در این نوشته از من است)
قبل از هر چیز
باید بگویم که مطالعه ی متن این مصاحبه، خصوصأ بخش فوق، یک
بار دیگر یادآور همان درک غلط و انحرافی او از نه تنها شرایط
کنونی، بلکه از مبانی تئوری مبارزه ی مسلحانه است که در
گذشته به آن پرداخته ایم و اینک برای چندمین بار طی
این نوشتار بدان خواهیم پرداخت.
نکته ی
حائز اهمیت این است که، سعی و تلاش بی وقفه ای!! به
عمل می آید تا این نظرگاه ها، که فاقد هرگونه قرابتی با
تئوری مبارزه ی مسلحانه می باشند، را تحت نام تبلیغ و
دفاع!! از تئوری مبارزه مسلحانه هم
استراتژی، هم تاکتیک به خورد توده ها بدهند و این آن چیزیست
که نباید در برابر آن سکوت کرد.
البته ما قبلأ
نیز چه به صورت درونی و در سطحی صرفأ تشکیلاتی و چه
به صورت بیرونی و در سطح علنی جنبش تا اندازه ای به این
اپورتونیسم مزمن پرداخته ایم.
در گذشته و در سطح تشکیلات هرگاه بحث از آن می شد در پاسخ به
ما می گفتند زمانه و شرایط عوض شده است، باید حرف های جدید
زد، کارهای نوین کرد و از این قبیل پرت و پلا گوئی
ها.
از آن مقطع تا
کنون، هر چه زمان بیش تری سپری می گردد، ما شاهد سقوط نظری
و فرو رفتن هرچه بیش تر وی به منجلاب رویزیونیسم که
در یک عبارت فشرده به معنای عدول از اصول است، می باشیم. هر کمونیستی که با الفبای این
تئوری و بنیان های آن حداقل آشنائی را داشته باشد (نمی
گوئیم باور داشته باشد) به خوبی و خیلی ساده می
تواند تناقض این گفته ها با آن تئوری را در یابد.
*- فریبرز سنجری می
گوید: " اگر کارگرها برخاستند"! و مشخص نمی کند در چه
سطحی و چگونه آن ها برخواهند خاست؟ تئوری مبارزه ی مسلحانه می
گوید برای برخاستن توده های کارگر آن هم به شکلی
گسترده و منسجم، باید مبارزه ی مسلحانه کرد.
*- فریبرز سنجری می
گوید: " اگر کارگرها واقعأ توانستند خودشان را متشکل کنند"!
و دیگر کاری به این ندارد که آن ها چگونه خواهند توانست که واقعأ
خود را متشکل نمایند؟
تئوری مبارزه ی مسلحانه می گوید: " کارگران
صرفأ در بطن یک مبارزه ی توده ای مسلحانه تشکل و خودآگاهی
پیدا می کنند"(2).
*- فریبرز سنجری می
گوید: " اگر توانستند شوراهای خودشان را به وجود بیاورند"!
و کلامی در این باره نمی گوید که کارگران چگونه خواهند
توانست شوراهای شان را به وجود بیاورند؟ تئوری مبارزه ی مسلحانه معتقد است
که: "
در شرایط کنونی صحبت از یک جنبش کارگری
واقعی در ایران بی معنی است". شوراهای کارگری زمانی به شکل
مشخص و مبرم در دستور روز قرار می گیرند که از یک طرف تضاد اصلی
جامعه یعنی تضاد خلق و امپریالیسم حل شده باشد(3) و از
طرف دیگر تضاد مشخص کار و سرمایه که در شرایط کنونی در
زمره ی تضادهای فرعی جامعه ی ما قرار دارد، به تضاد اصلی
آن تبدیل شود.
این ها یعنی
این که مبارزه ی مسلحانه به مثابه شکل اصلی مبارزه در سطح
سازمان های سیاسی موجود در جامعه و اتحاد آن ها بر همین
بستر نه تنها پذیرفته، بلکه در شهر و روستا به فعل درآورده شود و این
خود به معنای ایجاد جبهه ی واحد ضدامپریالیستی
است که باید عملأ تا مرحله ی یک مبارزه ی مسلحانه ی
توده ای ارتقاء و گسترش یابد تا در بطن آن نیز شرایط هم
برای تشکیل حزب واقعی ی طبقه ی کارگر و هم تشکل
واقعی ی صنفی کارگران و اقشار زحمت کش جامعه مهیا
گردد.
*- فریبرز سنجری می
گوید: " و قدرت توده ای خودشان را اعمال کنند ما خواهیم
توانست که سلطه ی امپریالیستی و سلطه ی دیکتاتوری
را از کشورمان برافکنیم"! و مشخصأ نمی گوید که اولأ
کارگران در چه شرایطی و چگونه خواهند توانست که قدرت توده ای
شان را اعمال کنند؟ دومأ سلطه ی امپریالیستی
و سلطه ی دیکتاتوری چگونه و طی چه پروسه ای
برافکنده خواهد شد؟
در رابطه با
اعمال قدرت توده ای کارگران، ناگفته پیداست که این موضوع پیش
از هر چیز دیگر مستلزم داشتن تشکل واقعی و تسخیر قدرت سیاسی
از سوی آنان است. در این باره، تئوری مبارزه ی مسلحانه
موکدأ می گوید که "اگر طبقه ی کارگر صرفأ در بطن یک
مبارزه ی توده ای مسلحانه تشکل و خودآگاهی پیدا می
کند، پس حزب طبقه ی کارگر در بطن جبهه ی واحد ضدامپریالیستی
نطفه می بندد و رشد می کند و آن گاه شکل مشخص پیدا خواهد کرد که
امر تأمین هژمونی پرولتاریا و ادامه ی انقلاب به شکلی
مشخص و مبرم در دستور روز قرار گیرد ".
در خصوص سرنگونی
دیکتاتوری و سلطه ی امپریالیستی حاکم بر ایران،
تئوری مبارزه ی مسلحانه به روشنی اعلام می دارد که "هر
گونه تحولی می بایست تضاد خلق و امپریالیسم را حل
کند و حل این تضاد یعنی استقرار حاکمیت خلق و سرنگونی
سلطه ی امپریالیستی" و "تسخیر
قدرت سیاسی، یک هدف مسلم و لزوم آن یک حقیقت کلی
است. مسئله این است که در امر تسخیر
قدرت سیاسی چه چیزی تعیین کننده است. حال اگر به جای پاسخگوئی به این
نیاز و تعیین راه مشخص عمل و شیوه ی عمده ی
مبارزه، بیائیم و بگوئیم هدف تسخیر قدرت سیاسی
است نه نابودی ارتش، باید دخالت جامع در تمام سطوح کرد، از تمام اشکال
مبارزه استفاده کرد و غیره، کلی گوئیهائی کرده ایم
که در پشت آن بی لیاقتی، بی شهامتی و جهل سیاسی
مان پنهان است ".
بنابراین
اقتدار توده ای کارگران ابتدا منوط به سرنگونی دیکتاتوری
و سلطه ی امپریالیسم در یک مبارزه ی قهرآمیز
توده ای طولانی به رهبری پیشاهنگ طبقه ی کارگر و
محصول آن یعنی برقراری حاکمیت خلق تحت هژمونی طبقه ی
کارگر و سپس به شکل انحصاری آن بستگی به تداوم انقلاب و فراروئی
حاکمیت خلق به دیکتاتوری پرولتاریا یا همان سوسیالیسم
دارد.
حال سؤال اساسی
از فریبرز سنجری این است که اگر قرار باشد طبقه ی کارگر
خود به همه ی آن چه که تا به حال در این سطور به آن اشاره کرده ایم،
دست بیابد، پس دیگر نقش روشنفکر انقلابی و پیشاهنگ در این
میانه چه می شود؟ آیا
در این صورت بهتر نیست که "روشنفکرانی" همچون وی
که در شرایط کنونی هیچ گونه وظیفه ای برای
خود جهت پیشبرد امر انقلاب و یاری رساندن به طبقه در راستای
رسیدن به اهداف فوق را به رسمیت نمی شناسند، حداقل لطف نموده
برای طبقه نیز نسخه های واهی اپورتونیستی نپیچند!
امروز به قول
رفیق مسعود: "بیم آن می رود که
بی عملی مارکسیست- لنینیست ها رهبری مبارزه ی
ضدامپریالیستی خلق را به دست خُرده بورژوازی بسپارد. جنبش کمونیستی اگر قرار است رهبری
مبارزه ی ضدامپریالیستی خلق را به عهده بگیرد، اگر
قرار است به پیشاهنگ واقعی توده ها مبدل گردد، باید خطر کند، باید
در نظر و عمل یک پاسخ مشخص به مسئله ی تعویض قدرت حاکمه ی
امپریالیستی و واگذاری قدرت به استثمارشده گان بدهد ".
پویان کبیری
10 مارس 2007
یادداشت ها
1-
به قول رفیق
کبیر مسعود احمدزاده "هرگاه در
نظر گرفته شود که در تحلیل نهائی این عمل انقلابیست که قادر
به کشف ویژه گی شرایط عینی هر کشور و تصحیح و
تکمیل تئوری انقلاب است، بی شک تئوری های پیشین
اگر قرار باشد به طور مکانیکی تعمیم داده بشوند، "زیان
آور" می شوند".
2-
تمامی
نقل قول ها در مورد تئوری مبارزه ی مسلحانه از کتاب "مبارزه ی
مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک" اثر رفیق کبیر
مسعود احمدزاده می باشند.
3-
حل تضاد خلق
و امپریالیسم منوط به برقراری حاکمیت خلق است و حاکمیت
خلق یعنی آن شرایطی که توده ها به طورکلی و طبقه ی
کارگر به طور مشخص امکان ایجاد و بسط و گسترش تشکل های واقعی ی
صنفی خود را پیدا خواهند کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ